جُستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران1
درباره جمعیت بهائیان ایران داده های موجود سخت متناقض است. در اوایل
سده بیستم میلادی تعداد ایشان حدود ده هزار نفر گزارش می شد(1). بیست سال
بعد، در حوالی سال 1307ش، حسن نیکو، مبلغ پیشین بهائی، این رقم را اغراق
آمیز دانست و شمار بابی ها در سراسر جهان را، اعم از ازلی و بهائی، 5207
نفر اعلام نمود که 3960 نفر در ایران زندگی می کنند.(2) این ادعا قانع
کننده نیست زیرا در فهرست مندرج در کتاب نیکو، نام برخی از روستاهای معروف
بهائی نشین دیده نمی شود و لذا به نظر می رسد که ارقام فوق منطبق با روح
کتاب نیکوست که با هدف تخفیف و تحقیر بهائیت تدوین شده است.
به نوشته دنیس مک ایون، استاد دانشگاه نیوکاسل انگلیس، در دایره المعارف
ایرانیکا، بهائی گری در سال های 1928-1952 میلادی رشدی کند داشت ولی از
سال 1952م/ 1331ش گسترش آن شتاب گرفت و این امر به دلیل برنامه ریزی ها و
سازماندهی هایی بود که با برنامه « جهاد ده ساله» شوقی افندی آغاز شد.(3)
دایره المعارف بریتانیکا (1998) اوج گسترش بهائیت را در دهه 1960 میلادی می
داند که سبب شد در اواخر سده بیستم میلادی شمار نهادهای بهائی به بیش از
150 مجمع روحانی ملی و حدود 20 هزار مجمع روحانی محلی برسد.(4)
دایره المعارف اسلام(ویرایش جدید، 1960) مرکز اصلی جمعیتی بهائیان را در
ایران می داند و تعداد آنان را در حوالی سال 1338ش. بین پانصد هزار تا یک
میلیون نفر تخمین می زند. در این زمان در شهر تهران حدود 30 هزار بهائی
زندگی می کردند. دومین گروه پرشمار جمعیتی بهائیان در ایالات متحده آمریکا
بود که در آن زمان شمار ایشان ده هزار نفر گزارش شده است. در این زمان در
اروپا، به ویژه در آلمان، حدود یکهزار نفر بهائی زندگی می کردند. در سایر
کشورها جوامع بهائی تنها چند صد نفر عضو داشتند بجز اوگاندا که در اثر
تبلیغات بهائیان شمار ایشان طی سال های 1335-1338ش. به بیش از سه هزار نفر
رسید.(5)
تحرک جدّی مبلغین بهائی و به تبع آن رشد بهائیت در ایران از دوران سلطنت
مظفرالدین شاه قاجار آغاز شد و در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه
پهلوی، که بهائیان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار بودند،
شدت یافت. معهذا، چنان که دیدیم، رشد جمعیت بهائیان ایران به طور عمده از
دهه 1330ش. آغاز شد. در سال های 1326-1330ش. محفل ملی بهائیان ایران برنامه
خود را برای گسترش بهائیت به مرحله اجرا گذارد و شدت تبلیغات و فعالیت
ایشان از اردیبهشت/ رمضان 1334ش. اعتراض شدید آیت الله العظمی بروجردی و
سایر علما را برانگیخت. پس از ابراز نارضایتی های شدید آیت الله العظمی
بروجردی(6) حکومت پهلوی ناگزیر به محدود کردن فعالیت بهائیان شد. به دستور
شاه پزشک مخصوص بهائی او، سرلشکر عبدالکریم ایادی، مدت کوتاهی ایران را ترک
کرد و در ایتالیا اقامت گزید(7) و در 16 اردیبهشت مقامات نظامی(سرتیپ
تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران و سرلشکر نادر باتمانقلیچ رئیس ستاد
ارتش) به تصرف و تخریب حظیره القدس، مرکز بهائیان تهران، یاری رسانیدند.
بختیار این محل را به مقر رکن دوم ستاد ارتش بدل نمود. دکتر مهدی حائری
یزدی علت مقابله شدید آیت الله بروجردی با بهائیان را چنین ذکر می کند:
در مسئله بهائی ها تا آنجایی که ایشان تشخیص می داد، که بهائی ها یک
گروه ناراحت کننده و اخلالگر در ایران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبی نبود.
اینطوری هم که معروف بود تا یک اندازه ای هم درست بود که این گروه یک نوع
سروسری با منابع خارجی دارند و بیشتر مجری منافع خارجی هستند تا منافع ملی.
در این طریق مرحوم آقای بروجردی به هیچ وجه تردیدی از خودش نشان نمی داد
که [از] آن چه گروه بهائی ها از دستش برمی آید[ جلوگیری کند] از اذیت ها و
کارهای موذیانه ای که بهائی ها دارند و درباره مسلمان ها دریغ نمی کنند.
یعنی به طور مخفیانه افراد خودشان را وارد مقامات اداری می کنند و مقامات
را اشغال می کنند. بعد هم مسلمان ها را ناراحت می کنند. می زنند. از بین می
برند. از این کارها خیلی زیاد می کردند. حالا بگذرید از این که الان صورت
حق به جانبی به خودشان می گیرند. کاری ندارم به وضع فعلی. ولی آن زمان این
شکل بود. واقعاً هر کجا که دستشان می رسید، به هر وسیله بود، هر مقامی بود
اشغال می کردند و سعی می کردند دیگران را از بین ببرند یا وارد مجمع
خودشان بکنند و کارهایی که آن ها می خواهند انجام بدهند... ولی ایشان[ آیت
الله بروجردی] از این جریان و از این ماجرا آگاه بود و به هر وسیله ای بود
جلوگیری می کرد.(8)
حسین خطیبی، که فردی مطلع بود(9)، در آن زمان شمار بهائیان ایران را 300
هزار نفر و بهائیان تهران را 50 هزار نفر تخمین زد و هدف از همکاری شاه و
ارتش با علما را تلاش آمریکایی ها برای«تصرف آرشیو» بهائیان و دستیابی به
اسامی ایشان اعلام نمود.(10)
آخرین آمار بهائیان به آوریل 1985 تعلق دارد که مرکز سازمان جهانی
بهائیان (حیفا، اسرائیل) شمار اعضای خود را در سراسر جهان چهار میلیون و
739 هزار نفر اعلام کرد. از این تعداد، 59 درصد در قاره آسیا، 20 درصد در
آفریقا، 18 درصد در آمریکا، 1/6 درصد در استرالیا و نیم درصد در اروپا ساکن
بودند. در این آمار تعداد بهائیان ساکن در ایران اعلام نشده است. معهذا،
ادعا شده که 2،807،000 نفر از بهائیان در قاره آسیا زندگی می کنند(11). از
آنجا که ایران مهم ترین مرکز بهائی نشین در آسیا و جهان است، می توان حدس
زد که از دیدگاه مرکز سازمان جهانی بهائیان حداقل دو میلیون بهائی در ایران
زندگی می کنند. به دلیل فقدان آمار رسمی بهائیان در ایران راهی برای
ارزیابی این رقم و سنجش میزان صحت و سقم آن در دست نیست. این تصوّر وجود
دارد که مرکز بهائیت هماره درباره شمار پیروان خود اغراق کرده و در مقابل
منابع ضد بهائی در ایران نیز هماره رقم بهائیان را ناچیز جلوه داده اند.
دنیس مک ایون می نویسد: منابع بهائی ادعا می کنند که پس از انقلاب
اسلامی در ایران حدود 20 هزار نفر بهائی به قتل رسیدند. او این رقم را
بسیار اغراق آمیز می داند و مدعی است که طی هفت ساله اول حکومت جمهوری
اسلامی در ایران حدود 200 نفر بهائی اعدام شدند و در طی دوران پس از انقلاب
جمعاً 300 تا 400 بهائی در جریان های مختلف به قتل رسیدند.(12)
بهائیانی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعدام یا از ایران خارج شدند،
عموماً به مشهورترین و ثروتمندترین خانواده های بهائی تعلق داشتند و به
دلیل تصدی مناصب عالی دولتی یا دستیابی به ثروت های عظیم از طریق پیوند با
حکومت پهلوی مورد تعقیب قرار گرفتند. افرادی مانند امیرعباس هویدا و حبیب
ثابت و هژبر یزدانی و عبدالکریم ایادی و هوشنگ انصاری و غلامرضا ازهاری و
غیره، به عنوان شاخص ترین چهره های فرقه بهائی در ایران، تمامی بهائیان
ایران نبودند و اعدام یا فرار ایشان از کشور به معنی پایان حیات بهائیت در
ایران نبود.
جغرافیای جمعیتی بهائیان ایران
به نوشته مک ایون، بخش مهمی از جمعیت بهائیان ایران را «روستاییان و دهقانان و صنعت گران و کسبه شهری» تشکیل می دادند.(13) آماری که حسن نیکو در حوالی سال 1307ش. از بهائیان ایران( با ذکر تعداد ایشان در برخی از شهرها و روستاها) به دست داده، هرچند در جهت تخفیف بهائیت جلوه می کند، ولی از این منظر حائز اهمیت است که مراکز مهم تراکم جمعیتی بهائیان و ترکیب ایشان را از نظر تعلق به مناطق مختلف کشور نشان می دهد. طبق فهرست نیکو، مناطق دارای جمعیت انبوه بابی و بهائی در ایران به شرح زیر است: شهر یزد 400 نفر، تهران و توابع 370 نفر، سنگسر 307 نفر، همدان 300نفر، آباده و همت آباد 250نفر، نجف آباد200نفر، سیسان(بستان آباد تبریز)180نفر، اردستان 150نفر. حسن نیکو شمار بابی ها و بهائی های شهر تبریز را 60 نفر و شیراز را 45 نفر ذکر کرده که احتمالاً، به دلیلی که گفتم، کمتر از میزان واقعی است.اگر نسبت موجود در تخمین حسن نیکو درباره ترکیب محلی جمعیت بابیان و بهائیان ایران را در اوایل دهه 1300ش. بالنسبه درست بدانیم، همین نسبت را در طول هفت دهه بعد ثابت فرض کنیم و جمعیت کنونی بهائیان ایران را یک میلیون نفر بدانیم، ترکیب جمعیتی ایشان براساس تعلق محلی چندان واقعی جلوه نخواهد کرد. مثلاً، بر اساس روش فوق هم اکنون باید 154 هزار بهائی در سنگسر و 90 هزار بهائی در سیستان زندگی کنند. این ارزیابی درباره ترکیب منطقه ای جمعیت بهائیان دقیق و علمی نیست زیرا رشد سریع بهائیت در ایران در دهه های 1330 و 1340ش. و در اثر تبلیغ بود نه زاد و ولد بهائیان پیشین. برای نمونه، حسن نیکو در حوالی سال 1307 تعداد بهائیان خوی را یازده نفر تخمین زده(14) در حالی که در سال 1330 شمار بهائیان این شهر و سه روستای پیرامونی آن(ایواوغلی، پیرکندی و ویشلق)حدود 500 نفر گزارش شده است. رشد بهائیت در این منطقه به علت بهائی شدن یکی از متنفذین محلی به نام مشهدی اسماعیل بود.(15)
بخش قابل توجهی از بهائیان ایران روستائیان فقیری بودند که در روستاهای اربابان و مالکان بهائی زندگی می کردند. تعداد قابل توجهی از این گونه روستاها در سراسر ایران وجود داشت که یا ملک بهائیان ثروتمند بود یا از موقوفات بهائی(16). از مالکین بزرگ بهائی در دوران متأخر قاجار، می توان به افراد زیر اشاره کرد: میرزا محمدحسین خان معتمد دیوان کواری(فارس) و دو برادرش میرزا عبدالحسین خان و موقرالدوله( پسران میرزا احمدخان، از خاندان افنان)(17)، لطفعلی خان کلبادی(سردار جلیل) رئیس ایل کلبادی مازندران، قاسم خان عبدالملکی(هژبرالدوله) رئیس ایل عبدالملکی مازندران، و ابراهیم خان ابتهاج الملک گرگانی( بزرگ مالک گیلان). حضور بزرگ مالکان بهائی در تمامی دوران سلطنت پهلوی ادامه یافت. سیاست تقسیم اراضی دهه 1340ش. این روند را تقویت نمود زیرا با سلب مالکیت از مالکان مسلمان و ایجاد آشفتگی در ساختار مالکیت و مدیریت روستایی راه را برای رشد بزرگ مالکان وابسته به دربار پهلوی، به ویژه بهائیان، هموار کرد.
سلطه بهائیان بر دو نهاد اصلی متولی اراضی(اصلاحات ارضی و منابع طبیعی)عامل مهمی در تجدید ساختار مالکیت به سود اعضای متنفذ فرقه بهائی بود. برای مثال، ناصر گلسرخی، وزیر منابع طبیعی در دولت هویدا، در زمینه واگذاری و تملک اراضی چنان بی پروا بود که کارش به رسوایی کشید؛ و سپهبد پرویز خسروانی از طریق نهادهای تحت امر خود، سازمان تربیت بدنی و باشگاه تاج، به کمک گلسرخی، اراضی پهناوری را تملک کرد.(18) محسن پزشکپور، نماینده آخرین دوره مجلس شورای ملی، در جلسه طرح و بررسی لایحه بودجه سال 1357 با اشاره به هژبر یزدانی، بزرگ مالک بهائی دوران متأخر پهلوی، چنین گفت:
در مسیر اصلاحات ارضی یک فئودالیسم جدید به وجود آوردند... زمین را به روستاییان صاحب نسق دادند و بعد با برنامه کشت و صنعت از آن ها گرفتند و آن وقت آن زمین ها را به دست عده معدودی دادند... این زمین ها را به نام ملی شدن از هزارنفر گرفتند و به یک نفر دادند... مراد از تقسیمات ارضی این بود که قسمت عظیمی از منابع مملکت را در اختیار عده معدودی قرار دهند. این بود که وقتی شما از مشهد حرکت می کنید و به سمت مازندران می روید، دو طرف جاده مدام یک تابلو می بینید که نوشته مزارع فلان شخص[ هژبر یزدانی]... نتیجه اش همین است که در روزنامه ها خواندیم که فلان کس[هژبر یزدانی]انگشتری هشتاد میلیونی در دست دارد و بادی گارد دارد و لابد می دانید که به وسیله بادی گاردهایش هم در مواردی اقدام کرده است...(19)
در این بخش تصویری نمونه وار، نه کامل، از برخی مناطق بهائی نشین ایران به دست می دهم:
فارس
از دیرباز در استان فارس مناطق متراکم بهائی نشین وجود داشت. علاوه بر شهر شیراز، مناطق آباده، مروست، نی ریز، سروستان، ارسنجان، جهرم، ابرقو، فسا و داراب از مناطق بهائی نشین فارس است و خانواده های بهائی در سایر نقاط فارس نیز کم و بیش پراکنده اند.آباده و نواحی مجاور آن مهم ترین مرکز بهائیان فارس و یکی از مراکز مهم بهائیان ایران است. درگذشته مردم شهر آباده به دو طایفه اصلی هرندی و کرجه ای تقسیم می شدند. هرندی ها عموماً بابی و بهائی شدند و کرجه ای ها عموماً مسلمان ماندند.(20) قهرمان میرزا عین السلطنه، که در زمان مظفرالدین شاه مدتی حاکم فارس بود، درباره آباده می نویسد:« در این شهر بابی زیاد است و اغلب محترمین از آن طایفه هستند. چندان هم تقیه نمی کنند.»(21) اسدالله فاضل مازندرانی، مورخ بهائی، می نویسد:
در آباده... مرکزی قوی از این فئه انعقاد یافت و عده ای کثیر دیگر نیز از اولاد متنفذین و از مؤمنین جدید به عرصه ایمان قدم گذاشتند و شهرت در خدمت یافتند.(22)
برخی از مهم ترین روستاهای بهائی نشین آباده عبارت بودند از: همت آباد، ادریس آباد، صغاد، درغوک، عباس آباد و وزیرآباد(23). در برخی از این روستاها، مانند همت آباد، اکثر یا تمامی اهالی بهائی بودند و در برخی، مانند صغاد و ادریس آباد، بخشی بهائی و بخشی مسلمان. جمعیت روستاهای فوق در سال 1329ش. به شرح زیر بود: همت آباد 950نفر، ادریس آباد534نفر، درغوک 580نفر، وزیرآباد 175نفر، عباس آباد 150نفر. (24) در سال 1346ش. جمعیت روستای مهم صغاد حدود هفت هزار نفر گزارش شده است.(25)
بخش مهمی از روستاهای آباده املاک خاصه خاندان افنان یا موقوفات مرکز بهائیان بود. خاندان افنان علاوه بر املاک آباده در سایر بخش های فارس نیز روستاهای متعدد در تملک داشت. از جمله باید به روستای کارزین( در بخش قیروکارزین فیروزآباد)اشاره کرد که نام بهائی آن«بیان»بود(26). در سال 1329 جمعیت این روستا 682 نفر گزارش شده(27)که، علی القاعده، به دلیل سلطه مالکان و مباشران و کدخدایان بهائی، تعدادی از ایشان بهائی بودند. نمونه ای از این مباشران بهائی محمدطاهر مالمیری، مبلغ معروف(نیای خاندان طاهرزاده)است. مالمیری خود در روستای مزوار( یک فرسنگی مهریز) دارای مزرعه و خانه ییلاقی بود. وی به مدت ده سال مباشر روستای خرمی بود و سپس به عنوان مباشر املاک خاندان افنان در منطقه آباده به این خطه اعزام شد. مدتی بعد، خاندان افنان روستاهای خرمی و کارزین( در فارس) را به اجاره او دادند. هفت سال مستأجر این دو روستا بود. در زمان جنگ اول جهانی مأمور گردآوری درآمد خاندان افنان از املاک پهناورشان در فارس و یزد شد و مدتی مباشر روستای طوطک (بوانات فارس) بود.(28)
همین وضع درباره سایر روستاهای خاندان افنان، از جمله طوطکان و مروست و خرمی، صادق است. روستای طوطکان( واقع در بلوک بوانات) از املاک خاندان افنان بود(29) و در سال 1329 سکنه آن 125 نفر. مروست بلوک بزرگی بود در استان فارس در مرز کرمان که از غرب به بوانات و از جنوب به نی ریز محدود و مرکز آن روستای مروست است. این روستای مهم ملک خاصه میرزا محمود افنان بود و پناهگاه مبلغین فراری بهائی در زمان بلواهای ضدبهائی در یزد.(30) در سال 1329 سکنه روستای مروست 2542 نفر گزارش شده است. روستای خرمی( بلوک قونقری بخش بوانات) نیز چنین وضعی داشت. این روستا ملک خانواده افنان بود و سکنه آن عموماً یا همگی بهائی بودند. خرمی در اواخر دوره ناصری 400 خانوار زارع داشت. در سال 1329ش. سکنه خرمی 1851 نفر ذکر شده است.
در منطقه جهرم فارس نیز برخی نقاط بهائی نشین را می توان یافت. در اواخر قاجاریه، در شهر جهرم بهائیان حضور فعال داشتند و فردی به نام حاجی حسینعلی رئیس ایشان بود. تعدادی از بهائیان جهرم در جریان شورش های ضدبهائی به قتل رسیدند مانند سیدحسین روحانی و محمدحسن بن آقا کربلایی علی و استاد محمدحسن و غیره(31).
در منطقه فلاحی( حاشیه خلیج فارس) روستایی به نام هندیان( هندیجان) می شناسیم. این روستای ساحلی از مناطق بهائی نشین بود که در میان آن ها «نفوس شهیر برخاستند و آثار بسیار از حضرت عبدالبهاء در حق شان صادر گردید»(32).
در زرقان فارس نیز تعدادی بهائی وجود داشت و برخی بهائیان سرشناس به این محل تعلق دارند مانند ملاعبدالله فاضل زرقانی، میرزا عبدالاحد بن میرزا جلال زرقانی، میرزا محمود زرقانی و برادرش میرزا احمد، ملا جلال بن ملا عبدالله(نیای خاندان بکایی) و غیره(33).
دو منطقه مهم نی ریز و سروستان فارس نیز به عنوان محل سکونت گروه قابل توجهی از بهائیان شهرت داشت. نی ریز در تاریخ بابی گری و بهائی گری دارای جایگاه برجسته ای است و هماره به عنوان یکی از مراکز مهم بهائیان شناخته می شده(34). سروستان(و منطقه مجاور آن یعنی ارسنجان) نیز وضع مشابهی داشته است.
اصفهان
در استان اصفهان، نجف آباد از مراکز مهم بهائی نشین بود. این شهر و برخی روستاهای اطراف آن از نظر کثرت و تراکم جمعیت بهائیان در اوایل دوره رضاشاه ششمین منطقه بهائی نشین کشور به شمار می رفت. اهمیت بهائیان نجف آباد تا بدانجا بود که در سال 1308ش. خانم مارتا روت( بهائی آمریکایی) را به این شهر دعوت کردند و برای او مجالس تبلیغ گذاشتند.(35)بابی گری را مبلغی به نام سلیمان به نجف آباد وارد کرد و جمع قابل توجهی از مردم این منطقه را بابی نمود. یکی از بابی های اولیه نجف آباد فردی به نام ملاقاسم است که در خانه ملااحمد مجتهد پس از استماع سخنان سلیمان بابی شد. فاضل مازندرانی می نویسد از نسل ملاقاسم«خاندان وسیعی برقرار گردید و... خاندان مذکور در این دوره[ در حوالی سال 1328ق]به کثرت عدد رسیدند.»(36) خاندان دیگر بهائی نجف آباد از نسل فردی به نام میرزا باقر وهابی است که در سال 1316ق مدتی در تهران زندانی شد و«خاندانی از او برجاست»(37).
تعدادی از بابی ها و بهائی های نجف آباد در ماجراهای مختلف کشته شدند که اسامی برخی به شرح زیر است: غلامرضا و حسن زین العابدین و رجبعلی بن ملا محمد و حاجی کلبعلی (مقتول در سال 1287ش)و حاجی حیدر( مقتول در 24 شوال 1327ق) و محمدجعفر صباغ(مقتول در رمضان 1328ق)(38).
زندگینامه حاجی حیدر نجف آبادی گویای وزن و اهمیت بهائیان نجف آباد است. او از اعیان متنفذ و ثروتمند نجف آباد بود که در سی سالگی بابی شد. آقا نجفی اصفهانی از بابی شدن وی مطلع شد و از ظل السلطان تنبیه او را خواست ولی ظل السلطان پاسخ داد «چون حاجی حیدر متنفذ و از اعیان و ملاکین نجف آباد است اگر فی الفور کشته شود اغتشاش عظیمی برپا خواهد شد، بهتر است چندی حبس شود.» لذا، حاجی حیدر مدت کوتاهی حبس شد. منابع بهائی عامل اصلی تحریکات ضدبهائی در نجف آباد را فردی به نام فتحعلی خان معروف به حاجی یاور نجف آبادی و پسرانش، به ویژه غلامحسین خان، ذکر می کنند که از متنفذین منطقه و از وابستگان آقانجفی، مجتهد نامدار اصفهان، بود. وی با حاجی حیدر خویشاوندی داشت. حاجی حیدر بار دیگر به علت فشار آقانجفی اصفهانی و حاجی یاور نجف آبادی به دستور ظل السلطان دستگیر و در اصفهان به مدت نه ماه زندانی شد. وی پس از آزادی به همراه یکصد نفر از بهائیان نجف آباد برای تظلم و دادخواهی به تهران رفت و به مظفرالدین شاه عرضحال داد. حاجی حیدر با صمصام السلطنه بختیاری، حاکم اصفهان در زمان مشروطه، رابطه داشت و زمانی که سوار بر اسب از نزد صمصام به خانه خود باز می گشت، در بازارچه قصر شمس آباد با شلیک گلوله فردی ناشناس به قتل رسید.(39)
نامدارترین شخصیت بهائیان نجف آباد ملا زین العابدین نجف آبادی(متوفی 1321ق) است که منابع بهائی از او به عنوان یکی از «اجله اصحاب و اعاظم احباب و از اکابر رجال تاریخی این امر اعظم»یاد می کنند. او در میان بهائیان به «زین المقربین» و «حضرت زین» معروف است. پسرش به نام نورالدین زین منشی مخصوص شوقی افندی بود و بسیاری از نامه های فارسی شوقی به خط و امضای اوست. ملا زین العابدین دو خواهر و دو پسر ساکن در نجف آباد داشت که از ایشان« اولاد و احفاد بسیاری به وجود آمده اند»(40).
از دیگر بهائیان سرشناس نجف آباد باید به حاجی کلبعلی کفاش و تراب خان اشاره کرد که مراسم دفن ایشان در ربیع الثانی(زمستان)1335ق. منجر به آشوبی بزرگ در شهر و دستگیری 32 نفر از بهائیان نجف آباد شد که سرانجام با حمایت حکومت اصفهان آزاد شدند.(41)و نیز باید به زنی به نام مخموره نجف آبادی( نیای خاندان مخمور) اشاره کرد که در 1310ش. در یکصد سالگی در نجف آباد در گذشت.(42)
روستاهای ملک آباد و علی آباد واقع در یک فرسنگی حومه شهر نجف آباد، که امروزه جذب شهر شده اند، از مناطق محل تراکم جمعیت بهائی به شمار می رفتند و بخش قابل توجهی از سکنه و خرده مالکین این دو روستا بهائی بودند. در ملک آباد رؤسای بهائیان نورالله و اسدالله و در علی آباد کریم و رضا بیگ نام داشتند. مالکیت اصلی این دو روستا با ظل السلطان بود. در یک مورد، ظاهراً به تحریک حاجی یاور و به دستور آقانجفی اصفهانی، مسلمانان شهر نجف آباد به این دو روستا ریختند و، به ادعای تاریخ ظهور الحق، منازل بهائیان را غارت کردند و در یک روز حدود 50 هزار تومان اموال ایشان را بردند.(43) در سال 1329 جمعیت ملک آباد 573نفر گزارش شده است.
آذربایجان
مهم ترین روستای بهائی نشین آذربایجان، سیسان، واقع در دهستان مهران رود بخش بستان آباد تبریز، بود. به نوشته اخبار امری،«اکثر قریب به اتفاق» اهالی سیسان بهائی هستند.(44) و سیسان«پرجمعیت ترین قصبه آن سامان[ آذربایجان ] از لحاظ تعداد احبای الهی است.»(45) جمعیت این روستا در سال 1329ش. حدود 1660نفر گزارش شده است.علاوه بر روستای سیسان، در منطقه آذربایجان برخی روستاهای نیز وجود داشت که بخشی از سکنه آن، کم و بیش، بهائی بودند. از جمله باید به روستای مطنق(متنق) اشاره کرد که در اوایل دوره مظفرالدین شاه تعداد قابل توجهی بهائی داشت(46). این روستا نیز، چون سیسان، در بخش بستان آباد تبریز واقع و در سال 1329 سکنه آن 1057نفر بود.
اسکو و میلان نیز از مناطقی بود که در اواخر دوره قاجاریه تعداد قابل توجهی بهائی از میان سکنه آن برخاستند. بخشی از ایشان به عشق آباد مهاجرت کردند و در زمان رضاشاه به ایران بازگشتند.
بخش اعظم سکنه شهر اسکو در دوران ناصری شیخی بودند و در دهه پایانی سلطنت ناصرالدین شاه تعداد بهائیان شهر به 50 نفر رسید(47). در سال های پایانی سلطنت ناصرالدین شاه( حوالی 1312ق) حاکم اسکو بهائی بود و کسی جرئت نداشت علیه این فرقه حرف بزند.(48) در سال 1303ق. به دلیل کثرت تبلیغات بهائیان در شهرهای اسکو و میلان آشوبی علیه ایشان پدید آمد و در نتیجه برخی مبلغین سرشناس بهائی، مانند مشهدی اصغر میلانی و محمد جعفر اسکویی، به عشق آباد رفتند. میرزا حیدرعلی اسکویی(نیای خاندان صمیمی تبریز) نیز به صلاحدید پدرش و حاجی احمد میلانی به همراه این دو نفر و عائله مشهدی یوسف میلانی به عشق آباد رفت. او در عشق آباد با مشهدی اصغر میلانی شریک شده و در کاروانسرای مخدومقلی خان ترکمن حجره ای گرفتند و با ضمانت مشهدی ابراهیم میلانی به تجارت پرداخت. طرف عمده تجارت ایشان ترکمن ها بودند.(49)
قزوین
شهر قزوین و روستاهای پیرامون آن، به ویژه قدیم آباد و ککین و محمدآباد و کله دره و اشتهارد و امین آباد و بایه، به عنوان یکی از مراکز بهائیان شناخته می شد. در تمامی روستاهای فوق الذکر محافل محلی بهائی وجود داشت که هدایت شان با محفل امری شهر قزوین بود.(50) علت رشد بهائی گری در روستاهای فوق گروش یکی از علمای قریه قدیم آباد، به نام ملاحیدرقلی قدیم آبادی، به این فرقه در اواسط دوران مظفرالدین شاه و تبلیغات اوست.(51) در سال 1329 جمعیت روستای قدیم آباد 629نفر بود.از شهر قزوین تعداد قابل توجهی شخصیت های متنفذ و فعال بهائی برخاستند مانند آقا محمدجواد قزوینی و برادرش میرزا عبدالله از طایفه زرگر. محمد جواد از ایام اقامت میرزا حسینعلی نوری در ادرنه به تحریر و استنساخ الواح او مشغول بود ولی «جمیع اعضای خاندانش در حلقه ناقضین میثاق درآمدند.»(52) یعنی یا به فرقه ازلی پیوستند و یا با بابی گری قطع رابطه کردند. بخش قابل توجهی از اعضای طایفه زرگر قزوین بهائی بودند. فتنه قاجار، شاعره بهائی، در مثنوی خود می نویسد:
زرگران دیدم در آن شهر و دیار
همچو من دیوانگان روی یار(53)
میرزا موسی خان حکیم الهی(پسر میرزا محمدجعفرخان مافی و نیای خاندان حکیم الهی)، شیخ کاظم سمندر(نیای خاندان سمندر)، آقا محمدمهدی و آقا محمدجواد عموجان( نیاکان خاندان فرهادی)، حاج شیخ محمدعلی نبیل(نیای خاندان نبیلی)، میرزا باقر اسعدالحما( نیای خاندان اسعدی)، حاجی عبدالکریم قزوینی و برادرانش که خاندان بزرگی در تهران و قزوین بر جای نهادند، ابراهیم خان احیاء السلطنه طبیب(نیای خاندان رستمی)، میرزا یوسف خان ثابت وجدانی( مبلغ سرشناس و نیای خاندان ثابت وجدانی)، میرزا رضاخان( نیای خاندان تسلیمی)، حاج میرزا غلامحسین راسخ و برادرش میرزا احمد(نیاکان خاندان راسخ) از بهائیان سرشناس قزوین بودند.(54)
همدان
همدان یکی از کانون های اصلی گسترش بابی گری و بهائی گری در سراسر ایران است. بابی گری و بهائی گری در همدان به وسیله جامعه متنفذ و منسجم یهودی این شهر اشاعه داده شد. فضل الله مهتدی معروف به صبحی، مبلغ پیشین بهائی، می نویسد:« همدان اکثر بهائیانش یهودی اند.»(55) به نوشته حسن نیکو، در همدان که مرکز مهم بهائیان است، به استثنای سه چهار نفر همگی یهودی بهائی هستند.(56)در سال 1316ق. سرشناس ترین بهائیان همدان، که به وسیله مظفرالملک حاکم وقت، بازداشت شدند عبارت بودند از: دایی روبین، حاجی یاری، حاجی موسی مبین، حاجی سلیمان طبیب، آقا سلیمان بن آقا موسی، حاجی مهدی بن آقا رفائیل، حاجی مهدی بن آقا یاری، آقا سلیمان زرگر که «کلاً از احبای اسرائیل بودند.»(57) از دیگر بهائیان سرشناس همدان، که همگی یهودی الاصل بودند، باید به افراد زیر اشاره کرد: میرزا ابراهیم و برادرش حافظ الصحه(58)، حاج یوحنای حافظی، حکیم عزیز، حاجی حکیم هارون، حاجی حکیم موسی، حکیم یوسف(59)، حاجی قلندر(60)، حکیم الی و حکیم هارون(61)، آقا علی کلیمی(62)، آقا روبین و پسرش میرزا حبیب الله(63)، شمس الاطباء اسرائیلی همدانی(64)، آقا یهودا(65)، میرزا یوسف بن آقا ابراهیم.(66) بر بنیاد همین جامعه یهودی- بهائی بود که مدرسه آمریکائی همدان تأسیس شد.
برخی از خاندان های یهودی بهائی شده همدان عبارتند از: آزاده، اتحادیه(از نسل حکیم دانیال)، اخوان صفا( از نسل میرزا مهدی اخوان الصفا)، ارجمند( از نسل حاجی مهدی ارجمند بن آقا رفائیل، مؤلف کتاب گلشن حقایق)، باهر( از نسل حاجی میرزا طاهر)، برجیس(از نسل حکیم یعقوب)، جاوید(از نسل حاجی یهودا معروف به حاجی شکرالله جاوید)، حافظی( از نسل حاجی یوحنا خان)، رفعت(از نسل میرزا آقا جان طبیب)، ساجد(از نسل میرزا آشور یا آشر)، سراج(از نسل دکتر یوسف سراج)، شایان( از نسل میرزا یحیی شایان برادر کوچک میرزا سلیمان جاوید)، صمیمی(از نسل میرزا حبیب الله صمیمی)، صنیعی( از نسل میرزا آقاجان، اسدالله صنیعی آجودان مخصوص محمدرضا پهلوی در دوره ولیعهدی که بعداً به درجه سپهبدی رسید از این خانواده است)، عبدی( از نسل میرزا فرج الله عبدی)، عطار(از نسل حاجی حبیب الله عطار همدانی)، علاقه بند( از نسل آقا یهودا علاقه بند)، عهدیه(یکی از اعضای این خاندان زن حسینقلی خان نظام السلطنه مافی شد)، فیروز، گرانفر(از نسل موشه پسر حاجی لاله زار)، لاله زار و لاله زاری( از نسل حاجی لاله زار)، مؤید( از نسل حبیب مؤید)، متحده( از نسل میرزا یعقوب متحده)، متحدین(از نسل میرزا محمدرضا جدید الاسلام)، مشهود(از نسل میرزا یوسف مشهود)، ممتازی(از نسل نورالدین ممتازی برادر میرزا یعقوب متحده)، میثاقیه(از نسل آقا یهودا میثاقیه)، یوسفیان(از نسل میرزا یوسف بن آقا ابراهیم).
خانواده کحال زاده نیز احتمالاً از یهودیان همدان است زیرا همسر دکتر حسین خان کحال، که اولین نشریه اختصاصی زنان ایران را به نام دانش در 1328ق. منتشر کرد، دختر میرزا یعقوب همدانی(میرزا محمد حکیم باشی) بود.
یهودیان بهائی همدان نقش مهمی در اشاعه بهائی گری در سایر مناطق داشتند. برای مثال، باید به میرزا ابراهیم اسرائیلی همدانی( اتحادیه)، صاحب داروخانه اتحادیه رشت و عضو محفل روحانی رشت(67)، در گیلان و نقش حاجی موسی همدانی در اراک اشاره کرد.(68) حتی در ارمنستان(ایروان) نیز بهائی گری به وسیله یک یهودی همدانی(میرزا آقا جان طبیب اسرائیلی) اشاعه یافت.(69)
از سایر بهائیان همدان، که یا مسلمان تبارند و یا تبار ایشان برای نگارنده روشن نشد، می توان به خانواده های زیر اشاره کرد: پروین(از نسل حاج ابراهیم پروین دندانساز)، درویش(از نسل میرزاحسین خان درویش از بابیان اولیه)، توکل(از نسل حاجی محمدعلی تویسرکانی)، حصاری(از نسل محمدعلی حصاری)، دانش(از نسل عبدالحسین خان دینارآبادی)، درخشانی(از نسل حبیب الله درخشانی)، فانی( از نسل عزت الله فانی از بهائیان بهار همدان)، قوام( از نسل سیدمهدی قوام).
در روستاهای همدان نیز تعدادی بهائی سکونت داشتند. در این میان به ویژه باید به روستای امزاجرد اشاره کرد که تعداد کثیری بهائی داشت در حدی که به احداث حظیره القدس دست زدند. در دوران ناصری بهائی مقتدر این روستا داوود قلی بیگ، از سران فرقه نصیریان(علی اللهی)بود؛ و در دوران احمدشاه کدخدای قریه بهائی بود(70). در سال 1329 امزاجرد 435 نفر سکنه داشت. عبدالحسین خان دینارآبادی(نیای خاندان دانش)، مالک روستای دینارآباد، نیز بهائی بود.(71)در سال 1329 این روستا 560 نفر سکنه داشت. در روستاهای احمدآباد(72)و صحنه (73)نیز از زمان ناصری تعداد قابل توجهی از بابیان و بهائیان بودند. صحنه همان روستایی است که قره العین دو روز در آن توقف کرد و اهالی را تبلیغ نمود.(74)
از شخصیت های مهم بهائی همدان باید به صدرالصدور و سیدمهدی قوام همدانی اشاره کرد:
حاجی سید احمد صدرالعلما، پسر حاجی سیدابوالقاسم صدرالعلمای همدانی، مباشر امور کتابت شرعیه حاجی میرزا هادی مجتهد همدانی، بود. سید احمد برای تحصیل به نجف رفت و سپس در مدرسه خان مروی تهران مستقر شد. در سال 1316ق. در همدان به وسیله حکیم موسی، طبیب یهودی، به بهائیت گروید. به تهران بازگشت و در مدرسه مروی به تدریس و تحصیل پرداخت و لقب صدرالعلمای پدرش به او رسید. او سپس به طریقت شاه نعمت اللهی وارد شد و در این فرقه به مقام پیر دلیل، که نایب و قائم مقام پیر طریقت است، دست یافت. حاجی صدر در سال 1325ق. در تهران درگذشت. او از سوی عباس افندی به «صدرالصدور» ملقب بود.(75)
سید مهدی قوام همدانی به یک خانواده روحانی مقیم کردستان تعلق داشت. در سال 1318ق. به وسیله دایی اش، آقا صادق، بهائی شد. قوام از مبلغین فعال بهائی بود و گروهی را بهائی کرد. مدتی در سلک علمای دینی سنندج بود.(76)
کاشان
کاشان نیز، مانند همدان، از کانون های اصلی رشد بابی گری و بهائی گری در سراسر ایران است و این امر به دلیل وجود جمع کثیری از یهودیان آشکار و مخفی در این منطقه بود. به نوشته فاضل مازندرانی، شهر کاشان و توابعش در زمان آغاز دعوی میرزا حسینعلی نوری(بهاء)« مرکز پرجمعیتی از بهائیان بود». علاوه بر بابی های پیشین، گروهی از یهودیان کاشان نیز بهائی شدند و این فرقه را در منطقه کاشان و توابع قدرت بخشیدند.(77)در بخش های بعد، با برخی از خاندان های یهودی بهائی شده کاشان آشنا خواهیم شد.به علاوه، باید به حضور جمعی از بابی ها و بهائی ها در مناطق روستایی کاشان اشاره کرد. مهم ترین این مناطق نراق و آران و جوشقان و قمصر است. به نظر می رسد که در نراق غلبه با بابی های ازلی بود و در آران و جوشقان و قمصر با بهائیان.
در دوران احمدشاه، در روستای آران(مرکز بلوک آران) محفل بهائی تأسیس شد که بهائیان مقتدری چون ارباب میرزا محمدرضا آرانی (نیای خاندان فلاح)گردانندگان اصلی آن بودند. ارباب میرزا محمدرضا آرانی در سال 1332ق/ 1292ش در این روستا به تأسیس مدرسه ویژه بهائیان دست زد که بعدها(1300ق)به مدرسه معرفت تبدیل شد. از خاندان های سرشناس بهائی آران، علاوه بر فلاح، باید به ضیایی و فروغی اشاره کرد. سکنه روستای آران کاشان در سال 1329ش حدود ده هزار نفر گزارش شده است. در روستاهای بیدگل و نوش آباد( از توابع آران) نیز تعدادی بهائی ساکن بودند.(78)
در روستای جوشقان و توابع آن، به ویژه فتح آباد و ضیاء آباد، نیز تعدادی بهائی وجود داشت.(79) جمعیت روستای جوشقان در سال 1329ش 2766نفر ذکر شده است.
مازندران
ساری و توابع آن از مراکز متراکم جمعیتی بهائیان بود. در دوران احمدشاه قاجار، سران ثروتمند دو طایفه مقتدر این منطقه(عبدالملکی و کلبادی) بهائی بودند و طبعاً در میان اتباع ایشان بهائیان حضور داشتند.علاوه بر شهرهای ساری و بارفروش(بابل)، که در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم میلادی مأوای گروهی از متنفذان و ثروتمندان بهائی بود(مانند اعضای خاندان های کلبادی(80) و درخشان(81) و مقدس(82)در ساری و خاندان شریعتمدار(83)در بابل)، از مراکز بهائی نشین منطقه فوق باید به شهرها و روستاهای زیر اشاره کرد: آمل، ارطی، ایول، بابلسر، بهنمیر، چال زمین، درزیکلا، روشندان، ضیاء گلده، عرب خیل، علی آباد(شاهی)، فریدون کنار، کفشگرکلا و ماه فروزک. در تمامی این روستاها محفل روحانی دایر بود.(84) در این میان روستاهای درزیکلا و کفشگرکلا( از توابع علی آباد) چنان انباشته از جمعیت بهائی بودند که به «قراء بابی» شهرت داشتند.(85) در سال 1329 جمعیت کفشگرکلا 1600نفر گزارش شده است. روستای ماهفروزک(ماهفروجک) در تاریخ بهائیت از اهمیت فراوان برخوردار بود و از آن با عنوان « روستای مبارکه» یاد می شد.(86)مقبره برخی بهائیان نامدار در این روستا واقع است. از مشاهیر بهائیان این روستا باید به ملاعلیجان ماهفروزکی ملقب به «علی اعلی» اشاره کرد. در سال 1329 سکنه این روستا 560 نفر ذکر شده است.
محل تراکم بهائیان در مازندران از ساری به سمت گرگان امتداد می یافت. از سرشناس ترین خانواده های بهائی گرگان باید به خانواده های ابتهاج(از نسل ابراهیم خان ابتهاج الملک گرگانی) و سرخوش( از نسل میرزا یحیی خان سرخوش) اشاره کرد. در بسیاری از شهرها و روستاهای گرگان، از جمله گرگان، گنبد کاووس، بندر گز، مینودشت، کورون کفتر، کلاله، کالیکش، قونیلی، قریه بدیع، قره قاج، قره شو، قرق، فاضل آباد، شیرآباد، رامیان، خوشه، خان ببین، جلالیه، پیچک محله، پهلوی دژ، بشمک شاه پسند، باجگیر، رحمت آباد و غیره بهائیان حضور داشتند.(87)
در سال 1345، در اوایل صدارت امیرعباس هویدا- که به یک خاندان سرشناس بهائی تعلق داشت، ایران به 24«قسمت امری»تقسیم می شد. هر قسمت امری دارای مرکزی بود که محفل آن به «محفل روحانی مرکز قسمت امری» موسوم بود. قسمت های امری و مراکز بیست و چهارگانه آن به شرح زیر بود: 1- آباده(آباده)، 2- آذربایجان شرقی(تبریز)، 3- آذربایجان غربی(رضاییه)، 4- اصفهان(اصفهان)، 5- بابل(بابل)، 6- گرگان(گرگان)، 7-بنادر و جزایر خلیج فارس( بندرعباس)؛ 8- خراسان(مشهد)، 9- خوزستان(اهواز)، 10- زاهدان(زاهدان)، 11- ساری(ساری)، 12-سنگسر(سنگسر)، 13- تهران(تهران)، 14-عراق(اراک)، 15- فارس(شیراز)، 16-قائنات(بیرجند)، 17-قزوین(قزوین)، 18-کاشان(کاشان)، 19-کرمان(کرمان)،20- کرمانشاه(کرمانشاه)، 21- گیلان(رشت)، 22-نی ریز(نی ریز)، 23- همدان(همدان)، 24- یزد(یزد)(88). آنچه در این فهرست حایز اهمیت است تراکم جمعیت بهائیان در برخی مناطق است که تأسیس یک مرکز امری مستقل را ضرور ساخته بود. مهم ترین این مناطق فارس و مازندران است. در فارس سه مرکز امری دائر بود(شیراز، آباده، نی ریز) و در مازندران سه مرکز امری(ساری، بابل، گرگان). در سال 1349 تعداد مراکز قسمت امری ایران به 67 مرکز رسید(89) و در «نقشه پنج ساله»، که به اواخر دوران سلطنت پهلوی تعلق دارد، باید تعداد محافل محلی ایران به 1100 محفل می رسید(90).
کانون های استعماری و پیدایش بابی گری
برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت، که بابی گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند(91)، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تأکید دارد که شبکه ای از خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند. این تصویر، بابی گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه ای مشابه با دونمه های ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی جلوه گر می سازد.(92)ارائه تمامی مستندات خود را درباره پیوند بابی گری اولیه با کانون فوق به فرصتی دیگر موکول می کنم و در اینجا تنها دو نکته را مورد تأکید قرار می دهم:
اول، حضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط او با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان. اندکی پس از این اقامت پنج ساله بود که باب در سال 1260ق/ 1844م دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانون های متنفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سال های اولیه فعالیت کمپانی ساسون(متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. ساسون ها در دهه های بعد به «امپراتوران تجاری شرق» بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند.(93) خاندان ساسون بنیانگذاران تجارت تریاک ایران بودند و با تأسیس بانک شاهی انگلیس و ایران نقش بسیار مهمی در تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا نمودند.(94)
دوم، ارتباط نزدیک مانکجی هاتریا، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران در سال های 1854-1890، با سران بابی و از جمله با شخص میرزا حسینعلی نوری(بهاء)(95).
نقش شبکه زرسالاران یهودی و شرکا و کارگزاران ایشان در گسترش بابی گری و بهائی گری را از دو طریق می توان پیگیری کرد:
اول، حرکت های سنجیده و برنامه ریزی شده برخی از دولتمردان قجر، به ویژه حج میرزا آقاسی صدراعظم و منوچهر خان معتمدالدوله گرجی حاکم اصفهان(96)، که به گسترش بابی گری انجامید.
دوم، گروش وسیع یهودیان به بهائی گری که سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدی آن در ایران شد.
حاج میرزا آقاسی ایروانی از رابطه بسیار نزدیک با جدیدالاسلام های یهودی به ویژه اعضای خاندان قوام شیرازی، برخوردار بود و این گروه، از جمله حیدرعلی خان شیرازی(97)، در برکشیدن وی به مقام صدراعظمی ایران نقش اساسی داشتند. حیدرعلی خان مدتی مهردار عباس میرزا بود و از دشمنان قائم مقام. قائم مقام در هجویه ای خطاب به عباس میرزا درباره نفوذ وی و حاجی میرزا آقاسی در دستگاه ولیعهد چنین گفته است:
از آن دم کاین جهود بدقدم را بسط ید دادی
ترا زحمت پیاپی، درد و محنت دم به دم باشد
سپید نر که داری با سیاه ماده سودا کن
که باجی خوشقدم بهتر زحاجی بدقدم باشد(98)
«باجی خوشقدم» کنیز عباس میرزاست. منظور از «حاجی بدقدم» حاج میرزا
آقاسی و «جهود بدقدم» حیدرعلی خان شیرازی، از اعضای خاندان قوام شیرازی،
است.
آغاز دعوی علی محمد باب(1260ق) مقارن با صدارت حاج میرزا آقاسی است. هما ناطق می نویسد:
باب مریدان نخستین خود را نه در میان "جهال" بلکه در "طبقات بالای کشور"
یافت... حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت. باب از او به ستایش یاد می کند و
می نویسد«بدیهی است حاجی به حقیقت آگاه است.»(99)
علیقلی خان اعتضاد السلطنه شاهزاده فرهیخته و خوشنام قجر، حاج میرزا آقاسی را مسبب گسترش نایره فتنه بابیه می بیند و می نویسد:
اما حاجی میرزا آقاسی هم چون صوفی بود و از علماء دینی و فقها، آن هم
علمای صاحب نفوذ اصفهان، دل خوشی نداشت، ابتدا بدش نمی آمد که باب مایه
وحشتی برای علما باشد.(100)
عبدالحسین آیتی می نویسد:
در ابتدای پیدایش باب دو تن از دولتیان سوء سیاستی بروز دادند که هر یک
از جهتی خسارت کلی به این ملت وارد کرد و قضیه باب را کاملاً به موقع اهمیت
گذاشتند: اول، حاجی میرزا آقاسی به صورت مخالف؛ دوم، منوچهر خان
معتمدالدوله به صورت موافقت... شبهه[ای] نیست که اگر از طرف حاجی میرزا
آقاسی سختی و فشار و نفی بر باب و حبس وارد نشده بود و بالعکس از طرف
معتمدالدوله(منوچهر خان خواجه)حاکم اصفهان پذیرایی و نگهداری به عمل نیامده
بود و قضیه باب به خونسردی تلقی شده بود، تا این درجه خسارت به مال و جان و
حیثیات مدنی و ملی ایران وارد نمی شد.(101)
آیتی این اقدامات را نتیجه سیاست خارجی قدرت های بزرگ می داند:
خلاصه این که برای این مسائل به عوامل خارجی معتقد شده، آن را نتیجه یک
نوع سیاست هایی شناخته ام که در دوره قاجاریه در ایران شایع شده بوده
است.(102)
درباره مانکجی هاتریا و پیوندهای او با بابی گری و بهائی گری اولیه در فرصتی دیگر سخن خواهم گفت.
پینوشتها:
1.گزارش رئیس حزب الوطن مصر در نشریه اللواء. بنگرید به: حسن نیکو، فلسفه نیکو در پیدایش راهزنان و بدکیشان، بی جا[تهران]، بی تا[ حوالی 1310ش]، ج2، ص 214.2. فلسفه نیکو، ج2، صص 213-214.
3.Encyclopedia Iranica,London and New York:Routledge & Kegan Paul,vol.i,1985,p.449
4.Bahai faith,Britannica CD 1998
5.The Encyclopedia of Islam,New Edition,Leiden:E.J.Brill,vol.i,1960,p. 918
6.برای آشنایی با نمونه ای از اعتراض های آیت الله العظمی بروجردی بنگرید به نامه مورخ 6 تیر 1334 آیت الله بروجردی به فضل الله زاهدی( نخست وزیر) در: سید محمدحسین منظورالاجداد، مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش هایی از آیات عظام نائینی، اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی، تهران: شیرازه، 1379، صص 498-499.
7. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، 1370، ص 203.
8.خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، به کوشش حبیب لاجوردی، تهران: نشر کتاب نادر، 1381، ص 45.
9. حسین خطیبی، که از جنجالی ترین اقدامات او قتل سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی دولت دکتر مصدق است، در سال های قبل از کودتای 28 مرداد 1332 رهبری یک شبکه مخفی از نظامیان را به دست داشت و با شخص شاه مرتبط بود. پس از کودتا، بسیاری از عزل و نصب های مقامات نظامی، از جمله انتصاب باتمانقلیچ، در رایزنی با خطیبی انجام گرفت.
10.نامه مورخ 30/ 2/ 1334 حسین خطیبی به دکتر مظفر بقایی، مجموعه اسناد خصوصی دکتر مظفر بقایی کرمانی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی.
خطیبی در نامه فوق الذکر به دو جریان متفاوت اشاره می کند. جریان اول مردم و علما هستند که در واقع خواستار ریشه کن کردن بهائیان می باشند و جریان دوم آمریکایی ها و شاه که پس از اشغال حظیره القدس خواستار پایان دادن به موج ضد بهائی هستند. او می نویسد:« مخصوصاً چیزی که سر رشته را دراز می کند اصرار آیت الله بروجردی دامت برکاته برای شدت عمل دولت نسبت به افراد فرقه بهائی است. و از طرف اعلیحضرت رئیس شهربانی و یک دو نفر در عرض هفته اخیر چند بار آیت الله را ملاقات کرده ولی از این ملاقات ها نتیجه نگرفته اند. و طبق یک اطلاع خصوصی اساساً از ایام عید به این طرف آیت الله از اعلیحضرت گله مند شده است و تاکنون با همه اقداماتی که صورت گرفته است از ایشان رفع گله نشده است.»
11.Iranica,ibid,pp.449-450
12.ibid,pp.463-464
13. ibid,p.441
14. نیکو، همان مأخذ، ج2، ص 212.
15.بنگرید به: عزیزالله سلیمان اردکانی، مصابیح هدایت، تهران: مؤسسه ملی مطبوعات امری، 118 بدیع [ 1340ش]، جلد 5، ص 50.
16.مالیات بر ارث املاک و اموال ثروت شوقی ربانی، رهبر بهائیان، در ایران در سال 1336ش(زمان مرگ او) معادل 287 میلیون دلار بود.(اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، تهران: مؤسسه تحقیقی رائین، بی تا[ 1358؟]ص 343). تصاویر اسناد مربوطه در کتاب رائین مندرج است. این در حالی است که اسناد بسیاری از املاک فرقه بهائی به نام اشخاص دیگر بود.
17. افنان(به معنای شاخه ها) نامی است که میرزا حسینعلی بهاء الله وضع کرد و بهائیان به اعقاب خاندان مادری باب اطلاق می کنند. باب با خدیجه بیگم دخترعموی مادرش ازدواج کرد و افنان ها از نسل این خانواده اند. در واژگان بهائی به خویشان باب افنان و به خویشان بهاء اغصان می گویند. تولیت خانه باب در شیراز، که «بیت الله» نامیده می شد، با اعضای خاندان افنان بود. ضیائیه خانم( دختر عباس افندی) با یکی از اعضای خاندان افنان( میرزا هادی شیرازی) ازدواج کرد و شوقی افندی، رهبر بعدی بهائیان، حاصل این وصلت است. شوقی به دستور عباس افندی نام خانوادگی خود را از «افنان» به «ربانی» تغییر داد.
18.خاطرات فردوست، صص 269-271.
19.رائین، انشعاب در بهائیت، ص 354.
20.عزیزالله سلیمانی اردکانی، مصابیح هدایت، تهران: لجنه ملی نشر آثار امری، 106 بدیع[ 1328ش]، ج2، ص 187.
21. قهرمان میرزا سالور، خاطرات عین السلطنه، تهران: اساطیر، 1376، ج2، ص 1449.
22. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهورالحق، تهران: مؤسسه ملی مطبوعات امری، 131بدیع، جلد هشتم، قسمت اول، ص 585.
23.مصابیح هدایت، ج2، صص 172، 178، 185.
24.سرتیپ حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران، تهران: دایره جغرافیایی ستاد ارتش، 1329، ج7.
25. نعمت الله ذکایی بیضایی، تذکره شعرای قرن اول بهائی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 126 بدیع[ 1348ش]، جلد سوم، ص 24.
26.مصابیح هدایت، ج5، ص 336.
27.آمار جمعیت روستاها در سال 1329ش. همه از مجلدات ده گانه فرهنگ جغرافیایی رزم آرا اخذ شده است.
28.مصابیح هدایت، ج5، صص 330-336.
29. همان مأخذ، ص 344.
30. تذکره شعرای بهائی، ج3، ص 18.
31. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، ص 599.
32. همان مأخذ، صص 599-600.
33. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، 132بدیع، صص 564-567، 855.
34. درباره نقش بابی های نی ریز در شورش های بابی گری مراجعه شود به: محمدعلی فیضی، نی ریز مشکبیز، تهران: مؤسسه ملی مطبوعات امری، 130بدیع، برای آشنایی با تعدادی از رجال مهم بهائی نی ریز مراجعه شود به: تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، صص 576-582.
35. تذکره شعرای بهائی، ج3، ص 329.
36.تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، ص 154.
37. همان مأخذ، ص 155.
38.همان مأخذ، صص 155-157.
39. همان مأخذ، صص 157-161.
40.مصابیح هدایت، ج5، صص 412-460.
41. بنگرید به: تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، ص 165-166.
42. تذکره شعرای بهائی، ج3، صص 329-330.
43. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، صص 162-163.
44.اخبار امری، سال 39، شماره 5-6، شهریور 1339، ص 267.
45.اخبار امری، شماره 5، مرداد 1342، ص 299.
46. مصابیح هدایت، ج5، ص 146.
47. همان مأخذ، صص 145-146.
48.همان مأخذ، ص 168.
49.همان مأخذ، صص 149-150.
50.تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، صص 602، 628.
51. همان مأخذ، صص 601، 623؛ مصابیح هدایت، ج5، ص 131.
52. تذکره شعرای بهائی، ج3، ص 193.
53. همان مأخذ، ص 202.
54. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، صص 606-618، 627.
55.فضل الله مهتدی معروف به صبحی، خاطرات صبحی درباره بهائی گری، تهران:[ چاپ اول، 1312] چاپ دوم، کتابفروشی سروش، 1343، ص 182.
56. فلسفه نیکو، ج1، ص 89.
57. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، ص 884.
58. مصابیح هدایت، ج2، ص 224.
59.همان مأخذ، ص 216.
60.تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، ص 884.
61. همان مأخذ، ص 889.
62.مصابیح هدایت، ج2، ص 60.
63. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، ص 894.
64. همان مأخذ، ص 861.
65. همان مأخذ، ص 888.
66. همان مأخذ، صص 715-716.
67.همان مأخذ، صص 776، 796.
68. همان مأخذ، ج8، ق1، ص 273.
69.همان مأخذ، ج8، ق2، 1054.
70.مصابیح هدایت، ج2، صص 58-59؛ ج5، صص 208-209.
71. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 882-883.
72.مصابیح هدایت، ج2، ص 58.
73.دکتر حبیب مؤید، خاطرات حبیب، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 118بدیع، ص 29.
74.تذکره شعرای بهائی، ج3، ص 82.
75.تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، صص 480-481؛ مصابیح هدایت، ج5، صص 10، 32، 35، 131.
76. تذکره شعرای بهائی، ج3، ص 228.
77. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، ص 663.
78.تذکره شعرای بهایی، ج3، صص 206، 208، 210-211؛ تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 664، 699.
79. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، ص 717.
80. سران ایل کلبادی.
81. همان مأخذ، ص 818.
82. مصابیح هدایت، ج5، ص 503.
83. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 822-823.
84. همان مأخذ، صص 881-881مکرر.
85. همان مأخذ، ص 821.
86.مصابیح هدایت، ج5، ص 504.
87.بررسی نگارنده در شماره های متعدد اخبار امری.
88.اخبار امری، سال 45، شماره 7، مهر 1347، صص 347-349.
89. اخبار امری، سال 49، شماره 4، مرداد 1349، صص 137-139.
90.اخبار امری، سال 55، شماره 17، 28دی- 16 بهمن 2536، ص 565.
91.کسروی(بهائی گری، تهران: کتابفروشی پایدار، بی تا، صص 121-122) و آدمیت(امیرکبیر و ایران، تهران: خوارزمی، چاپ پنجم، 1355، صص 443-444)، که هر دو نسبت به بهائی گری سخت بدبین اند، بابی گری را به عنوان یک جنبش اجتماعی- اصلاحی دینی و انقلابی معرفی می کنند و نفوذ استعمار در این فرقه را از ز مان انشعاب بابی گری به دو فرقه ازلی و بهائی می دانند. این نظر تقریباً در تاریخنگاری معاصر ایران رسمیت یافته و مورخین مارکسیست ایرانی و خارجی نیز، از جمله احسان طبری( برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران، تهران: انتشارات حزب توده ایران، 1358)و محمدرضا فشاهی(واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال، تهران: جاویدان، 1356) و میخائیل ایوانف( جنبش بابیه در ایران، مسکو: 1939) چنین نظری ابراز داشته اند.
92. درباره دونمه های عثمانی و فرانکیست های لهستان و اروپای شرقی که اولی در اواخر قرن هفدهم و دومی در اواخر قرن هیجدهم میلادی پدید شدند، مراجعه شود به: عبدالله شهبازی، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، 1377، ج2، صص 331-357.
93. بنگرید به: تحقیق آنتونی الفری درباره رابطه ادوارد هفتم، پادشاه بریتانیا، و زرسالاران یهودی با عنوان: ادوارد هفتم و دربار یهودی او. (Anthony Allfrey,Edward VII and his Jewish Court,London:Weidenfeld & Nicolson,1991)
94. بنگرید به: [عبدالله شهبازی]، "ساسون ها، سپهسالار و تریاک ایران"، مطالعات سیاسی، کتاب اول، پائیز 1370، صص 125-139؛ عبدالله شهبازی، نظریه توطئه، صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، 1377، صص 96-100.
95. مانکجی هاتریا بنیانگذار واقعی اولین سازمان فراماسونری ایران(فراموشخانه) است که به دلیل فقدان تحقیقات بنیادین در این زمینه تأسیس آن به غلط به میرزا ملکم خان نسبت داده شده است.
96. منوچهر خان معتمدالدوله مورد احترام فراوان بابیان است و بابیان و بهائیان هر ساله در 28 شعبان به زیارت قبر او در قم می روند. او ظاهراً نیای ارتشبد بهرام آریانا است.
97. پسر محمدعلی خان جدیدالاسلام از برادران حاج ابراهیم خان کلانتر( نیای خاندان قوام شیرازی).
98.حسین سعادت نوری، "حاج میرزا آقاسی"، یغما، سال شانزدهم، شماره ششم(شهریور 1342)، ص 249.
99. هما ناطق، ایران در راهیابی فرهنگی: 1834-1848، لندن: پیام، 1988، ص 65.
100.اعتضادالسلطنه، فتنه باب، با توضیحات عبدالحسین نوائی، تهران: بابک، 1362، ص 121.
101. همین تحلیل درباره شیخیه صادق است. به رغم ادعای کسانی مانند هنری کربن، که شیخی گری را به عنوان یک موج فکری اصلاح طلبانه در تشیع مطرح می کنند، این جریان را باید مولود سیاست فتحعلی شاه قاجار برای استقرار یک نظام استبدادی و متمرکز در ایران دانست و شیخیه را یک فرقه درباری با هدف سلب اقتدار از نهاد غیردولتی روحانیت شیعی و استقرار سلطه مطلقه دولت بر حوزه دین ارزیابی کرد. فرقه شیخیه در کوران جنگ اول ایران و روسیه پدید شد و به دلیل افزایش اقتدار و نفوذ علما در ایران، دربار قاجار تمهیداتی را آغاز کرد تا شیخ احمد احسایی را به قدرتی روحانی در مقابل علمای سرشناس آن روز بدل کند. به این ترتیب، رابطه بسیار نزدیکی میان دربار فتحعلی شاه و شیخ احمد احسایی برقرار شد. سید کاظم رشتی، جانشین شیخ احمد احسایی، نیز مورد حمایت فراوان دربار قجر بود و با دولت عثمانی رابطه بسیار نزدیک داشت تا بدان حد که در جریان شورش مردم کربلا(8 ذیحجه 1258ق/ 1842م)نجیب پاشا، سردار عثمانی، تنها خانه سید کاظم رشتی را محل امن اعلام کرد که هر که به آن پناه برد جان و مالش مصون است. در این واقعه 10 الی 20 هزار نفر از مردم کربلا و علما و طلاب به دست قشون عثمانی قتل عام شدند. پس از فوت سیدکاظم رشتی بخش عمده شیخیه در پیرامون محمد کریم خان قاجار، داماد فتحعلی شاه، گرد آمدند که بسیار متمول و قدرتمند بود.(همسر محمد کریم خان دختر محمدقلی میرزا ملک آرا، پسر سوم فتحعلی شاه بود). این گروه به "کریمخانیه" یا "کرامخه" شهرت دارند.
102. عبدالحسین آیتی، کشف الحیل، تهران: چاپ سوم، 1326، ج2، صص 54-55.
به VEM خوش آمدید: