اگر خون دل بود ما خورده ایم

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم!

اگر خنجر دوستان، گرده ایم؟!

گواهی بخواهید، اینک گواه:

همین زخمهایی که نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست، عمری به سر برده ایم

بوي محرم

نصرت الله بيگي درباغي
باز فضا بوي محرم گرفت
موج عزا دامن عالم گرفت

دم به دم از زمزمه يا حسين
زاده آدم همه دم دم گرفت

آتش اين داغ جهانسوز باز
بر دل بيگانه و محرم گرفت

اشك ز چشم گل نرگس چكيد
رنگ خزاني گل مريم گرفت

ولوله افتاد به ملك و ملك
نور و نوا عالم و آدم گرفت

داغ عزاي پسر فاطمه
صبر و قرار از دل خرم گرفت

بيگي دلسوخته با اشك و آه
جاي در اين حلقه ماتم گرفت

زائر کرخه

زائر کرخه زائر زهراست

بی گمان اشک دیده می گوید

چون که اول خوش آمد را

مادر قد خمیده می گوید


همه ی خستگی راهم را

امشب این جمله از تنم برده

بر جواز عبور زائر ها

مهرو امضای فاطمه خورده


همه مهمان روضه اند امشب

شهدائی که دعوتم کردند

با وجود ی که پر گناه بودم

لایق این زیارتم کردند


زائرانی که می رسند اینجا

اول احرام کرخه می پوشند

همه از دست مادر سادات

شربت و چای روضه می نوشند


زائرانی که می رسند اینجا

مثل امواج کرخه پر شورند

همگی برگزیده ی زهرا

راهیان همیشه ی نورند


اگر که مهمان شهیدانی

آبرو کرده خرج تو زهرا

عطر و بوی شلمچه می آید

هر که خواهد مدینه بسم الله

طایفه بعد جنگ

یک طایفه بعد جنگ در جا ماندند

یک عده جلو رفته وتنها ماندند


پس مانده و پیش رفتگان حیرانند


عمری است که درحل معما ماندند
شاعر : یاسر حوتی


باباي گلم

انشام دوباره بيست، باباي گلم ...

موضوع : كسي كه نيست، باباي گلم ...

ديشب زن همسايه به من گفت يتيم !

معناي يتيم چيست باباي گلم

ميلاد عرفان پور


مسمومیت

انبوه تاول برتنت سر باز كرده

اين هم نشان ديگري از سرفرازي ست

تاول ، نه ! اين ها مهر تأييد است مومن

تأييد معصوميت در عشق بازي ست  

كپسول هاي سرد اكسيژن برايت

جز آه هاي بي ثمر چيزي ندارند

مي خواهي آسوده شوي حرف تو اين است

  اين سال ها انگار پاييزي ندارند !

  اين سرفه ها ياد آور يك عمر درد است

دردي كه درعمق وجودت ريشه كرده

چيزي نمي گويي ولي مي فهمم ، آري !

مسموميت خون تو را در شيشه كرده

   حتي نفس با تو سر ياري ندارد

با اين همه از هيچ كس شكوه نداري

بر عكس هر ابري كه مي خواهد ببارد

ترجيح دادي بي صدا ، نم نم بباري 

  امشب دوباره خاطراتت جان گرفته

يك چفيه و تسبيح و عكسي يادگاري

بايد تو را توصيف كرد اين گونه شايد:

شمعي كه سرگرم است با شب زنده داري

    در هر نفس می سوزی و می سازی اما

  با هر نگاهت حرف داری با من امشب

مضمون چشمت مطلع شعر جدایی است

آیا تو داری می سرایی یا من امشب؟

   فرياد تو با موج هاي "كرخه" رقصيد

در عمق جان " راين" هم حتي اثر كرد

چيزي بگو ، حرفي بزن همراه بغضت

بايد جهان را از شكوهت باخبر كرد

سیدمحمدبابامیری

شهیدمصطفی احمدی روشن

شعری بخوان که کوک به این ساز آورد

شوری بزن که ذره به پرواز آورد

ذرات شعر من همگی مست نام توست

نامت به تار شعر من آواز آورد

ای تو تمام بود و نبود ستاره ها

چشمت به ماهتاب جهان ناز آورد

ای "سیم" شاعری دلم تار موی تو

امشب تمام "فاز" و "نول"م فاز آورد

حالا که رمز قافله از یاد رفته است

پلکت به اوج حادثه صد راز آورد

ای یاکریم عاشق دریای عاشقی

دشمن برای صید پرت بازآورد

روشن ترین ستاره من تا سحر بمان

شعری بخوان که کوک به این ساز آورد

محمدجوادخراشادیزاده

گذرکردم ازکوچه سار حقیقت

گذرکردم ازکوچه سار حقیقت

چوکارون آشفته ی شهر غربت

وطن بود ودستان اعجاز عاشق

صف آرایی تیک وتاک دقایق

وطن بود وآوای چشم انتظاری

هجوم پرستو وش بی قراری

نمازی که دردشت خون خوانده میشد

به داغی سرب جنون خوانده میشد

نمازی که هر رکعتش یعنی هستم

به پای هدف های والا نشستم

قیامی  که نبض رگ مرزها شد

برای تپیدن،خودش خون بها شد

دوباره گرفتند شهر خدا را

حضور نفس های بی منتها را

وطن بود ومجنون درخون تپیده

و لیلا وفریا د درخود شنیده

هویزه،طلائیه،هنگام رفتن

به زیر گلوله گل از گل شکفتن

برای وطن دستهایی به سینه

و لبیک گفتن بسوی مدینه

خدائی ترین مرزداران ایران

شهادت،اسارت،حسینی مداران

گذرکردم آن سالها هم گذرکرد

به احساس شخصی که عزم خطرکرد

وتشییع کردیم گل واژه ها را،

سلامی جدا از خداحافظی ها

به نذر پلاکی که درخاک گم شد

به نامی که دربین افلاک گم شد

وامروز مائیم  آئینه  داران

همان حس زیبایی زیر باران

به تکرارتصویرها  زنده هستیم

به عهدی که با حرمت داغ بستیم

بیادی که دردل نهفته ست دیری

وداغی که درسینه خفته ست دیری

(فاطمه وثوقی)

وهم سنگری که رفت

فریادشان به گوش فلک گوشواره است

مثل اذان که راز ِ مگوی مناره است

آنجا که عشق حکم فدایی شدن دهد

عقل ِ برون ِ منطق ِجاهل چکاره است؟

پروانه اقتدا نکند جز به شمع خود

خورشید مقتدای هزاران ستاره است

خورشید روی نیزه به یک عدّه یا داد

بی سر شدن برای سرافراز چاره است

خمپاره ای که آمد وهم سنگری که رفت

مشکل ترین وظیفه ی جبهه نظاره است

این کربلای چندم جانهای خاکی است

اینجا که جان پیاده و جانان سواره است

سوگند خورده بود که عطشان شود شهید

آری مدال نوکریش اشک پاره است

سرباز زیر صفر حسینم دگر نپرس

از این که این پلاک چرا بی شماره است

 

شاعر : پیمان طالبی

برای شهیدان

مثل انار، گريه ي سرخي است در دلم

بعد از شما شکسته تمام انارها

ما وارثان داغ شماييم در زمين

خون شماست بر ورق روزگارها

دل را سپرده ايد به درياي حادثه

اي ماهيان سرخ به دريا دچارها

از خود بريده ايد، بريدن که ساده نيست

دل برده ايد از همه ي زنده زارها

امضاي خون زديد که جان را فدا کنيد

زير سؤال رفته همه اعتبارها

بعد از شما زمين و زمان گريه مي کند

جاري شده است روي زمين جويبارها

بي دست و پا و سر، به کجا مي رويد هان؟

داريد مي رويد به پاي قرارها؟

اينجا قرار بر سر دار است؛ دار عشق

لرزيده دار از نفس سر به دارها

افسانه نيست، دفتر تاريخ شاهد است

از جان گذشته ايد، نه يک، بلکه بارها

شاعر:حسین سنگری

یاد امام و شهدا دل و میبره کرب و بلا

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

یاد امام و شهدا دل و میبره کرب و بلا

بعضی شبا وقتی بابام کنج دلش غوغا میشه

یا بعضی وقتا دل شب وقتی که از خواب پا میشه

میره یه گوشه میشینه

 آلبومشو  وا میکنه

خوب میدونم  گم شدشو تو عکسا پیدا میکنه

درد و دل این روزاشو با اونا نجوا میکنه

 

 

میگم بابا اینا کین که با لباس خاکین

اما هزار تا کهکشون

سرتاسر هفت آسمون مونده به زیره پرشون

 

 

می گیه پسر نور دلم باغ گلم همه حاصلم

الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه

توهم  دعا کن که بابات غریب و تنها نمونه

بعد امام و شهدا زیاد تو دنیا نمونه

به کی بگم چچور بگم

بعضیاشون تو بیداری

بعضی هاشون تو رویاها

چهره مولا را دیدند

جلوه ی آقا رو دیدند

یوسف زهرا(س) رو دیدند

یارو دیدند یارو دیدند جلوه ی دلدارو دیدند

 

 

میگم بابا چرا هروقتی که شما میون کل جبهه ها اسم شلمچه که میاد

چه سریه چه رازیه

باری برافروخته میشید

 مثل یک پروانه ی پرسوخته میشید

هرجای عالم که باشید

 دوباره از دستای بسته می خونید

دوباره از بازوی خسته میخونید

دوباره از پهلو شکسته می خونید

 

میگه پسرم 

ای پسرم نمک نزن

بازم به زخم جگرم

سرتاسر جبهه همش نور تجلی ی خدا بود بخدا

آخر دنیا بود به خدا

کرب و بلا بود بخدا

حضرت زهرای بتول(س)  با اینکه با نوکرشیم مادر ما بود بخدا

 شبه حمله هم همه بود

روی لبا زمزمه بود

هی تو دلا واهمه بود

دعوا سر سربند یافاطمه(س)  بود

ذکر لبا وقتی که یا زهرا (س) میشد همه گره هامون وا میشد

میون کل جبهه ها شلمچه بیشتر از همه  گرفته بوی فاطمه(س)

 

 

این رفیقم که میبینی نفسای آخرشه

این رفیقم که میبینی میون داره هیئتا بود

بی ریا بود

با صفا بود

از اون ابلفضلیا بود

 این رفیقم پور احمده

 تو عاشقا سراومده

 دیگه مثلش نیومده

عاشق باصفایی بود

خیلی امام رضایی بود

این رفیقم که می بینی همیشه بود همسفرم

زیرآتیش بود سپرم

 عزیزتر از برادرم

 نور دو چشمون ترم

وقت وداع آخرش میگفت بگو به  مادرم

همیشه خواستم از خدا که برنگرده پیکرم

حالا هزارتا کاروان شهید آوردن برامون هنوز ازش بی خبرند هنوز ازش بی خبرند

این رفیقم که میبینی مرغ سحر بود بخدا

مرد خطر بود به خدا

اهل نظر بود بخدا

نیمه شب تو سجاده دیده تر بود بخدا

یک شب توی میدون مین دیدم بی سربود بخدا

مرد خطر بود بخدا

 

این رفیقم که میبینی غلام علی روضه خونه نوحه خونه

وقتی دل بابات میگیره شعرای اونو میخونه  شعرای اونو میخونه

آخرش حاجتمو من میگیرم یک روز از عشق تو مولا میمیرم

عاشقی دردیه درمون نداره

دل عاشق سرو سامون نداره

 

 


ای جماعت نه كمی بیش كمی عار كنید / كی شما روزه گرفتید كه افطار كنید
سرفرازی نه متاعیست كه ارزان برسد / سحر آن نیست كه با بانگ خروسان برسد
سحر آن است كه بیدار شود اقیانوس / سحر آن است كه خورشید بگوید نه خروس!!!
الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم / رمه آنقدر ندیدیم كه چوپان دیدیم
شادمان چه نمازید وضو باطل بود / آب این جوب همان از ده بالا گل بود
از درختی كه چنین است نچیدن بهتر / از چنین راه به منزل نرسیدن بهتر
دل مبندید كه صد فتنه در این پنهان است / این همان قصه اسلام ابوسفیان است
كفر كفر است اگر مسجد اگر قرآن است / خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است
پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است / قبله كج نیست نمازی كه نخواندند كج است
محو فرعون مشو نیل شدن آسان است / سنگ پیدا كن ابابیل شدن آسان است

شعري از شاعر بسيجي «محمد رضا آغاسي»

ای قوم، سر نهاده به دامان كیستید؟

 

ای قوم، سر نهاده به دامان كیستید؟
آشفته‌اید، بی‌سروسامان كیستید

آتش بیار معركه غرب گشته‌اید
با پختگان جنگ به خامی طرف شدید

محصول التقاط و نفاق و شرارت است
كالای تلخ قافله‌سوز دكانتان

آتش به جانتان كه زتقوا بریده‌اید
اندیشه‌های سمی‌تان نوش جانتان

ای غرب باوران، پی‌ غصب حكومتید
گوساله‌های فلسفه در طور می‌برید

یا در پی جدایی دین از سیاستید
این آرزو چو خاطره در گور می‌برید

ای بردگان هرزگی سلطنت طلب
مازنده‌ایم و دوره مشروطیت گذشت

خیل یلان هماره به پا ایستاده‌اند
درقامت قبیله مردان، نشست نیست

ماییم از تبار شهیدان كربلا
در جبهه تلاطم ما، داغ ننگ نیست

ما فتنه را به سرخی خون دفع می‌كنیم
ما را به دفن شمایان درنگ نیست

مردان روزگار، شبیخون نمی‌خورند
وقتی علاج واقعه در خون تپیدن است

هنگام رقص مرگ من، آتش بپا كنید
فولاد را علاج عطش آب دیدن است

ای گرگ‌های زخمی پنهان و آشكار
ای در كمین نشسته شیران روزگار

چندی است در حوالی ما زوزه می‌كشید
برخاك خون گرفته ماپوزه می‌كشید

جز انهدام نسل شما هیچ چاره نیست
در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

شعر از احسان ترابی

با توام مرد! که انگار به خواب ابدی مهمانی.

یادتان هست؟! تبارت به همان خیمه تنهای غم انگیزترین لحظه تاریخ شباهت دارد؟
یادتان هست چرا چادر خاکی؟ در و دیوار؟ کبودی بر چشم؟
یادتان هست که صفین، که قرآن، نیزه؟
یادتان هست که کربی و بلایی بودست؟
یادتان هست که لعنت کردند، تا دم صبح ابد، هر که را «حاربهم» تیغ کشیدست و "ولی" گم کرده است؟

تو اگر یادت نیست،
یادمان هست که چندین فرسنگ مانده تا داغ ترین هرم عطش، فتنه را بن بکنیم،
خولی و شمر و یزید و عمر سعد، نه که در کرب و بلا،
بلکه قبل از حکمیت، ما به عمار، به مالک بسپاریم و علی، پور علی، شاد کنیم.

تو اگر یادت نیست، این به خاطر بسپار.     

شعر از احسان ترابی