جُستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران2
نویسنده: عبدالله شهبازی
کانون های استعماری و بهائی گری
از سال 1868میلادی که میرزا حسینعلی نوری(بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پیوند بهائیان با کانون های مقتدر یهودی غرب تداوم یافت و مرکز بهائی گری در سرزمین فلسطین(103)به ابزاری مهم برای عملیات بغرنج ایشان و شرکای شان در دستگاه استعماری بریتانیا بدل شد. به نوشته فریدون آدمیت:... عنصر بهائی چون عنصر جهود به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند و همان میراث سیاست انگلیس به آمریکائیان نیز رسیده...(104)
این پیوند در دوران ریاست عباس افندی( عبدالبهاء) بر فرقه بهائی تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق استراتژی تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه های 1870 و 1880 میلادی آغاز شده بود، مشارکت جدی نمودند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت. برای نمونه، عباس افندی در سال 1907(مقارن با انقلاب مشروطه در ایران) به حبیب مؤید، که به یکی از خاندان های یهودی بهائی شده تعلق داشت، چنین گفت:
اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است. عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد. قوم یهود عزیز می شود ... و تمامی این اراضی بایر آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع می شوند و این اراضی مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت می شود و تردیدی در آن نیست.(105)
در این دوران، عباس افندی با اعضای خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلی در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، رابطه داشت. برای نمونه، حبیب مؤید می نویسد:
مستر روچلد آلمانی نقاش ماهری است. تمثال مبارک را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارک آورد و استدعا نمود چند کلمه در زیر این عکس محض تذکار مرقوم فرمایند تا به آلمانی ترجمه و نوشته شود...(106)
سفر سال های 1911-1913 عباس افندی به اروپا و آمریکا، که با تبلیغات فراوان از سوی متنفذترین محافل سیاسی و مطبوعاتی دنیای غرب همراه بود، نشانی است آشکار از این پیوند عمیق میان سران فرقه بهائی و کانون های مقتدری در اروپا و آمریکا. در کتاب نظریه توطئه این سفر را چنین توصیف کردم:
سفر سال های 1911-1913 عباس افندی به اروپا و آمریکا سفری کاملاً برنامه ریزی شده بود. بررسی جریان این سفر، و مجامعی که عباس افندی در آن حضور یافت، نشان می دهد که کانون های مقتدری در پشت این ماجرا حضور داشتند و می کوشیدند تا این "پیغمبر" نوظهور شرقی را به عنوان نماد پیدایش [مذهب جدید انسانی]، آرمان ماسونی- تئوسوفیستی، معرفی کنند. این بررسی ثابت می کند که کارگردان اصلی این نمایش انجمن جهانی تئوسوفی، یکی از محافل عالی ماسونی غرب، بود...در این سفر تبلیغات وسیعی درباره عباس افندی، به عنوان یکی از رهبران تئوسوفیسم، صورت گرفت؛ در حدی که ملکه رومانی و دخترش ژولیا وی را به عنوان [رهبر تئوسوفیسم ] می شناختند و به این عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندی در این سفر با برخی رجال سیاسی و فرهنگی ایران- چون جلال الدوله پسر ظل السلطان، دوست محمدخان معیرالممالک داماد ناصرالدین شاه، سید حسن تقی زاده، میرزا محمدخان قزوینی، علیقلی خان سردار اسعد بختیاری و غیره- ملاقات کرد. این ماجرا، که حمایت کانون های عالی قدرت جهان معاصر را از بهائی گری نشان می داد، بر محافل سیاسی عثمانی و مصر نیز تأثیر نهاد و عباس افندی پس از بازگشت از این سفر وزن و اهمیتی تازه یافت.(107)
سفر پرهیاهوی عباس افندی به اروپا و آمریکا و حمایت های گسترده از او درست در زمانی رخ داد که آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی، دو رهبر نامدار انقلاب مشروطه، به شدت در زیر ضربه بودند و تلاش برای اخراج آنان از صحنه اجتماعی و سیاسی و منزوی کردن آن ها در اوج خود بود. در نتیجه این تحریکات، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی در انزوا و فشار شدید روانی و سیاسی، در شرایطی که به تعبیر مازندرانی «خسته و درمانده»و «خائف بر جان خود» بودند، زندگی را بدرود گفتند.(108)در نامه ای که شیخ عبدالله مازندرانی در 29 جمادی الثانی 1328ق به حاجی محمدعلی بادامچی، از تجار مشروطه خواه تبریز، نوشته، این تحرکات به «انجمن سرّی» منتسب می شود که بهائیان در آن حضور دارند:
... چون مانع از پیشرفت مقاصدشان را فی الحقیقه به ما دو نفر، یعنی حضرت حجت الاسلام آقای آیت الله خراسانی دام ظله و حقیر، منحصر دانستند و از انجمن سرّی طهران بعض مطالب طبع و نشر شد و جلوگیری کردیم، لهذا انجمن سرّی مذکور، که مرکز و به همه بلاد شعبه دارد و بهائیه لعنهم الله تعالی هم محققاً در آن انجمن عضویت دارند و هکذا ارامنه و یک دسته دیگر مسلمان صورتان غیر مقید به احکام اسلام که از مسالک فاسده فرنگیان تقلید کرده اند هم داخل هستند، از انجمن سری مذکور به شعبه[ای] که در نجف اشرف و غیره دارند رأی درآمده که نفوذ ما دو نفر تا حالا که استبداد در مقابل بود نافع و از این به بعد مضرّ است، باید در سلب این نفوذ بکوشند. مجالس سرّیه خبر داریم در نجف اشرف منعقد گردید. اشخاص عوامی که به صورت طلبه محسوب می شوند در این شعبه داخل و به همین اغراض در نجف اشرف اقامت دارند... مکاتیبی به غیر اسباب عادیه به دست آمده که بر جانمان هم خائف و چه ابتلاها داریم... و واقعاً خسته و درمانده شده، بر جان خودمان هم خائفیم... این همه زحمت را برای چه کشیدیم و این همه نفوس و اموال برای چه فدا کردیم و آخر کار به چه نتیجه ضد مقصودی بواسطه همین چند نفر خیانتکار دشمن گرفتار شدیم. کشف الله تعالی هذا الغمه عن المله. السلام علیکم و رحمه الله برکاته. الاحقر عبدالله المازندرانی.(109)
در دوران جنگ اول جهانی فرقه بهائی کارکردهای اطلاعاتی جدّی به سود دولت بریتانیا داشت و این اقدامات کار را بدانجا رسانید که گویا در اواخر جنگ مقامات نظامی عثمانی تصمیم گرفتند عباس افندی را اعدام کنند و اماکن بهائیان در حیفا و عکا را منهدم نمایند. اندکی بعد، عثمانی شکست خورد و این طرح تحقق نیافت.(110)
پس از پایان جنگ اول جهانی، شورای عالی متفقین قیمومیت فلسطین را به دولت بریتانیا واگذارد و در 30 ژوئن 1920 سِر هربرت ساموئل به عنوان نخستین کمیسر عالی فلسطین در این سرزمین مستقر شد. ساموئل از اندیشمندان و فعالان برجسته و نامدار صهیونیسم بود و به خانواده معروف ساموئل- مونتاگ تعلق داشت. در دوران پنج ساله حکومت مقتدرانه «شاه ساموئل»(111) در فلسطین دوستی و همکاری نزدیکی میان او و عباس افندی وجود داشت؛ و در اوایل حکومت ساموئل در فلسطین بود که دربار بریتانیا عنوان«شهسوار طریقت امپراتوری بریتانیا»(112) را به عباس افندی اعطا کرد(113)اعطای این نشان به پاس قدردانی از خدمات بهائیان در دوران جنگ بود.
اندکی بعد، کودتای 3 اسفند 1299 رضاخان میرپنج و سید ضیاء الدین طباطبایی در ایران رخ داد. در کابینه سید ضیاء یکی از سران درجه اول بهائیان ایران به نام علی محمد خان موقرالدوله(114)وزیر فواید عامه و تجارت و فلاحت شد. این مقام نیز به دلیل خدمات بهائیان در پیروزی کودتا به ایشان اعطا شد. موقرالدوله پدر حسن موقر بالیوزی( 1908-1980م)، بنیانگذار بخش فارسی رادیو بی.بی.سی است که در سال های 1937-1960 ریاست محفل ملی روحانی بریتانیا را به دست داشت. در سال 1957 شوقی افندی، رهبر بهائیان، بالیوزی را به عنوان یکی از «ایادی امرالله»منصوب کرد.
خاندان ساموئل در کودتای 1299 ایران نقش جدی داشت. طبق پژوهش نگارنده، کودتای 1299 و صعود رضاخان و سرانجام تأسیس سلطنت پهلوی در ایران در اساس طرحی بود که شبکه متنفذ زرسالاران یهودی بریتانیا به کمک سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، در زمان فرمانفرمایی سِر روفوس اسحاق یهودی لرد ریدینگ) در هند، تحقق بخشیدند. روحیه ربانی(ماکسول)، همسر آمریکایی شوقی ربانی، می نویسد:
موقعی که سِر هربرت ساموئل از کار کناره گرفت،[شوقی] نامه ای مملو از عواطف ودیه برای او مرقوم و ارسال فرمودند که هر جمله ای از آن حلقه محکمی گردید در سلسله روابط حسنه بین مرکز امر و حکومت این کشور. در این نامه از مساعدت های عالیه و نیات حسنه آن شخص محترم اظهار قدردانی می فرمایند و گوشزد می نمایند که ایشان در مواقع مواجه شدن با مسائل و غوامض مربوط به دیانت بهائی همه گاه جانب عدل و شرافت را می گرفتند که بهائیان جهان در هر وقت و هر مکان از این ملاحظات دقیقه با نهایت قدردانی یاد می کنند... ایشان [ساموئل] در جواب این نامه مرقوم داشتند که:« در مدت پنج سال زمامداری این کشور بی نهایت از اینکه با بهائیت تماس داشتند مسرور و دائماً از حسن نظر آنان و نیات حسنه شان نسبت به طرز اداره امور ممنون بودند».(115)
بهائیان و مؤسسات غربی در ایران
در دوران متأخر قاجاریه، تعداد قابل توجهی از بهائیان را به عنوان کارگزاران سفارتخانه های اروپایی و بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه و کمپانی تلگراف و برخی دیگر از نهادهای غربی فعال در ایران می شناسیم. لازم به توضیح است که مالکین اصلی بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه در ایران برخی از خاندان های سرشناس زرسالار یهودی بودند. ساسون ها مالکین اصلی بانک شاهی بودند و پولیاکوف ها مالکین اصلی بانک استقراضی. این دو خاندان نامدار یهودی رابطه نزدیک داشتند. برای نمونه، روبن گبای داماد یاکوب پولیاکوف بود و پدرش از شرکای بنیاد دیوید ساسون.(116)سابقه عضویت بابی ها و بهائی ها در سفارتخانه های دولت های غربی در ایران بسیار مفصل است و برخی از اعضا و خویشان خاندان نوری از نخستین بابیان و بهائیانی بودند که به استخدام سفارتخانه های فوق درآمدند. در این میان به ویژه باید به میرزا حسن نوری، برادر ارشد میرزا حسینعلی بهاء و میرزا یحیی صبح ازل، اشاره کرد که منشی سفارت روسیه بود و نیز به میرزا مجید خان آهی، شوهر خواهر میرزا حسینعلی بهاء. این سنت در خاندان آهی ادامه یافت و بعدها میرزا ابوالقاسم آهی، از رجال دوران پهلوی، است. اعضای خاندان افنان(خویشان باب و نمایندگان عباس افندی در ایران) نیز با سفارت روسیه رابطه نزدیک داشتند و حاجی میرزا محمدتقی افنان(117)(وکیل الدوله) و برادران و پسرانش نمایندگان تجاری روسیه در بمبئی و یزد بودند.
آقاعلی حیدر شیروانی(بهائی و از شرکای تجاری خاندان افنان) از اعضای متنفذ سفارت روسیه در تهران بود و با حمایت او بود که حاجی میرزا محمدتقی افنان وکیل التجاره دولت روسیه در بمبئی شد.(118) عزیزالله خان ورقا، از اعاظم بهائیان تهران، وارد خدمت بانک استقراضی روس در تهران شد:
[گروبه، رئیس مقتدر بانک] غایت اعتماد و محبت و احترام را به او حاصل نمود و او یگانه واسطه فیمابین رجال و اولیای امور و محترمین متنفذین کشور با آن بانک پرقدرت قرار گرفت و خانه و اثاثیه در قسمت علیای شهر و درشکه با اسب زیبا و سرطویله مخصوص فراهم گردید. و غالباً سوار بر آن درشکه خود و با سواران قوی هیکل با لباس ها و نشان های مخصوص بانک پی رتق و فتق امور می گذشت و فلان الملک و بهمان الدوله ها ناچار از احترامش بودند.
ولی الله خان ورقا، برادر میرزا عزیزالله خان، نیز مدتی کارمند سفارت روسیه بود و سپس منشی اول سفارت عثمانی در تهران.(119) شاهزاده محمدمهدی میرزا لسان الادب (بهائی) مترجم بانک شاهی در تهران بود.(120)ابوالحسن ابتهاج( پسر ابتهاج الملک بهائی مقتدر گیلان و مازندران) کارمند بانک شاهی انگلیس بود. او بعدها به یکی از مقتدرترین شخصیت های مالی حکومت محمدرضا پهلوی بدل شد. در این زمینه نمونه های فراوان می توان ذکر کرد.
در دوران قاجاریه سفارتخانه های اروپایی در ایران را به شکلی آشکار و گاه زننده حامی بابی ها و بهائی ها می یابیم. برای نمونه، شیخ علی اکبر قوچانی، بهائی معروف (نیای خاندان شهیدزاده)، با اروپاییان ارتباط داشت و به این جرم به دستور میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله، حاکم خراسان، زندانی شد. او از زندان نامه ای به کاستن، رئیس گمرکات خراسان، نوشت به این مضمون:
چون ابنای وطن بر ایذای من قیام نموده اند و بر اهل و عیال و بستگانم سخت گرفته اند، از شما که شخصی بیطرف هستید و خدمتگزار دولت ایران می باشید، خواهش می کنم که اگر می توانید از مجرای قانونی جلوگیری کنید و تحقیق نمایید که به چه سبب شجاع الدوله کسان مرا تحت فشار قرار داده و اگر در این مملکت جز هرج و مرج چیزی حکمفرما نیست دست زن و فرزند خود را گرفته، به یکی از دول خارجه پناه برم.(121)
یک نمونه دیگر ماجرای زندانی شدن بهائیان آذربایجان است. میرزا حیدرعلی اسکویی و گروهی از بهائیان مدتی در تبریز زندانی شدند ولی با مداخله کنسول های روسیه و فرانسه رهایی یافتند. حتی کنسول روسیه به شجاع الدوله، حاکم تبریز،«تغیر نمود»و شخصاً شبانه به زندان رفته، بهائیان را آزاد کرد و با درشکه شخصی خود به کنسولگری برد و پذیرایی نمود.(122)
یهودیان و گسترش بابی گری و بهائی گری
پدیده «یهودیان مخفی»(انوسی ها) و نقش ایشان در پیدایش و گسترش بابی گری و بهائی گری عامل مهمی در تحولات معاصر ایران است که باید، به دور از هرگونه افراط و تفریط مورد شناسایی مستند و علمی قرار گیرد. طبق بررسی نگارنده، گسترش سریع بابی گری و بهائی گری و به ویژه نفوذ منسجم و عمیق ایشان در ساختار حکومتی قاجار، از دوران مظفرالدین شاه بدون شناخت این پیوند غیرقابل توضیح است.در بررسی تاریخ پیدایش و گسترش بابی گری در ایران، نمونه های فراوانی از گروش یهودیان جدیدالاسلام به این فرقه مشاهده می شود که به مروجین اولیه بابی گری و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند. می دانیم که بابی گری را یک یهودی جدید الاسلام ساکن رشت، به نام میرزا ابراهیم جدید، به سیاهکل وارد کرد(123) و نیز می دانیم اولین کسانی که در خراسان بابی شدند یهودیان جدیدالاسلام مشهد بودند.(124) معروف ترین ایشان ملا عبدالخالق یزدی است که ابتدا در یزد اقامت داشت. او از علمای دین یهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شیخ احمد احسایی جای گرفت و احسایی هفت سال در خانه وی سکونت داشت. ملاعبدالخالق یزدی سپس به مشهد مهاجرت کرد، در صحن حضرت رضا(ع) جماعت و منبر و وعظ برقرار نمود، و به نوشته مهدی بامداد، به یکی از «علمای طراز اول مشهد» بدل شد.(125) گوبینو می نویسد:
[ملا عبدالخالق یزدی] از شاگردان شیخ احمد احسایی بود...و از حیث مقام علمی و فضایل شهرت زیادی داشت و در انظار عامه احترام و اعتباری پیدا کرده بود.(126)
یهودیان مشهد، که تعداد ایشان در سال 1831 حدود دو هزار نفر گزارش شده، در سال 1839 میلادی، اندکی پس از استقرار کمپانی ساسون در بوشهر و بمبئی و پنج سال پیش از آغاز دعوت علی محمد باب، به طور دسته جمعی مسلمان شدند بی آن که هیچ فشاری بر ایشان باشد، و کدخدای ایشان به نام ملا مشیاخ، به ملا مهدی و حاخام ایشان، به نام ملا بنیامین یزدی، به ملا امین تغییر نام داد. گروهی از جدیدالاسلام های مشهد در سلک اهل تصوف بودند و به ترویج میرزا ابوالقاسم سکوت شیرازی به عنوان مرشد خود می پرداختند.(127) گروهی از آنان به بابی گری پیوستند و بعدها نقش فعالی در گسترش بهائی گری به دست گرفتند.(128)
گروش این یهودیان به اسلام واقعی نبود و ایشان به طور پنهان یهودی بودند. دایره المعارف یهود پدیده جدیدالاسلام های مشهد را در ذیل مدخل«یهودیان مخفی» مطرح کرده نه در مدخل«مرتدین»(129) و در جای دیگر تصریح می کند که آنان به عنوان «یهودیانی در لباس اسلام» به حیات خود ادامه دادند.(130) والتر فیشل، محقق یهودی، می نویسد که این جدیدالاسلام ها همچنان مخفیانه به دین یهود پایبند بوده و هستند.(131) فیشل این مطلب را در سال 1328ش. عنوان می کند. به عبارت دیگر، در طی دوران طولانی 110 ساله ای(1839-1949) که از مسلمان شدن این یهودیان می گذشت، اینان همچنان در خفا یهودی بودند.
از این یهودیان مشهد فردی به نام ملا ابراهیم ناتان را می شناسیم که رهبری یک شبکه فعال اطلاعاتی انگلیس را در منطقه به دست داشت و در سال 1844 (سال آغازین دعوی باب) به بمبئی مهاجرت کرد. توماس تیمبرگ می نویسد: ملا ابراهیم ناتان، به سان یهودیان بغدادی(ساسون ها و بستگان و کارگزاران ایشان)«دارای پیوندهای قوی» با جامعه یهودی خراسان بود و نیز دارای پیوندهای قوی با حکومت بریتانیا.(132) دایره المعارف یهود تصریح می کند که ملا ابراهیم ناتان رهبری یهودیان بخارایی، افغانی و ایرانی مقیم بمبئی را به دست داشت و «نقش مهمی در جنگ اول انگلیس و افغان ایفا نمود»(133) این مأخذ در جای دیگر از ملا ابراهیم ناتان به صراحت به عنوان «مأمور اطلاعاتی بریتانیا» یاد کرده است.(134)
صرفنظر از انوسی ها( یهودیان مخفی)، نقش یهودیان علنی در ترویج و گسترش کمی و کیفی بابی گری و بهائی گری نیز چشمگیر است. اسماعیل رائین در واپسین کتابش، که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران منتشر شد، می نویسد:« بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردشتیان(135)هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویده اند در اقلیت می باشند. اکنون سال هاست که کمتر شده مسلمانی به آن ها پیوسته باشد...»(136) سال ها پیش از رائین، در اوایل حکومت رضاشاه، آیتی نظر مشابهی ابراز داشت و به سلطه یهودیان بر جامعه بهائی ایران اشاره کرد:« این بشارتی است برای مسلمین که بساط بهائیت به طوری خالی از اهل علم و قلم شده که زمام خامه را به دست مثل حکیم رحیم و اسحاق یهودی و امثال او داده اند.»(137) رائین می نویسد:
بهائیان از بدو پیدایش تا به امروزه همواره از جهودان ممالک استفاده کرده آن ها را بهائی کرده اند. می دانیم که ذات یهودی با پول و ازدیاد سرمایه عجین شده است. یهودیان ممالک مسلمان، که عده کثیری از آن ها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پی آزار رسانیدن و دشمنی با مسلمین می باشند، خیلی زودتر از مسلمانان به بهائیت گرویده اند و از امتیازهای مالی بهره فراوان برده و می برند و مقداری نیز به مرکز بهائیت(عکا) می فرستند.(138)
حسن نیکو، مبلغ پیشین بهائی، نظری مشابه دارد و می نویسد:
طبقه دیگر[بهائیان] یهودی هستند که با چه بغض و عناد به اسلام معروف اند... در چنین صورتی اگر کسی علمی بلند کند که باعث تفریق و تشتیت جمعیت اسلام شود و سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن ... دلشاد گردیده وی را استقبال می کند...[یهودیان] در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه فایده مسلم برای خود تصور داشته، اول آن که لااقل سیاهی لشکر دشمنی می شود که بر ضد اسلام قیام کرده و رایت تشتیت و تفریق را بلند نموده است. دوم آن که از مسئله اجتناب و دوری که در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود مستخلص می شوند و با آن ها معاشرت می کنند بلکه وصلت می نمایند. سوم آن که اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد عجالتاً خودی در حزب آنان وارد کرده باشند...(139)
فضل الله مهتدی معروف به صبحی، مبلغ پیشین بهائی که سال ها منشی مخصوص عباس افندی بود، می نویسد:
بنظر این بنده بیشتر از آنان برای فرار از یهودیت بهائی شده اند تا گذشته از اینکه اسم جهود از روی آن ها برداشته شود، در فسق و فجور نیز فی الجمله آزادی داشته باشند. و من از این قبیل یهودیان نه در همدان بلکه در طهران نیز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم.(140)
صبحی مهتدی اشاراتی به عملکرد یهودیان بهائی شده دارد. از جمله می نویسد:
از چند سال پیش من آگهی پیدا کردم که شوقی همه خویشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائی زاده ها و فرزندان شان را رانده و میان آن ها تیرگی پدید شده و اکنون همه کارها در دست بیگانگان است و بزرگ و سر بهائیان آنجا هم یک بیگانه است و هیچ ایرانی دست اندر کار نیست جز لطف الله حکیم که از جهودان بهائی است و کارش آوردن و گرداندن هبائیان است بر سر گور سروران این کیش که در ایران به این کار «زیارتنامه خوانی» می گویند...
خاندان حکیم از بیخ و بن یهودی هستند و آئین و روش این کیش را نگه می دارند، ولی هر دسته ای از آن ها در کیشی فرو رفته اند: دکتر ایوب مسلمان شد و در مسلمانی استواری نشان داد. به مسجد می رفت و فرزندانش را مسلمان نمود، چنانکه اکنون هم هستند. میرزا شکرالله و یک دسته از بستگانش یهودی بوده و هستند. میرزا جالینوس و میرزا یعقوب و فرزندان میرزا نورالله مسیحی و پروتستانت شدند و میرزا جالینوس پایگاه کشیشی گرفت و در کلیسا روزهای یکشنبه پندبده بود و از روی انجیل سخنرانی می کرد. دکتر ارسطو پدر دکتر منوچهر و غلامحسین و برادرش لطف الله، که نامش را بردیم، بهائی شدند. و همه اینها در هر کیشی که خودنمایی می کردند شور و جوش نشان می دادند ولی در خانه همه با هم همدست و یگانه بودند تا آنجا که ارسطو دختر زیبای خود را به هیچ یک از خواستگاران بهائی نداد و به میرزا جالینوس[ مسیحی شده] داد.(141)
خاندان حکیم از خاندان های متنفذ دوران قاجار و پهلوی است از نسل یک یهودی مهاجر به نام حکیم سلیمان که در زمان فتحعلی شاه قاجار به ایران کوچید. اعقاب او به نام حکیم حق نظر و حکیم موشه( مشه)پزشک خصوصی ناصرالدین شاه قاجار شدند و شبکه گسترده خود را در ایران تنیدند.(142)
نمونه دیگر، گروش یهودیان به بابی گری و بهائی گری در کاشان است. از جمله یهودیان سرشناس کاشان که بهائی شدند و خاندان های ثروتمند و پرشماری را بنیان نهادند باید به افراد زیر اشاره کرد: آقا یهودا نیای خاندان میثاقیه، ملاربیع که نام خاندان وی ذکر نشده، حکیم یعقوب نیای خاندان برجیس، میرزا عاشور(آشور) و برادران و خواهرش که خانواده های پرجمعیت ساجد و ماهر و وحدت و غیره از نسل ایشان است، حکیم فرج الله نیای خاندان توفیق، میرزا ریحان(روبین)نیای دو خاندان ریحانی( از نسل پسری) و روحانی( از نسل دختری)، ملا سلیمان و میرزا موسی و میرزا اسحاق خان نیاکان خاندان های متحده و اخلاقی، میرزا یوسف خان نیای خاندان یوسفیان(143). (به دلیل زندگی اعضای این خاندان ها در همدان و کاشان، برخی از ایشان همدانی نیز به شمار می روند.)
در همدان نیز وضعی مشابه با کاشان دیده می شود. حسن نیکو می نویسد: در همدان، که مرکز مهم بهائیان است، به استثنای سه چهار نفر همگی یهودی بهائی هستند« و همان کلیمی ها که بهائی شده اند زمام امور را به دست گرفته هر اقدامی که مخالف روح اسلامیت است می کنند و همیشه به آن سه چهار نفری که به اصطلاح خودشان بهائی فرقانی هستند طعن می زنند و آنان را در هیچ محفل رسمی عضویت نمی دهند.»(144)
تعداد زیادی از خانواده های بهائی همدان از تبار حاجی لاله زار(العازار)، یهودی همدانی، هستند. او نیای دو هزار نفر یهودی، مسیحی و بهائی است. یکی از پسران او مسیو حائیم است که مسیحی شد. دیگری به نام دکتر موسی خان(حکیم موشه) نیز مسیحی شد. یکی از پسران دکتر موسی خان به نام حکیم هارون یهودی است. خانواده گوهری از نسل ابراهیم، یکی دیگر از پسران حاجی لاله زار است. خانواده گرانفر، از نسل موشه پسر دیگر حاجی لاله زار، بهائی است. حاجی میرزا یوحنا پسر حافظ الصحه بهائی است. آقا یعقوب لاله زاری یهودی است. حاجی یهودا(حاجی شکرالله جاوید) بهائی است. حاجی میرزا اسحاق یهودی است. دکتر یوسف سراج بهائی است. حاجی میرزاطاهر، پدر دکتر نصرالله باهر، بهائی بود. حاجی سلیمان، پسر حاجی لاله زار، مسیحی بود. عزرا، پسر ارشد حاجی لاله زار یهودی، بود. او نیای خانواده های رسمی و کیمیابخش است. حکیم موشه پدر دکتر داوود یهودی بود. روبن پسر آقا عزرا نیز یهودی بود. او پدر نجات رابینسون است. حاجی العازار شوشنی یهودی بود. حاجی یهودا شوشنی یهودی بود. الیاهو پسر آقا حکیم و نوه حاجی لاله زار مسیحی بود. دکتر داوود پسر حکیم موشه مسیحی شد. یوسف مشهود بهائی بود. میرزا هارون لاله زاری یهودی بود. عطاء الله خان حافظی، پسر میرزا یوحنا، یهودی بود. نورالله احتشامی، پسر دکتر داوود مسیحی، بود.(145)
وضعی مشابه با شیراز و مشهد و کاشان و همدان را در اراک(146) و تربت(147) و رشت(148) و سایر نقاط ایران، و حتی سیاهکل(149) می توان دید.
در تهران نیز جمع قابل توجهی از یهودیان بهائی شده وجود داشت. بعدها، در دوره پهلوی، گروهی از ثروتمندترین خاندان های یهودی- بهائی سراسر ایران در تهران مجتمع شدند و شبکه ای متنفذ و مقتدر پدید آوردند که در قلب آن خاندان های آزاده، اتحادیه، اخوان صفا، ارجمند، برجیس، برومند، جاوید، حافظی، حقیقی، حکیم، شایان، صمیمی، عزیزی، عهدیه، فیروز، لاله زار، لاله زاری، مؤید، ماهر، مبین، متحده، متحدین، مجذوب، معنوی، ملکوتی، میثاقیان، میثاقیه، نصرت، وحدت، یوسف زاده برومند، یوسفیان و غیره جای داشتند. در اواسط دوران سلطنت رضاشاه(1312)افرادی چون میرزا اسحاق خان حقیقی، یوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (یهودیان بهائی شده) متنفذترین سران جامعه بهائی تهران بودند.(150)
گروش یهودیان به بهائیت و تلاش برای تبدیل این فرقه به یک دین متنفذ جهانی به ایران محدود نیست و در سایر کشورها، به ویژه در اروپا و ایالات متحده آمریکا، نیز یهودیان و یهودیان مخفی( به ظاهر مسیحی) به این فرقه پیوستند. نامدارترین ایشان هیپولت دریفوس است. دریفوس نقش مهمی در گسترش و تقویت بهائیت ایفا نمود. او در حوالی سال 1317ق. بهائی شد و در سال 1328ق. در 70 سالگی در پاریس درگذشت. دریفوس در سال 1318ق. به عکا رفت و مدتی با عباس افندی بود.(151) شناخت نام های به ظاهر مسیحی اروپاییان و آمریکائیان بهائی شده دشوار است ولی خانم پولاک را نیز می شناسیم که بهائی شد و آسیه نام گرفت.(152) این خانم نیز، چنان که نام او نشان می دهد، به یکی از خاندان های زرسالار یهودی(خاندان پولاک) تعلق داشت.(153)
بر اساس چنین بستر و با اتکا بر چنین حمایت هایی است که بهائی گری در طول بیش از یک قرن فعالیت خود در ایالات متحده آمریکا(154) به سازمانی بسیار متنفذ، هم نظر کمی و هم از نظر کیفی، در این کشور بدل شد. مرکز بهائیان جهان در آوریل 1985 تعداد اعضای این فرقه در کل قاره آمریکا را 857 هزار نفر اعلام کرده است.(155) بخش مهمی از این گروه بهائیان ایرانی مهاجر در سال های پس از انقلاب اسلامی هستند و بخشی بهائیان ایرانی که در طول یکصد سال اخیر به تدریج به ایالات متحده و سایر کشورهای قاره آمریکا مهاجرت کردند. صرفنظر از جمعیت کثیر بهائیان آمریکا، باید به نفوذ این فرقه در نهادهای دانشگاهی و پژوهشی ایالات متحده آمریکا نیز توجه کرد که به حاکمیت ایشان بر حوزه مطالعات ایرانی در ایالات متحده آمریکا انجامیده است.
گروش زرتشتیان به بهائی گری
بررسی که درباره نقش یهودیان در گسترش بهائی گری در ایران ارائه شد، در مقیاسی محدودتر، درباره زرتشتیان بهائی شده نیز صادق است. موج گروش زرتشتیان به بهائی گری در حوالی سال 1919میلادی رخ داد و از حدود 250نفر زرتشتی بهائی شده، (156) بسیاری شان رعایای ارباب جمشید جمشیدیان، ثروتمند مقتدر زرتشتی، بودند و از روستاییان یزد و کرمان(روستاهای حسین آباد و مریم آباد و قاسم آباد و غیره). این پدیده را می توان به شکل های مختلف تحلیل کرد و برای آن پایه های اجتماعی و فرهنگی فرض نمود.(157) ولی در آن روزها دست اندرکاران و آشنایان با سیاست مسئله را به گونه ای دیگر می دیدند؛ عموماً نه آن را جدی می گرفتند نه برای آن اصالتی قائل بودند. برای نمونه، اعظام قدسی در خاطرات خود از دوران تدریس در مدرسه سن لوئی تهران می نویسد:یک معلم انگلیسی بنام فریبرز که اصلاً زردشتی بود ولی بهائی شده بود با من از نقطه نظر اینکه علاقمند به خط فارسی بود اظهار دوستی و تقاضا داشت که خط تعلیم بگیرد. من هم حاضر شدم. این بود که در روزهای مدرسه ایشان هم چند دقیقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعلیم می گرفتند...
یکی از روزها وارد صحبت مذهبی گردید و خواست از در تبلیغ با من وارد مذاکره گردد. به ایشان گفتم: اگر می خواهید که من به شما تعلیم خط بدهم از این مقوله با من صحبت ننمائید، چون تمام اینها را از مؤسس و غیره می شناسم. ولی شما حق دارید چون زردشتی بوده اید و حالا قبول این مسلک را نموده اید. شما هم از نقطه نظر سیاسی قبول کرده اید. خنده ای کردند و گفتند: آقای میرزا حسن! مثل اینکه شما خوب وارد هستید.(158)
در بررسی این پدیده با نقش ارباب جمشید جمشیدیان به عنوان حامی اصلی این موج آشنا می شویم.(159) ارباب جمشید از صمیمی ترین دوستان اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران پس مانکجی هاتریا، بود و صمیمیت میان این دو تا بدان حد بود که برخی از دیدارهای محرمانه اردشیرجی و رضاخان در خانه ارباب جمشید صورت می گرفت.(160) با توجه به این پیوند، اگر تحولات فوق را به سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا و اردشیر ریپورتر منتسب کنیم به بیراهه نرفته ایم. جایگاه ارباب جمشید در این ماجرا تا بدان حد است که عباس افندی مکرراً بهائیان یزد و کرمان را به فرمانبری و اطاعت از او امر می کند.(161)
به نوشته حسن نیکو، بهائیان هندوستان« همگی زردشتی ایرانی هستند که از دهات یزد و کرمان به عنوان چای فروشی در بمبئی مجتمع شده اند و آنان نیز مانند کلیمی ها... همان تعصب زردشتی را قدری کمتر از یهودیان دارند و دو سه نفر مسلمان که در بمبئی هستند در اکثریت آنها مستهلک شده مخصوصاً به آن ها راه نمی دهند.»(162) از جمله کمک های الیگارشی ثروتمند و مقتدر پارسی به فرقه بهائی باید به اراضی وسیعی در شهر دهلی اشاره کرد که پارسیان به بهائیان اهدا کردند و در آن بنای باشکوه معبد لوتوس (نیلوفر آبی)ایجاد شد. این معبد یکی از اماکن مهم و مشهور شهر دهلی است و هر روزه هزاران تن بازدید کننده دارد.
صبحی مهتدی می نویسد:
این را هم بدانید که من با مردم هیچ کیش و آئینی دشمنی ندارم... ولی با این گروه که به دروغ و از روی ریو خود را بهائی نامیده و من آن ها را جهود می خوانم دل خوش ندارم زیرا اینها در سایه این نام که مردم اینها را یهودی ندانند کارهای زشت بسیار کرده اند که زیانش به همه مردم کشور رسیده است. گرانی خانه ها و بالا بردن بهای زمین ها و ساختن داروهای دغلی و دزدی و گرمی بازار ساره خواری و بردن نشانه های باستانی به بیرون کشور و تبهکاری و ناپاکی و روائی بازار زشتکاری و فریب زنان ساده به کارهای ناهنجار همه با دست این گروه است که از نام یهودی گریزان و به بهائی گری سرافرازند.(163)
صبحی نمونه ای از این دغلکاری ها را چنین شرح می دهد:
چند سال پیش به هر نیرنگی بود یک جهود هبائی را به نام عزیز نویدی در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه برای زمین های قلعه مرغی، که در دست هواپیمایی بود، دادمند تراشیدند و نیرنگ ها به کار بردند تا بیست میلیون از کیسه ارتش بیرون کشیدند و به دست چند تن بهائی دادند که برای شوقی[ رهبر فرقه بهائی] بفرستد.(164)
بهائی گری و تروریسم
آیتی از نظر قساوت و شجاعت بهائیان را مشابه با یزیدیان کردستان می داند و خلق و خوی ایشان را چنین توصیف می کند:دارای اخلاقی خشن بوده، سخت دل و کینه جو ولی متظاهر به مهر و محبت و نیز در شجاعت ایشان گفتگو رفته، اغلب برآنند که از این سجیه پسندیده محروم اند به قسمی که تا مقاومت ندیده اند نهایت پردلی را اظهار می دارند ولی به محض اینکه به مقاومتی برخوردند میدان خالی کرده عقب نشینی می کنند.(165)
این قساوت را از اولین روزهای پیدایش بابی گری در میان اعضای این فرقه می توان دید. به نوشته فریدون آدمیت، بابی ها در جریان شورش های خود در دوران ناصری، با مردم و نیروهای دولتی رفتاری سبعانه داشتند و« اسیران جنگی» را «دست و پا می بریدند و به آتش می سوختند»(166) قساوت و سبعیت فوق الذکر را در ماجرای قتل شهید ثالث(حاج ملا محمدتقی برغانی، 17 ذیقعده 1263ق)، عمو و پدر همسر قره العین، نیز به روشنی می توان مشاهده کرد.
فریدون آدمیت«بساط میرزا حسینعلی»(بهاء)را از روز نخست مبتنی بر «دستگاه میرغضبی و آدمکشی» می داند.(167) درواقع، از نخستین روزهای فعالیت فرقه بهائی مجموعه ای از قتل ها آغاز شد که اسرار برخی از آن ها تاکنون روشن نشده و در برخی موارد نقش بهائیان در آن کاملاً به اثبات رسیده است. این قتل ها را به پنج گروه می توان تقسیم کرد: اول، قتل های سیاسی؛ دوم، قتل برخی شخصیت های مسلمان که تداوم حیات ایشان برای بهائیت مضر بود؛ سوم، قتل با بیان مخالف دستگاه میرزا حسینعلی نوری( به طور عمده ازلی ها)؛ چهارم، قتل بهائیانی که از برخی اسرار مطلع بودند یا به دلایلی تداوم حیات ایشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصی سران فرقه بهائی.
قتل و خشونت
یکی از اولین قتل های سران بهائیت قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله دیان(168) کاتب بیان و سایر مکتوبات علی محمد باب و از بابیان« حروف حی» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابی گری را می دانست. او به دستور میرزا حسینعلی بهاء به قتل رسید. میرزا آقاخان کرمانی(بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح ازل) می نویسد: میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را «مخل خود یافت، میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»(169) این رویه پدر را عباس افندی نیز ادامه داد. آیتی می نویسد:« عباس افندی این رویه را دائماً تعقیب داشت یعنی مخالف علنی خود را که در بساط محرم و مجرم شده و اسرار را شناخته و به کشف آن پرداخته بود می کوشید برای افناء و اعدامش.»(170)ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبریج، به فردی به نام نصیر بغدادی معروف به مشهدی عباس(ساکن بیروت) اشاره می کند که آدمکش حرفه ای و مزدور حسینعلی بهاء و عباس افندی بود و به دستور ایشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلی قهیر، برادر زن علی محمد باب، را که از برخی اسرار پیدایش بابی گری مطلع بود. براون، همچنین به فعالیت های تبلیغی سه بابی ازلی در عکا اشاره می کند و می نویسد بهائیان عکا تصمیم گرفتند ایشان را از میان بردارند. آنان ابتدا خواستند این مأموریت را به نصیر بغدادی محول کنند ولی بعد منصرف شدند زیرا احضار نصیر از بیروت ممکن بود راز قتل را آشکار کند. لذا، در 12 ذیقعده 1288ق هفت نفر از بهائیان به خانه افراد فوق در عکا ریختند و سید محمد اصفهانی و آقاجان کج کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلی افندی، و میرزا محمدقلی، برادر بهاء، و تمامی بهائیان عکا، از جمله قاتلین، را دستگیر کرد. بهاء و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلین شناخته شده و در دادگاه به حبس های طولانی( 7 و 15 سال)محکوم شدند.(171)
براون در جای دیگر( حواشی بر مقاله شخصی سیاح، چاپ اول، 1891) به این ماجرا اشاره می کند. او می نویسد: مقامات دولت عثمانی تصمیم به تبعید دو برادر به دو نقطه مختلف گرفتند و (در ربیع الثانی سال 1285ق) صبح ازل و پیروانش را به فاماگوستا(172)(قلعه ماغوسا در قبرس) و حسینعلی بهاء و 80 نفر از پیروانش و چهار نفر ازلی را به عکا فرستادند. این چهار نفر ازلی عبارت بودند از: حاجی سیدمحمد اصفهانی، آقاجان بیگ کج کلاه، میرزا رضاقلی تفرشی و برادرش آقا میرزا نصرالله. به نوشته براون، قبل از عزیمت به عکا، حسینعلی بهاء، میرزا نصرالله تفرشی را در ادرنه (آدریانوپول) با سم به قتل رسانید و کمی پس از ورود به عکا سه ازلی دیگر در منزل مسکونی شان در بندر عکا به دست اطرافیان بهاء مقتول شدند.(173)
میرزا آقاخان کرمانی در رساله هشت بهشت درباره آدمکشی های سران فرقه بهائی به تفصیل سخن گفته است. او می نویسد: میرزا حسینعلی بهاء در ادرنه، قبل از حرکت به عکا، میرزا نصرالله را با سم مقتول کرد و«در عکا نیز چند نفر از اصحاب خود را فرستاد آن سه نفر را [حاجی سیدمحمد و آقاجان بیگ و میرزا رضاقلی تفرشی] در خانه نزدیک قشله که منزل داشتند شهید کردند و قاتلین اینان عبدالکریم شمر و حسین آب کش و محمدجواد قزوینی.»(174)
به نوشته میرزا آقاخان کرمانی، در ایران نیز اصحاب حسینعلی بهاء موجی از وحشت و ترور آفریدند و به قتل متنفذین ازلی دست زدند:
آقا عبدالاحد و آقا محمدعلی اصفهانی و حاجی آقا تبریزی و پسر حاجی فتاح، هریک را به طوری جداگانه درصدد قتل برآمدند و بعضی فرار کردند. از آن جمله خیاط باشی و حاجی ابراهیم خان را در خانه گندم فروشی کشتند و جسم آنان را با آهک در زیر خاک گذارده، روی آن ها را با گچ سکو بستند...
این قتل ها حتی شامل طلبکاران میرزا حسینعلی نوری(بهاء) نیز می شد:
و همچنین حاجی جعفر را، که مبلغ هزار و دویست لیره از میرزا[ حسینعلی بهاء] طلبکار بود و به مطالبه پول خود در عکا قدری تندی نمود و دزدی های حضرات را حس کرده، میرزا آقاجان کچل قزوینی را تشویق کردند که آن پیرمرد را شبانه کشته، از طبقه فوقانی کاروانسرا به زیر انداختند و گفتند خودش پرت شده... همچنین هر یک از اصحاب اقدمین، که از فضاحت و شناعت کارهای میرزا مطلع بودند و فریب او را نخوردند، فرستاد در هر نقطه شهید نمودند. مثلاً جناب آقا سیدعلی عرب را، که از حروف حی نخستین بود، در تبریز، میرزا مصطفی نراقی و شیخ خراسانی شهید کردند. و میرزا بزرگ کرمانشاهی را، که از اجله سادات بود، و جناب آقا رجبعلی قهیر را، که او نیز از حروف و ادله بود، ناصر عرب در کربلا به درجه شهادت رسانید و برادرش آقا علی محمد را در بغداد عبدالکریم شمر کشت. هر یک از اصحاب خودش را نیز که از فسق و فجور و باطن کار وی خبردار شدند در عکا یا نقطه دیگر تمام کردند. مانند حاجی آقا تبریزی. حتی آقا محمدعلی اصفهانی را، که در اسلامبول تجارت می نمود و مدتی فریب او را خورده بود،... میرزا ابوالقاسم دزد بختیاری را مخصوص از عکا مأمور نمود که برود در اسلامبول آن جرثوم غفلت را... فصد نماید...(175)
به نوشته میرزا آقا خان کرمانی، پس از فوت میرزا حسینعلی بهاء(2 ذیقعده 1309ق) رویه فوق ادامه یافت. اولین قربانی میرزا محمد نبیل زرندی، مورخ معروف بهائی، بود که خیال داشت خود را جانشین بهاء بخواند. «پسران خدا[ حسینعلی بهاء] خبردار شده، دو نفر را فرستاده، آن لنگ بیچاره را خفه کرده، بردند به دریا انداختند.»(176)
در میان قتل های متعدد و فراوان بهائیان، به ویژه باید به قتل حاج شیخ زکریا نصیرالاسلام اشاره کرد. حاج شیخ زکریا انصاری دارابی، ملقب به نصیرالاسلام، از سران مجاهدینی بود که به فتوای حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری به جهاد علیه استعمار انگلیس و عوامل داخلی ایشان دست زدند و در این زمینه سهمی بزرگ داشتند. نامبرده از شاگردان آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و حاجی میرزا حسین تهرانی( نجل خلیل) و حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری بود و، به نوشته رکن زاده آدمیت،«در شهرستان های داراب و فسا و لار و نی ریز علیه مستبدین قیام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزادیخواهی و استحکام مبانی مشروطه ایران کوشید» و در رکاب مجتهد لاری جهاد کرد. مساعی وی چنان ارجمند بود که آخوند خراسانی « یک حلقه انگشتری فیروزه و اجازه مجاهده در راه آزادی برای او فرستاده و او را در اجازه نامه نصیرالاسلام خواند». رکن زاده آدمیت می افزاید:
این است که نصیرالاسلام با گروهی از تفنگچیان مجاهد در راه تعقیب و تنکیل ستم پیشگان بی آزرم و فرقه بهائی، که در شهر نی ریز جمعیت و نفوسی داشتند، بیش از پیش کوشید و آن ها هم در پی انتهاز فرصت بودند تا او را از میان بردارند و همین که فرصت به دست آمد دو نفر از تفنگچیان او را، که یوسف و جعفرقلی نام داشتند، به وسیله تطمیع و تحمیق وادار به قتل او کردند. و در ماه رجب سال 1331ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... به وسیله شلیک سه تیر تفنگ شهیدش کردند. و آن وقت 52 سال داشت.(177)
قتل سید ابوالحسن کلانتر سیرجان( 1324ق) از قتل های جنجالی بهائیان است. بهائیان به تحریک مخالفین سید ابوالحسن کلانتر(اسفندیارخان رئیس طایفه بوچاقچی، شاهزاده حاج داراب میرزا از مالکین محل و سید حسین قوام التجار از متنفذین سیرجان)پرداختند و در نتیجه در جریان یک میهمانی کلانتر سیرجان در تاریکی شب به قتل رسید. این ماجرا به شورش مردم سیرجان علیه بهائیان انجامید و مردم، که منابع بهائی ایشان را« چند هزار نفر عوام کالانعام» می خوانند، سید یحیی سیرجانی( بهائی عامل قتل کلانتر)را کشتند.(178)
قتل محمد فخار نیز از قتل هایی است که سر و صدای فراوان به پا کرد. بهائیان، به دستور محفل روحانی یزد، فرد فوق را، که گویا به بهائی گری اهانت می کرد، کشتند و جسد او را سوزانیدند. در این رابطه ابتدا عامل مستقیم قتل، سلطان نیک آئین، دستگیر شد و سپس 12 نفر از معاریف بهائیان یزد، از جمله محمدطاهر مالمیری و میرزا حسن نوش آبادی و حسین شیدا، به اتهام مشارکت در قتل زندانی شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمین به تهران ارسال شد. هر چند اتهام این گروه قتل بود ولی در زندان تهران در «محل کم جمعیت و آبرومندی که مختص به اشراف و اعیان» بود محبوس شدند و با سران اکراد و الوار و خوانین بختیاری معاشر بودند و حتی مدیر زندان را تبلیغ می کردند. بهائیان در دادگاه به مظلوم نمایی فراوان دست زدند و از جمله مالمیری چنین گفت:
هوای یزد خشک است و کله های اهل یزد تمام خشک است و یک تعصبات لامذهبی جاهلانه ای دارند که در سایر ولایات نیست. اهل یزد عموماً قتل ما بهائیان را واجب می دانند و مال ما را حلال و هرگونه تهمتی و اذیتی را در حق ما ثواب می دانند و به عقیده باطل خود بهشت می خرند.
تمامی اعضای این گروه، به جز سلطان نیک آئین، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهائیان مقتدر پایتخت، تبرئه شدند. ریاست این دادگاه را فردی به نام عاصمی و وکالت بهائیان را فردی به نام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائی می کوشند تا این ماجرا را «تهمت» جلوه دهند(179)، ولی محکوم شدن سلطان نیک آئین، به رغم اعمال نفوذ فراوان بهائیان، ثابت می کند که مجرم بوده است. عبدالحسین آیتی با اشاره به قتل محمد فخار و موارد دیگر می نویسد:
خدا نیارد روزی که میدان برای بغضاء و شحناء ایشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم می کشند(در واقعه 1324 فتنه بابی های شاهرود) یا مانند سلطان باروت کوب[ نیک آئین] و چند تن اهل محفل روحانی در یزد محمد کوزه گر[ فخار] را در کوره می سوزانند یا ذکرالله و عبدالحق نامی خود را در بین مهاجرین روسیه انداخته، در آذربایجان آتشی برافروختند که نمرود از آن شرم می برد.(180)
تروریسم سیاسی
تروریسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران از اواسط دهه 1840م/ 1260ق با بابی گری آغاز شد و چنان با بابی گری پیوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابی» و «تروریست» مترادف بود. می دانیم که بابی ها ترور امیرکبیر را طراحی کردند و در 28 شوال 1268ق/ 15 اوت 1852م به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند که به دستگیری گروهی از ایشان انجامید. از آن پس این رویه در ایران تداوم یافت و به ویژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت.فعالیت های تروریستی دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، احسان الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح زاده، ابراهیم خان منشی زاده و محمد نظر خان مشکات الممالک در پیوند است. درباره سردار محیی و احسان الله خان در بحث نهضت جنگل سخن خواهم گفت. ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشکات الممالک عضو فرقه بهائی بودند.(181) ابوالحسن علوی، پدر بزرگ علوی، می نویسد:
[ابوالفتح زاده] در حدود سال 1328 سفر کوتاهی به اروپا کرد و بعد از مراجعت در 1329، که مسیو مرنارد بلژیکی رئیس خزانه داری گردید، او مأمور مالیات ساوجبلاغ و شهریار گردید و بعد از مدت کمی به واسطه بدرفتاری با رعایا معزول شد و در همین موقع بود که معلوم شد که او جزو بهائی ها شده است و شب و روز برای پیشرفت آن دسته کار می کند.(182)
این سه نفر با حیدر عمواوغلی، تروریست معروف قفقازی، رابطه و همکاری نزدیک داشتند.(183) به نظر من، دیدگاه کسانی که حیدر عمواوغلی را به عنوان رهبر تروریسم دوران مشروطه معرفی کرده اند به کلی نادرست است. به عکس، حیدر عمواوغلی در زیر نظر ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشکات الممالک و با هدایت و دستور ایشان کار می کرد.(184)
فعالیت های مخفی اسدالله خان ابوالفتح زاده(سرتیپ فوج قزاق) و ابراهیم خان منشی زاده(سرتیپ فوج قزاق) و محمد نظر خان مشکات الممالک از سال 323ق و با عضویت در انجمن مخفی معروف به «بین الطلوعین» آغاز شد که جلسات آن در خانه ابراهیم حکیمی(حکیم الملک)، نخست وزیر بعدی دوران پهلوی، برگزار می شد و بسیاری از اعضای آن بابی ازلی و تعدادی بهائی بودند.(185) این همان نکته ای است که آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی بسیار دیر(پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندرانی در نامه 29 جمادی الثانی 1328ق به حاجی محمدعلی بادامچی به آن اشاره کرد.(186)
عضویت در این انجمن و فعالیت های بعدی ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشکات الممالک(بهائی) و ازلی های عضو انجمن فوق را باید بخشی از عملکرد شبکه توطئه گر وابسته به اردشیر ریپورتر ارزیابی کرد و به این دلیل حضور اعضای دو فرقه متعارض ازلی و بهائی در کمیته فوق قابل توضیح است.(187) باید اضافه کنم که اعضای این انجمن، اعم از ازلی و بهائی، پس از تأسیس سازمان ماسونی لژ بیداری ایران (1325ق/ 1907م)در پیرامون آن مجتمع شدند. برای مثال، مشکات الممالک صندوقدار لژ بیداری ایران بود.(188)
از ذیقعده 1323ق این فعالیت با عضویت اسدالله خان ابوالفتح زاده و برادرش سیف الله خان و ابراهیم خان منشی زاده در «انجمن مخفی دوم» تداوم یافت.(189) در این انجمن سید محمدصادق طباطبایی (پسر آیت الله سید محمد طباطبایی)، ناظم الاسلام کرمانی و آقا سید قریش(از اعضای بیت سید محمد طباطبایی)(190) و شیخ مهدی(191) (پسر آیت الله شیخ فضل الله نوری) عضویت داشتند. در همین زمان گرایش های تروریستی برخی از اعضای این انجمن کاملاً مشهود بود. برای مثال، در یکی از جلسات انجمن مسئله قتل آیت الله سید عبدالله بهبهانی مطرح شد که با مخالفت سید محمدصادق طباطبایی مواجه گردید.(192) اندکی بعد، ارباب جمشید جمشیدیان( دوست صمیمی و محرم اردشیر ریپورتر) به عضویت این انجمن درآمد.(193)
گروه تروریستی فوق سرانجام شکل نهایی خود را یافت و به عملیات آشوبگرانه و تفرقه افکنانه ای چون ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری(16 ذیحجه 1326ق) دست زد. عامل این ترور کریم دواتگر بود که دستگیر شد. در این رابطه افراد دیگری نیز دستگیر شدند. یکی از ایشان میرزا محمد نجات خراسانی، عضو فرقه بهائی، بود که به ارتباط با سفارت انگلیس و به عنوان شخصیتی فاسد شهرت داشت.(194) نجات نیز عضو کمیته بین الطلوعین بود.(195) به گفته تقی زاده، اسمارت، نماینده سفارت انگلیس، در جلسات بازجویی از محمد نجات شرکت می کرد و مواظب بود که «نتوانند به میرزا محمد زور بگویند»(196). طبق گزارش 15 ژانویه سِر جرج بارکلی به سِر ادوارد گری، وزیر خارجه انگلیس، در جریان این بازجویی ها کریم دواتگر تلویحاً حسینقلی خان نواب، برادر عباسقلی خان کارمند سفارت انگلیس، را به ترور مربوط کرد.(197) حسینقلی خان نواب نیز از نزدیکان و محارم اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، بود.(198)
ابوالفتح زاده و برادرانش و سایر اعضای گروه تروریستی و آشوبگر فوق، از جمله کریم دواتگر، سپس در روستای قلهک مستقر شدند که در آن زمان در ملکیت سفارت انگلیس بود و دولت ایران بر آن نظارت نداشت. در اول جمادی الثانی 1327ق ابوالفتح زاده و منشی زاده، به همراه زین العابدین خان مستعان الملک،(199) گروه تروریستی جدیدی تشکیل دادند موسوم به کمیته جهانگیر. ابوالفتح زاده و مستعان الملک و میرزا محمد نجات از جمله اعضای «محکمه انقلابی» بودند که حکم مرگ شیخ فضل الله نوری را صادر کردند.(200) دادستان این محکمه شیخ ابراهیم زنجانی بود که تحت تأثیر میرزا مهدی خان غفاری کاشی(وزیر همایون)، عضو فرقه بهائی، قرار داشت.(201)
در رجب 1328ق حادثه قتل سید عبدالله بهبهانی رخ داد که عاملین آن وابستگان شبکه تروریستی ابوالفتح زاده و منشی زاده بودند. یکی از ضاربین بهبهانی فردی به نام حسین لله بود که بعدها با ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشکات الممالک در کمیته مجازات همکاری کرد. پس از این واقعه، ابوالفتح زاده به اروپا گریخت، مدتی بعد به ایران بازگشت و به عنوان متصدی گردآوری مالیات منطقه ساوجبلاغ و شهریار منصوب و اندکی بعد معزول شد. چنان که گفتیم، ابوالحسن علوی این عزل را به دلیل تبلیغات بهائی گری ابوالفتح زاده می داند.
کمیته مجازات
در اوایل شهریور 1295/ ذیقعده 1334 ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشکات الممالک عملیات خود را در قالب گروه جدیدی به نام کمیته مجازات آغاز کردند و قتل هایی را، به همراه انتشار اعلامیه هایی آغاز کردند که بازتاب اجتماعی و سیاسی فراوان داشت و فضایی از رعب و وحشت در تهران آفرید و تأثیرات سیاسی عمیق بر جای نهاد. عملیات کمیته مجازات را باید بخشی از سناریوی بغرنجی ارزیابی کرد که حدود چهار سال بعد به کودتای رضاخان و سید ضیاء طباطبایی(3 اسفند 1299) و سرانجام به سقوط حکومت قاجار و استقرار دیکتاتوری پهلوی انجامید.قتل های فوق حدود پنج ماه به طول انجامید و عده ای، از جمله سید محسن مجتهد(فرزند محمد باقر صدرالعلما و داماد سید عبدالله بهبهانی) مقتول شدند. سید محسن مجتهد در این زمان نفوذ فراوان در تهران و سراسر ایران به دست آورده بود.(202) قتل او به وسیله احسن الله خان دوستدار و حسین لله و حاجی علی صورت گرفت و آنان قبل از شروع عملیات مقداری عرق نوشیدند.(203) یکی دیگر از قربانیان این کمیته میرزا عبدالحمید خان متین السلطنه ثقفی، مدیر روزنامه عصر جدید، بود که در روزنامه مظفری بوشهر(شماره های 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق)مقاله ای تند علیه اردشیر ریپورتر منتشر کرده بود.(204) هسته مرکزی کمیته مجازات ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشکات الممالک بودند و ابوالفتح زاده رئیس کمیته محسوب می شد. بنابراین محقیم که کمیته مجازات را، که سران آن به بهائی گری شهرت کامل داشتند(205)، یک شبکه تروریستی بهائی بخوانیم. مدتی بعد، اعضای کمیته شناسایی و تعدادی از ایشان دستگیر شدند. ابوالفتح زاده و منشی زاده در 26 ذیقعده 1336ق به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و احسان الله خان دوستدار به قفقاز گریخت. مشکات الممالک پس از مدت کوتاهی آزاد شد.
پس از دستگیری اعضای کمیته مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید. در این زمان، گروهی به نام« کمیته سیمرغ» طی اطلاعیه ای خطاب به رئیس الوزرا قتل صفا را ناشی از مماشاتی دانست که دولت در قبال بهائیان در پیش گرفته است. گروه فوق مدعی بود که در تنظیم پرونده تنها نام ابوالفتح زاده و منشی زاده ذکر شده، که برخلاف میل مسئولین دولت تصادفاً به تله افتاده اند، و مشارکت سایر بهائیان مسکوت مانده است. در این اعلامیه چنین می خوانیم:
احسان الله خان، قاتل منتخب الدوله، و احمد آقای روحی و میرزا ضیاء اله که عضو عمده کمیته تروریست بودند، هر کدام در یک محلی مشغول عیش و نوش می باشند... ما که بر تمام احوال و اسرار اطلاع داریم، نخواهیم گذاشت که کابینه وزرا از طایفه[ بهائی] تشکیل شود زیرا که اینها شروع به وزیرکشی هم خواهند کرد تا اینکه دیگر کسی زیر بار وزارت نرود و میدان را برای خود مصفا نمایند... این رشته سر دراز دارد.(206)
در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات فرقه بهائی در دستگاه نظمیه از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه از زمان ریاست کنت دو مونت فورت بر نظمیه تهران آغاز شد. عبدالرحیم ضرابی(بهائی کاشانی) معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت. عبدالرحیم ضرابی با مانکجی هاتریا، رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران، مرتبط بود و کتاب تاریخ کاشان را به سفارش مانکجی نوشت. از این کتاب سه نسخه خطی وجود داشت که در اختیار مانکجی، هنری لیونل چرچیل( کارمند سفارت بریتانیا) و جلال الدوله(پسر ظل السلطان و حاکم کاشان) بود.(207) عبدالرحیم خان ضرابی از اعضای خاندان سپهر و از خویشان مورخ الدوله سپهر است و پدر علیقلی خان نبیل الدوله بهائی معروف که از دوستان عباس افندی بود و سال ها شارژدافر ایران در ایالات متحده آمریکا. علیقلی خان ضرابی(نبیل الدوله) نیز در جوانی در سفارت انگلیس در تهران کار می کرد. وی در آمریکا به یکی از ماسون های بلندپایه بدل شد و در طریقت اسکاتی کهن به درجه سی و سوم( عالی ترین درجه ماسونی)رسید.(208)
برخی مورخین کوشیده اند تا گردانندگان و دست اندرکاران کمیته مجازات را انقلابیونی صادق و خشمگین جلوه دهند که از نابسامانی پس از انقلاب مشروطه و عدم تحقق آرمان های شان سرخورده و به تروریسم روی آوردند.(209) این تحلیل، که در سریال تلویزیونی پربیننده« هزاردستان»(ساخته علی حاتمی) انعکاس یافته، به کلی نادرست است. بررسی دقیق زندگینامه گردانندگان کمیته مجازات چهره ای به کلی ناسالم و وابسته به کانون های استعماری از ایشان به دست می دهد و کارگزاران ایشان نیز گروهی اوباش و آدمکش حرفه ای، چون کریم دواتگر، بودند. برخی نویسندگان عملیات کمیته مجازات را اعتراض انقلابی علیه قرارداد 1919 و دولت وثوق الدوله خوانده اند. این ادعا نیز به کلی بی پایه است. کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295ش/ 1916م تشکیل شد و تنها پنج ماه( تا پائیز 1296/ 1917) فعالیت کرد. بنابراین، عملکرد آن ربطی به قرارداد 1919نداشت.
یکی از سه پسر میرزا ابراهیم خان منشی زاده، به نام داوود منشی زاده، در سال های پس از شهریور 1320 به تأسیس گروه فاشیستی سومکا دست زد. این گروه با نظامیان عالی رتبه وابسته به سازمان اطلاعاتی انگلیس، به رهبری سرلشکر حسن ارفع، رابطه تنگاتنگ داشت و اقدامات آن بخشی از عملیات شبکه فوق به شمار می رفت.(210)
103. همان مأخذ، ص 54.
فلسطین در آن زمان جزء ایالت سوریه و بخشی از امپراتوری عثمانی بود و هنوز به نام فلسطین خوانده نمی شد.
104.امیرکبیر و ایران، ص 457-458.
105. خاطرات حبیب، ص 20.
106. همان مأخذ، ص 239.
107. بنگرید به: شهبازی، نظریه توطئه، صص 69-74.
108.شواهد جدّی و قابل بررسی دال بر غیرعادی بودن فوت آخوند خراسانی
وجود دارد. شایعه قتل ایشان در همان زمان نیز رواج داشت و می دانیم که
بهائیان زمانی قصد قتل آخوند را داشتند. به نوشته صبحی، فردی بهائی به نام
شیخ اسدالله بارفروشی( بابلی) و یک نفر دیگر به عتبات رفتند ولی« به جرم
سوء قصد نسبت به آیت الله خراسانی مرحوم متهم و گرفتار» شدند.(خاطرات صبحی،
ص 86).
109. حبل المتین، کلکته، سال هیجدهم، شماره15، 28 رمضان 1328/ 3 اکتبر 1910، صص 20-21.
110.بنگرید به: شوقی ربانی، قرن بدیع، ترجمه نصرالله مودت، تهران: مؤسسه
ملی مطبوعات امری، 122 بدیع، ج3، ص 291؛ محمدعلی فیضی، حیات حضرت
عبدالبهاء و حوادث دوره میثاق، تهران: مؤسسه ملی مطبوعات امری، 128 بدیع، ص
259.
111. وینستون چرچیل در برخی از نامه های خود به شوخی از سِر هربرت
ساموئل با عنوان«شاه ساموئل» نام برده است. دایره المعارف یهود می نویسد
ساموئل«اولین یهودی بود که پس از 2000 سال بر سرزمین اسرائیل حکومت کرد».
در دوران پنج ساله حکومت ساموئل بر فلسطین شمار یهودیان این سرزمین از 55
هزار نفر به 108 هزار نفر رسید.
112.Knight of the Order of the British Empire
113.The Encyclopedia of Islam,vol.i,p.916
114. علی محمدخان موقرالدوله سر کنسول ایران در بمبئی در سال 1898،
نماینده وزارت خارجه در فارس در سال 1900، حاکم بوشهر در سال های 1911-1915
بود. وی اندکی پس از کودتای 3 اسفند بود، با عباس افندی و شوقی افندی نیز
خویشی داشت. میرزا هادی شیرازی، داماد عباس افندی و پدر شوقی، پسر دایی
موقرالدوله بود.
115.روحیه خانم[ربانی، ماکسول]، گوهر یکتا در ترجمه احوال مولای بی
همتا، ترجمه ابوالقاسم فیضی، تهران: محفل ملی بهائیان ایران، 126بدیع/
1348ش، ص 425.
116. Geoffrey Jones,Banking and Oil;The History of the British Bank
of the Middle East,London:Cambridge University Press,1987,p.63.
117.حاجی میرزا محمدتقی افنان(1246-1330ق/1830-1912م)سالیان سال در یزد
بود. او سپس به عشق آباد کوچید و بخشی از ثروت خود را وقف احداث مشرق
الاذکار کرد. در حیفا درگذشت.
118. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، ص 431.
119.همان مأخذ، صص 491-496.
120.تذکره شعرای بهائی، ج3، ص 254.
121. مصابیح هدایت، ج2، صص 328-329.
122. همان مأخذ، ج5، صص 213-218.
123. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2،ص 794.
124. حبیب لوی، تاریخ یهود ایران، تهران: بروخیم، 1339، ج3، ص 634.
125. میرزا جانی کاشانی، صص 101، 203؛ مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، ج1، ص 382.
126. گوبینو، مذاهب و فلسفه در آسیای قرون وسطی، ص 142.
127.Thomas A.Timberg[ed],Jews in India,India:Vikas Publishing House,1986,pp.205.229
128.بنگرید به: تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، صص 251-252.
129.Judaica,vol.5,p.1146
در یهودیت «مرتد» به یهودی اطلاق می شود که واقعاً از یهودیت روی
گردانیده است. احکام مجازات مرتدین در دین یهود بسیار شدید است. از این
گونه «مرتدین» در میان یهودیان بوده اند مانند آبنر برغشی و اسپینوزا.
«یهودی مخفی» به یهودی اطلاق می شود که برای انجام مأموریت دینی- سیاسی یا
از سر اجبار و تقیه به دین دیگر گرویده است مانند مارانوهای اسپانیا و
پرتغال و دونمه های عثمانی و آنوسی های ایران. برای مثال، ناتان غزه ای
اعلام مسلمانی از سوی شابتای زوی، بنیانگذار فرقه دونمه، را «انجام یک
مأموریت جدید» عنوان می کند با هدف «برافروختن اخگر مقدس در میان کفار»[
مسلمانان]. او می نویسد شابتای« در حال انجام واپسین و دشوارترین بخش
مأموریت خود است و آن تسخیر خلیفه[ حکومت عثمانی] از درون است. او برای
انجام این مأموریت مانند یک جاسوس عمل می کند که به درون سپاه دشمن اعزام
شده». بنابراین، مسلمان شدن شابتای به معنی ارتداد نیست بلکه بغرنج ترین
چهره مأموریت مسیحایی اوست.(بنگرید به: زرسالاران، ج2، صص 344-345)در دایره
المعارف یهود یک مقاله مستقل به «یهودیان مخفی» اختصاص دارد و مقاله مستقل
دیگر به «مرتدین».
130.ibid,vol.2,p.211
131.Walter J.Fischel," Secret Jews of Persia",Commentary;No.7,1949,pp.28-33
132.Timberg,ibid,p.275.
133.Judaica,vol.8,p.1357
134.ibid,vol.12,pp.854-855
135. درباره گروش گروهی از زرتشتیان ایران به بهائیت و علل آن در قسمت های آینده توضیح خواهم داد.
136. رائین، انشعاب در بهائیت، ص 302.
137.آیتی، کشف الحیل، ج2، ص 144.
138.انشعاب در بهائیت، ص 171.
139.فلسفه نیکو، ج1، صص 81-82.
140.خاطرات صبحی، ص 182.
141. فضل الله صبحی مهتدی، پیام پدر، تهران: امیرکبیر، 1347، ص 224.
142.بنگرید به: حبیب لوی، تاریخ یهود ایران، ج3، صص 743-753.
143. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 700-716.
144.فلسفه نیکو، ج1، ص 89.
145.Houman Sarshar[ed],Esther's Children:A Portrait of Iranian
Jewa,USA,CA:The Center for Iranian Jewish Oral History,2002,p.201
146.همان مأخذ، ج8، ق1، ص 273.
147. همان مأخذ، ص 242.
148.همان مأخذ، ج8، ق2، ص 765.
149.میرزا یحیی، میرزا خلیل و آقاخان اسرائیلی سیاهکلی.(همان مأخذ، ص 775).
150.انشعاب در بهائیت، صص 266-267.
151. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 1184-1185.
152. همان مأخذ، ص 1199.
153. برای آشنایی با خاندان پولاک بنگرید به : زرسالاران، ج2، صص 133-135.
154. فعالیت بهائیان در ایالات متحده آمریکا از سال 1892 و با شرکت در
نمایشگاه های جهانی کلمبیا (شیکاگو) آغاز شد.(گوهر یکتا، ص 275).
155.Iranica,vol.3,p.450
156. فلسفه نیکو، ج1، ص 81.
157.برای نمونه بنگرید به:
Susan J.Stiles,"Zoroastrian Convertions to the Bahai Faith in Yazd,Iran",The University of Arizona,M.A.Thesis,1983
158.حسن اعظام قدسی(اعظام الوزاره)، کتاب خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، تهران: 1342، چاپخانه حیدری، ج1، ص 257.
159.برای نمونه بنگرید به: تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 950-952؛ فلسفه نیکو، ج1، صص 168-176.
160. بنگرید به: خاطرات اردشیر ریپورتر(ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، صص 150، 155).
161.عبدالبهاء، مجموعه الواح مبارکه به افتخار بهائیان پارسی، صص 37-38،
40، 41، 43، 49، 54-55، 57 و نیز مراجعه شود به: شهبازی، نظریه توطئه، صص
81-86.
162.فلسفه نیکو، ج1، ص 89.
163.صبحی، پیام پدر، ص 227.
164. همان مأخذ، ص 236.
165. کشف الحیل، ج2، ص 7.
166.امیرکبیر و ایران، ص 448.
در 22 ذیقعده 1264/ 20 سپتامبر 1848 سلطنت ایران به ناصرالدین شاه رسید.
در سه سال اول سلطنت ناصرالدین شاه حکومت ایران در دست با کفایت و مقتدر
میرزا تقی خان امیرکبیر قرار داشت که مطلوب کانون های استعمارگر غربی نبود.
در این دوران شورش های بزرگی در ایران ایجاد شد که مهم ترین آن شورش محمد
حسن خان سالار در خراسان و شورش آقاخان محلاتی در کرمان و شرق ایران و شورش
پیروان باب بود. درباره نقش استعمار انگلیس در شورش های سالار و آقاخان
محلاتی مطالب فراوانی مطرح شده ولی در زمینه نقش کانون های دسیسه گر خارجی
در شورش بابیه تاکنون تحقیق جدی انجام نگرفته است. شورش بابی ها در نخستین
سال سلطنت ناصرالدین شاه و در سه منطقه مازندران و زنجان و یزد صورت گرفت و
رهبری آن با کسانی بود که مدعی پیروی از باب بودند: آخوند ملا محمدحسین
بشرویه ای و ملا محمدعلی بارفروشی در مازندران، ملا محمدعلی زنجانی در
زنجان و سید یحیی دارابی در یزد. امیرکبیر با قاطعیت به سرکوب این شورش ها
دست زد و سران بابی شورش های فوق را در سال 1266ق اعدام کرد. بطور مستند می
دانیم که ملا محمدعلی زنجانی، رهبر شورش زنجان، امیدوار بود که قشون روسیه
به یاری بابیان بشتابد و زمانی که از این امر نومید شد خواستار وساطت
روسیه و انگلستان برای نجات جان خود شد که طبعاً امیرکبیر نمی پذیرفت.
(آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص 450)در میان بابیان، ملاحسین بشرویه به «باب
الباب»، ملامحمدعلی بارفروشی به «قدوس» و ملا محمدعلی زنجانی به «حجت» ملقب
می باشند. به دنبال این شورش ها بود که به دستور امیرکبیر باب نیز اعدام
شد.
167. امیرکبیر و ایران، ص 457.
168.میرزا اسدالله دیان احتمالاً یهودی الاصل بود زیرا با زبان های عبری
و سریانی به خوبی آشنایی داشت. در ایران آن زمان بعید بود که فردی مسلمان
با زبان عبری آشنا باشد.
169. میرزا آقاخان کرمانی، هشت بهشت، بی جا، بی تا، صص 283، 302-303.
170.کشف الحیل، ج3، ص 119.
171.Edward G Browne,Materials for the Study of Babi Religion,Cambridge,1918,pp.52-57,220
و نیز بنگرید به: کشف الحیل، ج3، صص 114-124.
172. [Famagusta[Maghusa
173.Edward G.Browne,A Traveller's Narrative...[1891,2 vol]London:Cambridge University Press,1975,pp.360-361
174. هشت بهشت، ص 306.
175.همان مأخذ، صص 308-309.
176.همان مأخذ، ص 310.
177.محمدحسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخنسرایان فارس، تهران: خیام و اسلامیه، چاپ اول، 1340، ج5، صص 668-669.
178.برای آشنایی با روایت بهائیان از این ماجرا بنگرید به: مصابیح هدایت، ج5، صص 88-95.
179.بنگرید به : مصابیح هدایت، ج5، صص 370-374.
180. کشف الحیل، ج2، ص 7.
181.درباره بهائی بودن ابوالفتح زاده و منشی زاده مراجعه شود به: مهدی
بامداد، شرح حال رجال ایران، ج1،ص 112؛ یغما، سال 5(1331)، ص 134. درباره
بهائی بودن مشکات الممالک مراجعه شود به: تبریزی، اسرار تاریخی کمیته
مجازات، ص 54.
182. ابوالحسن علوی، رجال عصر مشروطیت، تهران: اساطیر، 1363، ص 16.
183. از جمله بنگرید به: خاطرات شیخ محسن نجم آبادی مندرج در: رائین، حیدرخان عمواغلی، ج1، صص 91-93.
184. برای نمونه، در جلد اول کتاب حیدر عمواوغلی، تألیف رائین، نامه ای
مندرج است از حیدر عمواوغلی خطاب به «آقای منشی زاده و اسدالله خان و محمد
نظر خان». (همان مأخذ، ص 192) مضمون نامه به صراحت نشان می دهد که حیدر
تابع گروه سه نفر فوق بود. مستندات جدی دیگری نیز موجود است.
185.بنگرید به اسامی مندرج در: اسماعیل رائین، حیدرخان عمواوغلی، ج1، صص 45-48.
186. بخشی از این نامه را قبلاً ذکر کردم. متن کامل سند فوق در مأخذ زیر تجدید چاپ شده است: شهبازی، نظریه توطئه، صص 78-81.
187. پس از پیدایش فرقه بهائی، پیروان صبح ازل بسیار تضعیف شدند. معهذا،
به رغم کمیت اندک، اعضای فرقه ازلی در مقامات مهمی حکومتی و فرهنگی ایران
دوره مشروطه و پهلوی جای داشتند و یک شبکه کوچک ولی بسیار متنفذ را تشکیل
می دادند.
188. اسماعیل رائین، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، ج2، ص 255.
189. ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج1، ص 464.
190. همان مأخذ، ص 586.
191. پدر دکتر نورالدین کیانوری از رهبران حزب توده.
192.همان مأخذ، ص 581.
193. همان مأخذ، ص 427.
194. شیخ ابراهیم زنجانی در خاطرات منتشر نشده اش مکرر از نجات با عناوین « دزد شریر، جاسوس انگلیس، بهائی بیشرف» یاد کرده است.
195. مقالات تقی زاده، ج2، ص 212.
196. سید حسن تقی زاده، زندگی طوفانی، ص 142.
197. حسن معاصر، تاریخ استقرار مشروطیت، ج2، ص 1092.
198.برای آشنایی با خاندان نواب شیرازی(هندی)، و حسینقلی خان نواب بنگرید به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، صص 156-157.
199. مستعان الملک نیز احتمالاً بهائی بود. در این رابطه هنوز در منابع منتشر شده اشاره ای به دست نیاوردم.
200.مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج6، صص 1268-1271.
201.بنگرید به: شهبازی، زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی در: www.shahbazi.org
202.بامداد، شرح حال رجال ایران، ج1، ص 113.
203.تبریزی، اسرار تاریخی کمیته مجازات، ص 54.
204.بنگرید به: متولی، کمیته مجازات، صص 168-170.
205. اسرار تاریخی کمیته مجازات، ص 36.
206.آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پرونده 43850-ن.
207. عبدالرحیم کلانتر ضرابی(سهیل کاشانی)، تاریخ کاشان، به کوشش ایرج افشار، تهران: ابن سینا، 1341(چاپ جدید: امیرکبیر، 1378).
208. برای آشنایی با علیقلی خان نبیل الدوله بنگرید به: تاریخ ظهورالحق،
ج8، ق1، صص 490-492؛ اسماعیل رائین، فراموشخانه و فراماسونری در ایران،
ج3، صص 459-465.
209. بنگرید به: سهراب یزدانی،« زندگانی سیاسی بنیانگذاران کمیته مجازات
در کشاکش مشروطیت»، نگاه نو، شماره 17، آذر- دی 1372، صص 6-7.
210.ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، ص440.
به VEM خوش آمدید: