جُستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران 3
نویسنده: عبدالله شهبازی
بهائی گری، سرویس اطلاعاتی بریتانیا و نهضت جنگل
شبکه فوق در شکست و سرکوب نهضت جنگل نقش اطلاعاتی و خرابکارانه بسیار مؤثر و مرموزی ایفا کرد که تاکنون مورد بررسی کافی قرار نگرفته است. احسان الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروریستی که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتای سرخ» را علیه میرزا کوچک خان هدایت کر، به یکی از خانواده های سرشناس بهائی ساری( خانواده دوستدار) تعلق داشت(211) و سردار محیی(عبدالحسین خان معزالسلطان)، همدست او(212)، از اعضای خاندان اکبر بود که برخی از اعضای آن، به ویژه میرزا کریم خان رشتی، به رابطه با اینتلیجنس سرویس انگلیس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران میرزا کریم خان رشتی و سردار محیی، مبصرالملک و سعیدالملک، را به عنوان بهائی فعال می شناسیم.(213) فتح الله اکبر( سردار منصور و سپهدار رشتی)برادر دیگر ایشان است که در آستانه کودتای 3 اسفند 1299 رئیس الوزرا بود و نقش مهمی در هموار کردن راه کودتا ایفا نمود.(214)در این میان نقش احسان الله خان دوستدار، به عنوان یکی از برجسته ترین تروریست های تاریخ معاصر ایران، حائز اهمیت فراوان است. مأمور اطلاعاتی اعزامی حزب بلشویک به جنگل در گزارشی به باکوارزیابی خود را از میرزا کوچک خان و احسان الله خان دوستدار چنین بیان می دارد:
ثابت قدمی فوق العاده میرزا کوچک خان و دقت فوق العاده، علاقه و همدردی او نسبت به اطرافیان و وضع وخیم روستائیان و خویشاوندان، احترام شدید اطرافیان و علاقه به او را برانگیخته است... زندگی کوچک خان خیلی ساده است، او در اتاق ساده ای زندگی می کند، همراه رفقای خود و مجاهدها روی تشک کاه می خوابد، هیچ گونه مبل و زرق و برقی که مخصوص خان هاست، وجود ندارد. او زندگی کاملاً متواضعانه ای دارد، سیگار نمی کشد، خوشگذرانی نمی کند، مشروب نمی خورد و از ساعت شش صبح تا نصف شب کار می کند.
مأمور اطلاعاتی حزب بلشویک در مقابل تصویری به غایت منفی از احسان الله خان به دست می دهد و علت کودتای او علیه میرزا کوچک خان را به تعصبات بهائی گری وی منتسب می کند:
احسان الله خان... دارای شخصیت ضعیف، خودخواه، دارای نظرات اغراق آمیز و آدمی شهرت پرست است. او جزو فرقه بابی ها( یکی از فرقه های ایران) است و پدر زن او میرزا حسن خان یکی از مقامات مهم این فرقه است. از مشخصات ویژه او عدم ابتکار و نداشتن آگاهی سیاسی است. احسان الله معتاد و الکلی است به طوری که مصرف ودکای او در روز پنج بطری و مصرف تریاکش تا دو مثقال است و این مقدار زیادی است. او در اثر نفوذ گروه سردار محیی سریعاً ترقی کرده است... او می خواست کوچک خان را به مرام باب جلب کند ولی کوچک خان اعتراض کرد که حالا وقت پرداختن به مذهب نیست، لازم است برای آزادی وطن از انگلیسی ها و از ظلم شاه کار کرد. این امر سبب شد که این بابی، که به تدریج شبکه دسایس خود را تنیده بود، با دارودسته خود از اردوی کوچک خان خارج شود...[سردار محیی] این شخص بی اراده و بی فکر[احسان الله خان] را مطمئن کرده بود که با برقراری کمونیزم در ایران بهائی گری در ایران موفق خواهد شد و آن را مذهب رسمی اعلام خواهند کرد. این موضوع برای هر فرد بهائی اغواکننده است. این وعده احسان الله خان را کاملاً اغوا کرد که به منظور انتقام از تعقیب دیرینه بهائی ها توسط مسلمانان شعارها و اعلامیه هایی انتشار دهد... این بابی کهنه مغز باور کرده بود که کمونیزم اجازه خواهد داد بهائی گری در ایران توسعه یابد و مذهب رسمی کشور شود. این بود عللی که احسان الله خان را از کوچک خان دور می کرد و موجب شد به دشمنان او بپیوندد.(215)
پس از شکست نهضت جنگل، که به طور عمده به دلیل دسایس احسان الله خان و سردار محیی محقق شد، این دو به شوروی گریختند و در دوران استالین به اتهام وابستگی به سرویس اطلاعاتی بریتانیا دستگیر و اعدام شدند. تورج اتابکی اتهامات وارده بر احسان الله خان را چنین بیان کرده است:
عاملیت سرویس های اطلاعاتی بریتانیا و ایران، طرفداری پروپاقرص از فاشیسم، مبلغ تبلیغات زهرآگین در میان ایرانیان ساکن اتحاد شوروی، عامل تحویل برخی از انقلابیون ایرانی به مقامات ایرانی، عنصری ضد بلشویک که با سازماندهی یک گروه سی نفره از کارگران حوزه های نفتی تدارک عملیات تخریب را در حوزه نفتی باکو دیده بود.(216)
این اتهامی است که درباره دیگر قربانیان ایرانی دوران استالین کمتر تکرار شد. اتهام سران حزب کمونیست ایران، مانند بهرام آقایف و دیگران، «ماجراجویی»، و «چپ روی ضد لنینی» بود. بنابراین، اتهام ارتباط با سرویس اطلاعاتی بریتانیا بیهوده بر احسان الله خان وارد نشد. پیشینه عملکرد احسان الله خان و دوستانش در ایران گواه آن است که سازمان اطلاعاتی شوروی در مورد احسان الله خان به بیراهه نرفته است.
علاوه بر دو نمونه فوق(احسان الله خان و سردار محیی)، موارد متعددی از حضور مأموران بهائی اینتلیجنس سرویس بریتانیا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. یک نمونه، میرزا شفیع خان نعیم، بهائی گیلانی است، که در انزلی به دست جنگلی ها به قتل رسید.(217)
نمونه دیگر، غلامحسین ابتهاج( پسر ابراهیم خان ابتهاج الملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که به وسیله انقلابیون جنگل دستگیر شد. جنگلی ها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولی با وساطت احسان الله خان دوستدار و میرزا رضا خان افشار آزاد شد.(218)
میرزا رضاخان افشار نیز بهائی بود(219) و نقش مخرب و مرموزی در حوادث نهضت جنگل ایفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پیشکار مالیه گیلان بود. به همراهی با جنگلی ها پرداخت و مسئول مالی «کمیته اتحاد اسلام»شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کمیته را به سرقت برد و به تهران گریخت و بعدها به آمریکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمریکا مترجم هیئت آمریکایی میلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمی چون حکومت گیلان(1307) حکومت کرمان(1310)، مسئول راهسازی کشور (1311) و استانداری اصفهان را به عهده داشت.(220)
نمونه دیگر عبدالحسین نعیمی است که در حوالی سال 1920 میلادی در صفوف جنگلی ها حضور داشت. او به عنوان نماینده«کمیته نجات ایران»، که ریاست آن را احسان الله خان دوستدار به دست داشت، در اولین کنگره حزب کمونیست ایران(در انزلی)شرکت کرد و پیام این کمیته را قرائت نمود.(221) عبدالحسین نعیمی پسر میرزا محمد نعیم، شاعر معروف بهائی(اهل روستای فروشان سده اصفهان)، است. میرزا محمد نعیم پس از مهاجرت به تهران در سفارت انگلیس به کار پرداخت. عبدالحسین نعیمی نیز، چون پدر، کارمند سفارت انگلیس در تهران بود.(222) در گزارش مورخ 10/ 7/ 1345 ساواک تهران به ریاست ساواک(نصیری)و مدیر کل سوم( مقدم) چنین آمده است:
عبدالحسین نعیمی در سال های 1320 الی 1324 رئیس کمیته محرمانه سفارت انگلیس در تهران بوده و با همکاری دبیر اول سفارت انگلیس[ الن چارلز ترات] در امور سیاسی خارجی و داخلی ایران نقش مؤثری داشته و خانم لمبتون... یکی از دوستان و همکاران نزدیک و مؤمن عبدالحسین نعیمی بوده. آقای نعیمی در سال 1325 یا 1326 از سفارت انگلیس کنار رفته و همکاری خود را در امور سیاسی به طور مخفیانه و غیرمحسوس با سرویس اطلاعاتی سفارت انگلیس در تهران ادامه می داده است و در ظاهر به کسب و تجارت می پرداخته است. آقای نعیمی اکنون از مالکین بزرگ به شمار می رود و همکاری مخفیانه خود را با دوستان انگلیسی در تهران حفظ کرده است...(223)
در دوران محمدرضا پهلوی، یکی از دختران عبدالحسین نعیمی، به نام ملیحه، همسر سپهبد پرویز خسروانی(از عوامل کودتای 28 مرداد 1332 و عضو فرقه بهائی) بود(224)و دیگری، به نام محبوبه، به همسری محسن نعیمی(دبیر مؤید) درآمد. در حوالی سال 1346 او و شوهرش به آفریقا مهاجرت کردند و به ارکان بهائیت در این منطقه بدل شدند.(225)
بهائی گری و سازمان های اطلاعاتی و امنیتی شوروی
در بررسی تاریخ بهائیت، موارد چشمگیری از حضور بهائیان مهاجر ساکن عشق آباد و قفقاز در صفوف سازمان های اطلاعاتی و امنیتی شوروی پیشین مشاهده می شود. با توجه به نمونه های متعدد تاریخی، این حضور را باید تداوم سیاست گذشته بهائیان دانست که به عنوان «مأمور دوبل»، به سود اینتلیجنس سرویس بریتانیا، به خدمت سفارتخانه های روسیه و عثمانی و آلمان درمی آمدند.عبدالحسین آیتی، مبلغ پیشین بهائی، به موارد متعددی از حضور بهائیان در سازمان های اطلاعاتی و امنیتی روسیه شوروی اشاره دارد. یک نمونه، میرزا کوچک علی اوف، از بهائیان معروف عشق آباد، است که به «تقلب»معروف بود. او پس از انقلاب بلشویکی روسیه«مفتش سرّی» بلشویک ها شد و برادرزاده اش به نام عبدالحسین حسین اوف در اداره گ.پ. او(سازمان اطلاعاتی شوروی) به جاسوسی پرداخت و جمعی از ایرانیان مقیم روسیه را به زحمت انداخت(226). نمونه دیگر برادران عسکروف اند.
محمود و مقصود عسکروف دو برادرند از فامیل بهائی که یکی از آن ها هنوز در نزد روس ها مقرب است و از کارکنان سرّی ایشان است. این دو برادر، که همه فامیل شان بهائی است، در کارهای سیاسی دخالت کرده و می کنند.
آیتی می افزاید: دوازده جوان بهائی مقیم روسیه که« در اداره گ. پ.او مستخدم و جاسوس بالشویک ها شده و این استخدام را به وسیله قاچاق امتعه خارجه کرده چادرهای پنج تومانی را...[ از ایران] می برند به سی تومان می فروشند.» آیتی درباره مفاسد اخلاقی محمود و مقصود عسکروف و هتاکی های ایشان در زمینه مفاسد جنسی مطالبی بیان کرده است.(227)
در زندگینامه حسن فؤادی نیز این کارکرد اطلاعاتی بهائیان ساکن عشق آباد مشاهده می شود. او به همراه «چند تن از معاریف بهائی» به وسیله دولت شوروی توقیف و زندانی شد ولی شش ماه بعد، در دی 1308ش، با دخالت دولت رضاشاه تمامی زندانیان بهائی آزاد و به ایران وارد شدند. اسامی بهائیان فوق به شرح زیر است: عباس احمداوف پارسایی، حسین حسن اوف، بهاء الدین نبیلی، احمد رحیم اوف، میرزا احمد نبیل زاده، میرزا محمد ثابت، میرزا حسن بشرویه ای[ فؤادی]، علی ستارزاده، جعفر هادی اوف شیرازی، عباس فرح اوف، محمودزاده، محمد سرچاهی، محمدعلی نبیلی سرچاهی، عبدالکریم باقروف یزدی.
در موارد مشابه، قطعاً باید ایرانیان اخراجی از شوروی مدتی در قرنطینه می ماندند و معمولاً به ایشان مشاغل حساس ارجاع نمی شد زیرا در معرض ظنّ وابستگی به سازمان جاسوسی شوروی بودند. معهذا، بهائیان فوق با احترام فراوان مورد استقبال مقامات مشهد قرار گرفتند و بلافاصله وارد مشاغل دولتی و نظامی شدند. برای مثال، حسن فؤادی وارد خدمت نظامی و مدیر کتابخانه قشون مشهد شد. او مورد علاقه امیرلشکر شرق و افسران ارشد بود، یکی دو سال بعد از خدمات دولتی استعفا داد و به تهران رفت و کمی بعد به دستور محفل بهائیان تهران برای مدیریت مدرسه «وحدت بشر» راهی کاشان شد. او مدتی معلم مدرسه «تربیت» تهران بود و سپس در مدرسه نظام به تدریس پرداخت. فؤادی در اواخر عمر بسیار ثروتمند بود.(228)
نه تنها سران بهائیت در گذشته و هیئت های محافل بهائی کنونی متفقاً دولت اسرائیل و صهیونیسم جهانی را تأیید و همراهی کرده و می کنند، بلکه در بسیاری از نقاط جهان بخصوص در کشورهای اسلامی و عرب اکثر از بهائیان متمایل به جهودان و دولت اسرائیل بوده و هستند. در بسیاری از کشورها، بخصوص کشورهای عربی، شنیده و دیده شده که بهائیان داخل در تشکیلات جاسوسی موساد شده و همه جا به نفع اسرائیلیان به خبرچینی و جاسوسی و نوکری مشغول اند.(229)
ماهیت بلواهای ضد بهائی
مورخین بهائی درباره شورش های ضدبهائی فراوان سخن می گویند و می کوشند تا چهره ای بسیار مظلوم از سرگذشت این فرقه در ایران ترسیم کنند. از این زاویه، تاریخنگاری بهائی شباهتی عجیب به تاریخنگاری یهودی دارد. گویا بهائیان گروهی بودند که به دلیل دگراندیشی دینی قربانی تعصب و کین جاهلانه مسلمانان ایران می شدند. بررسی نگارنده نشان می دهد که این ادعا در موارد عمده صحت ندارد و رهبری بهائیت و عناصر مشکوکی در میان جبهه مخالف بهائیان به عمد و با اهداف معین تبلیغی و سیاسی به ایجاد مهم ترین و جنجالی ترین آشوب های خونین ضدبهائی، معروف به «بهائی کشی» دست زده اند. از مهم ترین این موارد قتل هفت بهائی در سال 1308ق. در یزد و شورش ضدبهائی 1321ق. در یزد و رشت و برخی دیگر از نقاط ایران است.واقعه قتل هفت بهائی در یزد، که در منابع بهائی به «شهدای سبعه یزد» معروف اند(230)، در زمان اولین دوره حکومت سلطان حسین میرزا جلال الدوله، پسر ارشد ظل السلطان( حاکم اصفهان)، در یزد رخ داد:
گروهی چند نفره( استاد باقر عطار و ملاتقی چیت ساز و چند تن از بستگان و اطرافیان ایشان) در شب 23 رمضان 1308ق. در مسجد میرچخماق راساً و خودسرانه به دستگیری دو بهائی( علی اصغر یوزدارانی و آقاعلی) دست زدند و سپس نزد شیخ محمدتقی مجتهد( پسر شیخ محمدحسن سبزواری) رفتند و با تحریک احساسات دینی وی کسب تکلیف نمودند. شیخ محمدتقی دستور داد که بهائیان از مسجد اخراج شوند. پاسخ فوق ظاهراً این گروه را راضی نکرد زیرا به نزد حاجی نایب(حاجی اسدالله شیرازی)، فراشباشی جلال الدوله، شتافتند و به دستور حاجی نایب بهائیان زندانی شدند. روز بعد، جلال الدوله دو بهائی محبوس را به چوب بست و سپس آزاد نمود. شش روز بعد، ظل السلطان از اصفهان دستور حبس ایشان را صادر کرد. دو نفر فوق مجدداً دستگیر شدند و در جریان بازداشت این دو، به تحریک استاد مهدی(پسر استاد باقر عطار)، پنج بهائی دیگر نیز به زندان افتادند. سه روز بعد، جلال الدوله شیخ محمد تقی را احضار و درباره بابیان محبوس کسب تکلیف نمود. شیخ محمدتقی مجتهد از این همه ابرام جلال الدوله به حیرت افتاد و گفت:« ما نمی دانستیم حضرت والا این قدر دشمن این طایفه بهائی هستید». بهرروی، به تحریک جلال الدوله، شیخ محمدتقی به نزد دو تن دیگر از علمای شهر( آخوند ملا محمدصادق و برادرش ملا محمدباقر مجتهد) رفت و گفت:« حضرت والا فی الواقع کمال همراهی با ما علما دارند بلکه همت ایشان بیش تر از ماست». علمای فوق حاضر به همکاری نشدند. در نتیجه، شیخ محمدتقی، پدر(شیخ محمدحسن)و دو برادر خویش(شیخ محمد جعفر و شیخ محمدباقر) و ملا حسین و ملا حسن( پسران حاجی ملا باقر مجتهد اردکانی) را به خانه خود دعوت کرد. این جمع شش نفره همراهی خود را با جلال الدوله اعلام نمودند. شیخ محمدتقی نزد حاکم شتافت و ماجرا را اطلاع داد. جلال الدوله گفت:« احسنت، احسنت، احدی را مثل شما ندیدم که در این امور اقدام داشته باشند.» بهرروی، جلال الدوله با تمهیدات مفصل همراهی علمای فوق را جلب نمود و جلسه ای تشکیل داد که آقا سید علی مدرس نیز به آن افزوده شد. در این جلسه هفت نفر بهائیان محبوس مورد استنطاق قرار گرفتند. یکی از ایشان( استاد مهدی بنا)، به وساطت آخوند ملا حسن، آزاد و به جای او آخوند ملا مهدی خویدکی، از بهائیان خویدک( سه فرسنگی یزد) دستگیر شد. جلال الدوله از طریق شکنجه ایشان را وادار به اقرار به بهائی گری نمود. در 7 شوال از ظل السلطان تلگراف رسید که «حضرات بهائی که حبس اند هرگاه شرعاً اثبات شده که بهائی هستند، آن ها را به قتل رسانید.» به ادعای منابع بهائی، هفت روحانی فوق، پس از شنیدن اقرار محبوسین حکم قتل ایشان را کتباً صادر کردند. سرانجام، در 9 شوال جلال الدوله بهائیان را اعدام کرد و امر نمود که در شب«بازارها را زینت ببندند و چراغان کنند.»(231)
تمامی ماجرای قتل هفت بهائی در یزد، طبق روایت مهم ترین مأخذ بهائی در این زمینه، به شرح فوق است. این شرح موارد زیر را روشن می کند: اول، جلال الدوله و پدرش(ظل السلطان) تعمدی عجیب در کشتن این بهائیان داشتند. دوم، در این ماجرا مردم به هیچ وجه دخالت نداشتند و تمامی حادثه به تحریکات یک گروه چند نفره از کسبه محدود بود که ماهیت و حسن نیت ایشان روشن نیست. سوم، جلال الدوله به تلاش گسترده ای برای تحریک علمای یزد و کسب حکم قتل بهائیان دست زد و در این زمینه تقریباً ناموفق بود زیرا به جز گروه هفت نفره فوق سایر علمای شهر در صدور حکم قتل بهائیان مشارکت نکردند.
برای تبیین این ماجرا باید به سه نکته مهم توجه نمود:
اول، پیوندهای عمیقی که میان ظل السلطان و خاندان او، از جمله جلال الدوله، با دستگاه استعماری بریتانیا برقرار بود. ظل السلطان در این زمینه شهرت کامل دارد و نیازی به اثبات این پیوندها نیست. و نیز می دانیم که در دستگاه ظل السلطان بهائیان حضور فعال داشتند. نامدارترین ایشان میرزا اسدالله خان وزیر(نیای خاندان وزیر) است که در دوران حکومت ظل السلطان قریب به سی سال وزیر اصفهان بود(232) و در همین دوران است که بخش مهمی از ابنیه مهم تاریخی دوره صفوی تخریب شد. مهدی بامداد می نویسد:
از کارهای بسیار زشت بلکه جنون آمیز ظل السلطان قطع اشجار خیابان ها و تخریب ساختمان های زیبای صفوی در اصفهان است... و با آن که چند نفر از بازرگانان اصفهان حاضر شدند مبالغ هنگفتی به او بدهند و وی را از این کار زشت بازدارند، معذلک از تصمیم خود منصرف نگردید و بالنتیجه اکثر باغ ها و عمارات مذکور در زیر دست بیدادگری و امر او خراب و ویران شد.
بامداد فهرستی از ابنیه مهم تاریخی اصفهان که در این دوران تعمداً تخریب شد، به دست داده است.(233)
و می دانیم که بعدها در پاریس رابطه نزدیک و دوستانه ای میان ظل السلطان و عباس افندی برقرار بود.(234) جلال الدوله نیز در این سفر همراه پدر بود و با عباس افندی دیدار داشت.(235) نمونه دیگری از رابطه پنهان جلال الدوله با سران فرقه بهائی را در دست داریم: در جریان شورش ضد بهائی سال 1321ق. در یزد، جلال الدوله شبانه به وسیله یکی از نوکرهای محرم خود به میرزا عباس قابل(مبلغ سرشناس بهائی) خبر داد که در خطر است و لذا قابل در ظهر جمعه 29 ربیع الاول 321، در بحبوحه طغیان شهر علیه بهائیان، از یزد خارج و عازم آباده شد.(236)
دوم، قتل هفت بهائی فوق در زمانی رخ داد که حاج میرزا محمد تقی افنان، نماینده و خویشاوند علی محمد باب و میرزا حسینعلی بهاء، به عنوان یکی از ملاکین و رجال و تجار بزرگ ایران در یزد حضور داشت و از نفوذ و اقتدار سیاسی فراوان برخوردار بود. او به یقین می توانست مانع اقدام جلال الدوله شود. عجیب است که نه اسدالله خان وزیر (در اصفهان) و نه افنان(در یزد) هیچ کوششی در این زمینه نکردند.
سوم، در میان هفت روحانی یزد که در ماجرای فوق با جلال الدوله همکاری کردند، پیشینه ملاحسین و ملا حسن قابل تأمل است. این دو پسران حاجی ملا باقر مجتهد اردکانی بودند که زمانی به بهائی گری گروید و سپس ظاهراً از ایشان کناره گرفت. عزیزالله سلیمانی می نویسد:
[حاجی ملا باقر مجتهد اردکانی] از مؤمنین اول ظهور بوده اند و با اینکه از علما بودند چون به این اسم مبارک بهائی معروف شدند، ایشان را گرفتند و تحت الحفظ با غل و زنجیر به کرمان بردند زیرا حکومت یزد و کرمان آنوقت یکی بوده و خود سردار حاکم آن وقت در کرمان بوده و تمام علما حکم قتل حاجی ملاباقر را داده بودند و چون به کرمان بردند سردار ظاهراً آدم خوش نفسی بوده حاجی را منصرف نموده به کمال عزت روانه یزد کرد. لذا حاجی ملا باقر بعد از این قضیه قدری به حکمت حرکت می نمودند. کم کم به کلی معاشرت با اهل بها را ترک نمودند.(237)
دومین دوره حکومت جلال الدوله در یزد از سال 1320ق آغاز شد و اندکی بعد( از اواخر ربیع الاول 1321) با شورش ضد بهائی معروفی پیوند خورد که قریب به چهار ماه تداوم یافت، به قتل بیش از 80 تن از بهائیان انجامید و بار دیگر نام ایشان را بر سر زبان ها انداخت.
در این زمان جلال الدوله با اردشیر ریپورتر و سران فرقه بهائی رابطه نزدیک داشت. او در نخستین روزهای حکومتش اراضی پهناوری را در پیشکوه یزد(تفت)، با کاریزی کهنه، به ثمن بخس خرید، آن را به نام عباس افندی«عباس آباد» نامید و به سفارش اردشیر ریپورتر و میرزا محمود افنان، ملا بهرام اخترخاوری( زرتشتی بهائی شده سرشناس یزد)را، به همراه 15 خانوار زرتشتی- بهائی، از بمبئی به یزد فراخواند و سرپرستی این ملک را به او واگذارد.(238) این ملا بهرام اخترخاوری بعدها، در دوران احمدشاه، به همراه گروهی دیگر از زرتشتیان و بهائیان(239) در دستگاه ارباب جمشید جمشیدیان در تهران کار می کرد و عباس افندی در الواح متعدد ایشان را به خدمتگزاری به ارباب چنین توصیه می نمود:
جناب ارباب شخصی خیرخواه است و بلندهمت. باید از شما ممنون و خشنود باشد و تا توانید در کار او چنان امانت و صداقت و همت بنمائید که عبرت دیگران گردد. خدمت او خدمت من است و صداقت و امانت او صداقت و امانت من.(240)
بلوای 1321 یزد در زمان صدارت اتابک رخ داد و باید به عنوان بخشی از دسیسه های مفصلی انگاشته شود که در این زمان از سوی اردشیر ریپورتر و دوستانش برای ساقط کردن اتابک در جریان بود.(241) عبدالحسین آیتی ماجرای یزد را« نتیجه زشتکاری های بهائیان و دسایس سیاسی» و کاملاً تعمدی می داند.(242) او در توضیح علت این بلوا می نویسد:
روح و سرّ معاشرت مبلغین با زنان بهائی، ولی زن های جوان، به همت فروغی(243)و ابن ابهر(244) هر دو واحداً عرض اندام نمود. منتها به اسم این که چون حکمت اقتضا ندارد که عمومی باشد فقط باید زن ها در مجلس خاص حضرت مبلغ را ملاقات و زیارت کنند و از وجود او متبرک گردند. و این قضیه در یزد به قسمی علنی شده و کار را خراب کرده بود که خویش و بیگانه و حتی فراش های حکومتی مطلب را تشخیص داده بالمآل مسلمین غیور طاقت نیاورده... آغاز بلوا و شورش کردند.(245)
آیتی پس از نقل متن تلگراف اتابک(صدراعظم)به یزد دال بر ممانعت از شورش می نویسد:
در حالتی که از تلگراف مذکور... معلوم می شود دولت تا چه اندازه مراقبت کرده و علمای اسلام تا چه حد بیطرفی نموده اند و همه یاد دارند که مرحوم آیت الله آقای آقا میر سید علی حائری اعلی الله مقامه بنفسه بر منبر برآمده مردم را از بابی کشی منع کردند. معهذا، بهائیان چون محرک خارجی داشتند همه اقدامات دولت و علما را کان لم یکن انگاشته گاهی به قونسولخانه روس و انگلیس در یزد و اصفهان پناهنده شدند تا مگر مردم جسارت کرده بهانه به دست اجانب دهند و گاهی به علما دشنام گفتند تا مگر آنان را عصبی کرده حکمی بر علیه خود اصدار دهند شاید از این باب بهانه به دست اجانب افتد... خلاصه مقصود این بود که بهائیان در آن حادثه و سایر حوادث جز فتنه و فساد منظوری نداشته و ندارند. از روز اولی که محمود فروغی و تقی ابهری از طرف عباس افندی مأمور یزد و اصفهان و کرمان شدند و فتنه هایی که در معاشرت و مباشرت با زنان بهائی برپا کردند و بعداً به اسم تبلیغ خواستند زنان مسلمین را هم آلوده سازند، تا موقع بروز بلوا و بعد از فرونشستن آتش فتنه در همه موارد آلت بودند بعضی فهمیده و بعضی نفهمیده...(246)
تعمق در اقدامات میرزا محمدباقر بصار رشتی( مبلغ معروف بهائی و نیای خاندان بصاری) و میرزا ابراهیم خان ابتهاج الملک(مالک ثروتمند و مقتدر گیلان و مازندران و نیای خاندان ابتهاج) در سال 1321ق می تواند صحت داوری آیتی را ثابت کند:
در این زمان بصار و ابتهاج الملک نیز، چون فروغی و ابن ابهر در یزد، تبلیغات وسیع و بی پروایی را در سراسر گیلان آغاز کردند و موفق به جلب چند تن از افراد سرشناس شهر رشت به بهائیت شدند. همزمان حادثه تحریک کننده دیگری نیز رخ داد و آن اعلام بهائی شدن دو کشیش ارمنی و دو پزشک آمریکایی ساکن رشت بود. این حادثه می تواند بیانگر دست پنهان سازمان های اطلاعاتی خارجی در برافروختن نایره آشوب باشد. اقدامات بصار و ابتهاج چنان تحریک آمیز و بی پروا بود که مورد اعتراض برخی از معاریف بهائیان گیلان قرار گرفت و یکی از ایشان، میرزا آقا صمصام الحکما (پدر میرزا داوود خان گیلانی)، نامه ای به عکا ارسال کرد و به عباس افندی هشدار داد که «بی حکمتی بصار تولید انقلاب[ خواهد] کرد.»عباس افندی در پاسخ چنین نوشت:
در ضوضاء[ آشوب] جهله وهمی نه، البته باید گاه گاهی جزئی صدایی بلند شود که سبب انتباه خلق گردد.
بدینسان، عباس افندی نه تنها از اقدامات فتنه گرانه بصار ممانعت نکرد بلکه او را تشویق نمود و کمی بعد« لوح به افتخار بصار صادر کرد و در آن به او وعده صله و جایزه»داد.(247)
طولی نکشید که علمای شهر به تکفیر احبا قیام نمودند و اهالی را وادار بر اذیت دوستان کردند و کار به آنجا کشید که نصرالسلطنه[ محمد ولی خان تنکابنی] با تمام اقتداری که داشت ماده را غلیظ دید و یکی از نوکرهای محرم خود را شبانه نزد بصار و اشخاص سرشناس دیگر فرستاده، به هریک پیغام داد که ماندن معاریف بهائیان در شهر اسباب انقلاب است، بهتر آن که چندی از رشت خارج شوند تا من بتوانم اهل غرض را تأدیب و امنیت بلد را تأمین کنم. لذا، هر کدام، بجز چند نفر که مصلحت را در توقف و تحمل بلا دیدند، به جانبی شتافتند.(248)
در این بلوا، سید اسدالله باقروف، ثروتمند و ملاک و تاجر بزرگ رشت و تهران، درست مانند میرزا محمدتقی افنان در یزد، در شهر رشت مستقر بود و «مصون از تعرض عوام»(249). سید اسدالله باقروف و برادرانش(سید نصرالله، سید رضا، سید محمود و آقا میرعلینقی باقروف)، که به «سادات خمسه شهرت داشتند، از ثروتمندترین و متنفذترین بهائیان گیلان و تهران به شمار می رفتند. بزرگ ترین ایشان سید نصرالله باقروف بود که «در طهران از اعیان بزرگ به شمار می آمد و تا زنده بود در سبیل امرالله فداکاری و برای جامعه احباب گره گشایی می کرد.»(250) مطبعه برادران باقروف در تهران به ایشان تعلق داشت. این مطبعه ناشر برخی از مهم ترین کتب آن عصر، از جمله کتاب آبی( اسناد وزارت خارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطیت ایران) است که شالوده روایتی خاص از انقلاب مشروطه و تاریخ معاصر ایران را بنیاد نهاد.
تهران، 6 تیرماه 1382.
211. درباره خاندان بهائی دوستدار(ساری) مراجعه شود به: تاریخ ظهورالحق،
ج8، ق2، ص 818.آرامش دوستدار (بابک بامدادان)، نویسنده درخشش های تیره،
برادرزاده احسان الله خان دوستدار( پسر عطاء الله خان دوستدار)است.
212.سردار محیی در دولت « کودتای سرخ » احسان الله خان وزیر پست و تلگراف بود.
213. تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 776-777.
214. درباره خاندان اکبر( خان اکبر) و نقش ایشان در تحولات معاصر ایران
بنگرید به: «میرزا کریم خان رشتی؛ چهره مرموز تاریخ معاصر ایران،» ظهور و
سقوط سلطنت پهلوی، ج2، صص 55-98.
215.مجموعه اسناد به دست آمده از آرشیوهای اتحاد شوروی سابق در باکو، تصویر سند در اختیار نگارنده است.
216.بابک امیرخسروی، محسن حیدریان، مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان، تهران: نشر پیام امروز، 1381، ص 81.
217.تاریخ ظهورالحق، ج8، ق2، صص 785-786.
218.بنگرید به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، زیرنویس ص 82.
219. درباره تعلق احسان الله خان دوستدار و رضا افشار به بهائیت بنگرید
به: ابراهیم فخرایی، سردار جنگل، تهران: جاویدان، 1354، صص 140-141.
220.بنگرید به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، زیرنویس ص 82.
221. تقی شاهین(ابراهیموف)، پیدایش حزب کمونیست ایران، ترجمه ر.رادنیا،
تهران: گونش، 1360، ص 211.(به نقل از: آرشیو انستیتوی تاریخ آکادمی علوم
آذربایجان شوروی).
222. تاریخ ظهور الحق، ج8، ق1، صص 362-374؛ تذکره شعرای بهائی، ج3، ص 484-486.
223.ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، ص 455.
224. همان مأخذ، ص 454.
225. تذکره شعرای بهایی، ج3، ص 486.
226. کشف الحیل، ج3، صص 85-87.
227.همان مأخذ، ص 90.
228. مصابیح هدایت، ج5، صص 390-396؛ اخبار امری، سال هشتم، شماره 11-12(بهمن و اسفند 1308).
229. رائین، انشعاب در بهائیت، ص 171.
230. اسامی «شهدای سبعه» یزد به شرح زیر است: آخوند ملا مهدی خویدکی،
ملا علی سبزواری، محمدباقر(از محله چهارمنار)، علی اصغر یوزدارانی و برادرش
حسن(پسران آقا حسین کاشی، از محله فهادان)، آقا علی(از محله کازرگاه).
231.محمدطاهر مالمیری، تاریخ شهدای یزد(به نقل از: مصابیح هدایت، ج2، صص 125-147).
232. میرزا اسدالله خان وزیر در دوران وزارت اصفهان صاحب ثروت فراوان
شد. خانه اش در محله شهشهان بود که قبلاً به میرزا محمدعلی نهری(بهائی)
تعلق داشت. در اصفهان به بهائی گری معروف بود و خانه اش محل تجمع بهائیان و
اقامتگاه مبلغان و مسافران بهائی. در سال 1336ق فوت کرد. خاندان وزیر از
دو پسر و دو دخترش برجاست.(تاریخ ظهورالحق، ج8، ق1، صص 125-126).
233. شرح حال رجال ایران، ج4، صص 98-99.
234.آیتی از دوستی و همپیالگی ظل السلطان و عباس افندی در پاریس سخن می
گوید و می نویسد: ظل السلطان در کاشان در حضور جمعی گفت: در پاریس شبی که
با عباس افندی مشروب می خوردیم اسرار قلب خود را گفت و دانستم او هیچ دینی
ندارد.(کشف الحیل، ج3، ص 140).
235. فیضی، حیات حضرت عبدالبها، صص 172-175.
236. مصابیح هدایت، ج2، ص 184.
237. همان مأخذ، صص 130-131.
238. تاریخ ظهور الحق، ج8، ق2، صص 965-966.
239.از جمله میرزا سیاوش، محمدحسین عطار یزدی و غلامعلی تفتی.(فلسفه نیکو، ج2، ص 169)
240.عبدالبهاء، مجموعه الواح مبارکه به افتخار بهائیان پارسی، صص 37-38.
241. نگرید به: شهبازی، زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی در: www.shahbazi.org
242.کشف الحیل، ج2، ص 140؛ ج3، ص 67.
243.میرزا محمودخان فروغی( دوغ آبادی) مبلغ معروف بهائی.
244. میرزا محمدتقی ابن ابهر مبلغ بهائی. همسر او، منیره ایادی، عمه یا
خواهر سپهبد دکتر عبدالکریم ایادی(پزشک مخصوص محمدرضا پهلوی و رئیس سازمان
اتکا) بود و مانند دکتر ایادی به فساد اخلاق شهرت داشت. دختر ابن ابهر به
نام نادره با دکتر مسیح خان ارجمند ازدواج کرد. خاندان ارجمند از نسل میرزا
خلیل طبیب، از یهودیان بهائی شده کاشان، می باشند. مهرانگیز ارجمند همسر
دکتر شاپور راسخ، معاون برنامه ریزی سازمان برنامه در اواخر حکومت پهلوی،
بود.
245. کشف الحیل، ج3، ص 66.
246.همان مأخذ، ص 69.
247.مصابیح هدایت، ج5، صص 494-495.
248. همان مأخذ، ص 496.
249.همان مأخذ، ص 501.
250.همان مأخذ، ص 476.
به VEM خوش آمدید: