تحریف در عقاید یهودیان و علت آن2
خطر دوستی با یهود
در آخرین آیه سوره ممتحنه آمده: «یا ایها الذین امنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم قد یئسوا من الاخرش کما یئس الکفار من اصحاب القبور».
در کمال صراحت بر میگردد به همام مسأله ولاء کفار:
«یا ایها الذین امنوا» ای اهل ایمان، ولی در اینجا خصوص یهود را نام میبرد، یعنی به اصطلاح خطر یهود را (الخطر الیهودی به قول عربها) گوشزد میکند.
قرآن کریم به مساله خطر یهود توجه خاص دارد. در قرآن مسألهای به عنوان خطر مسیحی که خصوصیت داشته باشد، و یا هر دین و مذهب دیگر، (وجود ندارد)، آن عنوان کلی دارد، عنوان خاص ندارد، ولی یهودی یک عنوان خاص دارد، به خطر خاص یهودی توجه میدهد.
«لا تتولوا قوما غضب الله علیهم» ولاء و دوستی و ارتباط نزدیک با آن قومی که خدا بر آنها غضب کرده است (نداشته باشید)، ولاء آنها را نپریرد.
بعد قرآن یک نکته دیگر ذکر میکند. آن نکته روحش این است که یهودیت بیش از مقداری که دین باشد نژاد است و (یهودیان) در عین یک همبستگی کاملی که به عنوان یهودیت با یکدیگر دارند، به اصول مسلمی که موسی آورده از جمله معاد اعتقاد ندارند. اینها اصلا به معاد اعتقادی ندارند.
همین طور که مشرکین، کفار مشرک، عقیده شان این است که اگر کسی مرد دیگر تمام شد، دیگر نه حشری است و نه نشری، یهود (هم) این جور فکر میکند .
«قد یئسوا من الاخرش کما یئس الکفار من اصحاب القبور» اینها به کلی نومیدند از اینکه آخرتی در کار باشد آنچنان که کفار (مقصود از " ''کفار'' " در اینجا مشرکین هستند) از مردگان نومیدند. همان طوری که مشرکین منکر خدا در این جهت فکر میکنند، اینها هم در این جهت عینا همین طور فکر میکنند. پس آیه آخر دو مرتبه برگشت به مسأله ولاء.
اینجا را البته دو سه جور تفسیر کردهاند که من یک جورش را گفتم . بعضی میگویند " ''کفر'' " ستر و پشاندن است و در اینجا کفار یعنی کسانی که اموات را دفن میکنند، یعنی همین طور که وقتی کسی میت را دفن کرد دیگر بعد مأیوس برمیگردد، اینها هم از نظر اینکه آخرتی باشد در آن حد مأیوس هستند، ولی همان طور که تفاسیر دیگر گفتهاند اینجا " ''کفار'' " یعنی این کفار معهود، یعنی مشرکین قری، و معنی صحیح آیه همین است که آنچنان که این قریش مأیوسند از اموات که دو مرتبه محشور شوند، یهود هم (درباره آخرت) مثل آنها فکر میکنند و مأیوسند.
آشنایی با قرآن 6، صفحه 259-257
پیش بینی قرآن درباره قوم یهود
پرسش: بعضی از مسلمانها معتقد بودند که جهودها هیچ وقت نمی توانند از خودشان کشور مستقلی داشته باشند، البته کشور اسرائیل که در این مدت کوتاه یکی از پیشرفته ترین کشورهای آسیاسی شده است، نشان غلط بودن این عقیده است، آیا فکر می کنید خیلی از حدیثها و روایتهای دیگر هم مثل همین اعتقاد غلط، ممکن است در اثر نفوذ سیاستهایی باشد که در گذشته می خواستند مردم این قسمت از جهان را در جهل و نفاق و دشمنی نگهدارند؟
پاسخ: آری، بخش کوچکی از فلسطین یک بندر دریایی و پایگاه نظامی برای دول معظمه انگلیس و فرانسه و آمریکا می باشد و دولت پوشالی و دست نشانده ای به نام دولت اسرائیل در آن جا حکومت می کند و در این مدت کوتاه هرچه توانسته اند به تقویت و تجهیزش پرداخته اند و با تمام نیرو نگذاشته اند که دول اسلامی علیه ایشان متحد شوند. (چنان که همه این حقایق را جریان های جند سال اخیر آفتابی ساخت.)
این فکر غلط (که دولت یهود دولتی است مستقل و مترقی و علی رغم احادیثی که در اسلام وارد شده و وعده داده که یهود هیچ گاه کشور مستقلی نخواهد داشت رشد کرده است) اثر نفوذ سیاستهایی است که در گذشته و هم اکنون می خواهد مردم این قسمت از جهان را در جهل و نفاق و دشمنی و بدبینی به آیین مقدس اسلام نگه دارند؛ زیرا این فکر مربوط به روایت نیست تا بگوییم مجعول است بلکه مربوط به قرآن کریم است و آنچه در قرآن کریم است نه به این نحو است که ذکر شده بلکه به نحوی است که باید یکی از پیشگوییهای قرآن شمرده شود؟
خدای متعال پس از شمردن مظالم و جنایتهای یهود و خیانتها و ماجراجوییها و پیمان شکنیهایی که با اسلام و مسلمین کرده اند و پس از آن که مسلمانان را پند می دهد که اتفاق کلمه داشته باشد و قوانین دینی را حفظ کنند و با بیگانگان طرح دوستی نریزند و از ایشان اطاعت نکنند، می فرماید:
«یهود دچار غضب پروردگار شده اند و برای همیشه در حقشان خواری و پستی نوشته شد و نخواهند توانست کار قابل توجهی علیه مسلمانان انجام دهند مگر به واسطه سببی که به مردم و سببی که به خدا پیوند داشته باشند.» (آل عمران/112)
و در آیه دیگر این سبب مربوط به مردم و مربوط به خدا بیان شده است، می فرماید:
«با یهود و نصاری طرح دوستی مریزید و سرسپرده مشوید و کسانی که از شماها سرسپرده ایشان شوند از سرسپردگی خدا و جانب داری وی برکنارند و خداوند شما را از خشم خود در صورت تخلف از این امر برحذر می دارد» (مائده/51)
و نیز می فرماید: «امروز کفار از این که استقلال دینی شما را از بین برند مأیوس شدند، از این پس دیگر از ایشان مترسید و تنها از من بترسید.» (مائده/3)
چنانکه ملاحظه می کنید خدای متعال پیشرفت اسلام و سرکوبی یهود را به مسلمانی وعده می دهد که قوانین اسلام و اتفاق کلمه را حفظ کنند نه کشورهایی که جز اسم اسلام چیزی در دست ندارند و همچنین آیات دلالت دارند بر این که اسلام در معرض این قرار دارد که روزی با اجانب طرح دوستی بریزند و سرسپرده ایشان شوند و در این صورت معامله خدایی با ایشان معکوس خواهد شد و سلطه و غلبه را از دست خواهند داد و عزت و سیادتشان نصیب دیگران خواهد گردید.
و اما این که احادیث و اخبار ممکن است در میانشان مجعول و ساخته وجود داشته باشد، این مسأله را علمای اسلام به خوبی می دانند و در ثبوت آن نیازی به این گونه مدرکهای بی اساس نیست بلکه مسلم است در صدر اسلام عده ای از منافقین و یهود در کسوت مسلمین درآمده و اخبار دروغی جعل و روایت می کرده اند. و از این روی، علمای اسلام هر خبری را هر طور باشد اخذ نمی کنند بلکه با به کار انداختن ممیزات فنی خبر قابل وثوق را تشخیص داده می پذیرند در پیش بینی همین وضع (چنان که در روایات زیاد است) رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «پس از من چیزهایی بسیار از من نقل خواهند کرد؛ از آنها آنچه با قرآن مطابق است بپذیرید و آنچه مخالف است رد کنید.»
اسلام و انسان معاصر، صفحه 166-164
قوم یهود و ویژگیهای آنها از نظر قرآن
در ميان پيروان اديان الهى، يهوديان همواره خصوصيات خاصى داشته اند. ادعاهاى قوم يهود مبنى بر برگزيده بودن، برخورد نژادى-انحصارى نسبت به دين خود، آنها برخورد نه چندان صادقانه با ملل غيريهود داشته اند.يهوديان با انديشههاى بىبنيان و موهوم، خود را قوم برگزيدهى خداوند مىدانستند و از پذيرش نبوت حضرت عيسى(عليه السلام) و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) امتناع مىورزيدند و با عناد و لجاجت، به صفآرايى در برابر پيامبر الهى مىپرداختند; همچنين انديشه نژادپرستانه و ادعاى بقا و اختصاص دين در آيين حضرت موسى(عليه السلام) را به كتاب مقدس خود نسبت مىدادند و براى تأييد تفكر باطل خويش به قسمتهايى از عهد عتيق تمسك مىجستند.قرآن كريم در ارتباط با يهوديان گاه با شيوه كنايه و تمسخر برخى از اعتقادات آنان را به نقد مى كشد وگاه با برشمردن ويژگيهاى آزار دهنده ايشان، آنان را مورد خطاب و عتاب قرار مى دهد.
از جمله اعتقادات و ویژگیهای یهودیان موارد زیر می باشد:
1. يهود قوم بخشوده شده
از جمله اعتقادات يهوديان گمراه، نجات و بخشايش الهى است. ايشان معتقدند اگر چه يهود ممكن است مرتكب برخى گناهان شود، اما اين گناهان بخشوده خواهد شد و آنان در زمره رستگاران قرار خواهند گرفت.«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرضَ هذَا الاَْدْنى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنا»؛( اعراف/169) «پس از آنها، فرزندانى جاى آنها را گرفتند كه وارث كتاب آسمانى تورات شدند؛ اما با اين حال، متاع اين دنياى پست را گرفته و مى گويند: بزودى بخشيده خواهيم شد.» قرآن كريم در ادامه همين آيه با لحن توبيخ آميزى اين عقيده را رد و آن را دروغ مى داند: «اَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ ميثاقُ الْكِتابِ اَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللّه ِ اِلاَّ الحَقَّ وَدَرَسُوا فيه»؛«آيا پيمان كتاب خدا از آنان گرفته نشده كه بر خدا دروغ نبندند، و جز حق نگويند و آنان بارها آن را خوانده اند»
2. يهود قوم نجات يافته از عذاب!
از جمله ديگر امتيازاتى كه ملت يهود براى خويش قائل است، دورى از عذاب و آتش دوزخ است «وَقالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ اِلاّ اَيّاما مَعْدُودَةً»؛(بقره/80) «و گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهد رسيد.» قرآن با اين رويكرد انحرافى نيز به مبارزه بر مى خيزد و اين خود برتربينى ناروا را سخت مورد هجوم قرار مى دهد و مى فرمايد: «قُلْ اَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّه ِ عَهْدا فَلَنْ يُخْلِفَ اللّه ُ عَهْدَهُ اَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّه ِ ما لا تَعْلَمُونَ»(. بقره/80)؛ «بگو: آيا پيمانى از خدا گرفته ايد ـ و خداوند هرگز از پيمانش تخلف نمى ورزد ـ يا آنچه را نمى دانيد (به ناروا) به خداوند نسبت مى دهيد.» اگر چه بعضى از فقرات عهد عتيق مستمسك اين گونه اعتقادات نابجا است؛ اما تأمل و انديشه در اين گونه روايات توراتى موارد آن را اختصاص مى دهد: «خداوند، رحمان و كريم است... با ما مطابق گناهانمان عمل ننموده و به ما به حسب خطاهايمان جزا نداده است... به اندازه اى كه مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه، گناهان ما را دور كرده است. همانطورى كه پدر بر فرزندان خود رئوف است، خداوند نيز بر ترسندگان خود رأفت مى نمايد. زيرا سرشت ما را مى داند و به ياد دارد كه ما خاك هستيم.( عهد عتيق، كتاب مزامير، باب 103: 15ـ18)»
در جاى ديگر آمده است: «ارتداد ايشان (بنى اسرائيل) را شفا داده، ايشان را بدون هيچ چشمداشتى، دوست خواهم داشت.( همان، كتاب يوشع، باب 14: 7ـ14)»
فقراتى اين چنين اميد بخش را مى توان حتى در قرآن كريم در مورد بنى اسرائيل مشاهده نمود، با اين تفاوت كه در اين كتاب آسمانى وعده ها و پاداشهاى الهى مشروط گرديده و در ادامه با روشنگرى، نقض پيمان و عاقبت بد آنان را ذكر مى كند: «وَلَقَدْ اَخَذَ اللّه ُ ميثاقَ بَنى اِسْرائيلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَىْ عَشَرَ نَقيبا وَقالَ اللّه ُ اِنّى مَعَكُمْ لاَءنْ اَقَمْتُمْ الصَّلاةَ وَاتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَامَنْتُمْ بِرُسُلى وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَاَقْرَضْتُمُ اللّه َ قَرْضا حَسَنا لاَءُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَلاَءُدْخِلَنَّكُمْ جَناتٍ تَجْرى مِنَ تَحْتِها الاَْنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ»؛( مائده/ 12) «خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت و از آنها دوازده نقيب (سرپرست) برانگيختيم. خداوند به آنها گفت: «من با شما هستم، اگر نماز به پا داريد و زكات بپردازيد و به رسولان من ايمان بياوريد و آنها را يارى كنيد و به خدا قرض الحسنه بدهيد = در راه او به نيازمندان كمك كنيد، گناهان شما را مى پوشانم و شما را در باغهايى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است وارد مى كنم، اما هر كس از شما بعد از اين كافر شود، از راه راست منحرف گرديده است.»
قرآن كريم در ادامه، گمراهى آنان را يادآور مى شود و مى فرمايد:«فَبِما نَقْضِهِمْ مِـيثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَجَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِـيَةً يُحَرِّفُونَ الكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَنَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِـهِ وَلا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّ قَلِـيلاً مِنْهُمْ »؛( مائده/ 13) «ولى به خاطر پيمان شكنى، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم و دلهاى آنان را سخت و سنگين نموديم؛ سخنان خدا را از موردش تحريف مى كنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش كردند و هر زمان از خيانتى تازه از آنها آگاه مى شوى، مگر اندكى از آنان.»
3. يهوديان، دوست و فرزند خداوند!
قرآن كريم در آيه ششم سوره جمعه به انديشه يهود اشاره كرده، مى فرمايد:«قُلْ يا أَيُّها الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِـياءُ لِلّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا المَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِـينَ»؛ «بگو: اى يهوديان! اگر گمان مى كنيد كه فقط شما دوستان خداييد نه ساير مردم، پس اگر راست مى گوييد، آرزوى مرگ كنيد تا به لقاى محبوبتان برسيد.» همچنين قرآن كريم در سوره مائده آيه هجدهم به ادعاى ديگر آنان در مورد فرزندى خداوند اشاره مى كند و مى فرمايد:«وَقالتِ اليَهُودُ وَالنَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُـكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ»؛ «يهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستيم. بگو: پس چرا خدا شما را به خاطر گناهانتان مجازات مى كند؟ بلكه شما بشرى هستيد از مخلوقاتى كه او آفريده است. او، هر كسى را بخواهد و شايسته بداند، مى بخشد و هر كس را بخواهد و مستحق بداند، مجازات مى كند.»
منطق بى بديل قرآن در برابر تحريفات اعتقادى آنچنان مستحكم است كه جايى براى دفاع نمى گذارد و جز اين لحن استوار نمى تواند پاسخ كسانى باشد كه به پيامبر مى گفتند:«لاتُخَوّفْنا فَإِنّا اَبْناءُ اللّه ِ وَاَحِبّاؤُهُ فَاِنْ غَضِبَ عَلَيْنا فَاِنَّما يَغْضِبُ كَغَضَبِ الرَّجُلِ عَلى وَلَدِهِ يَعْنى اِنَّهُ يَزُولُ عَنْ قريبٍ؛( مجمع البيان، فضل بن الحسن الطبرسى، ج3، ص 273 ـ 272) ما را تهديد مكن؛ چرا كه ما فرزندان و دوستان خداونديم. در صورت خشم نيز خداوند بر ما به مانند عصبانيت پدر از فرزندش است؛ يعنى بزودى خشمش فرو خواهد نشست.»
4. يهوديان آزمند و دنيازده
دنيازدگى و دلبستگى به دنيا از خصوصيات و ويژگيهاى اين قوم به اصطلاح برگزيده است. جالب آنكه اين صفت حتى تا به امروز ادامه يافته و دستهاى يهوديان امروزى را به راحتى مى توان در كارتلها (شركتهاى فرامليتى) مشاهده نمود. قرآن كريم به همين ويژگى اشاره مى فرمايد و آن را در تضاد با ادعاهاى گذشته آنان مبنى بر دوستى ويژه با خداوند ارزيابى مى كند: «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّاسِ عَلى حَياةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلـْفَ سَنَةٍ وَما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ العَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِـيرٌ بِما يَعْمَلُونَ»؛(بقره/96) «و آنها را حريص ترين مردم ـ حتى از مشركان ـ بر زندگى اين دنيا و اندوختن ثروت خواهى يافت: تا آنجا كه هر يك از آنها آرزو دارد هزار سال به او عمر داده شود؛ در حالى كه اين عمر طولانى، او را از كيفر الهى باز نخواهد داشت. و خداوند به اعمال آنها بينا است.»
5. يهود پيمان شكن
شكستن پيمانها از جمله نكاتى است كه قرآن كريم در رابطه با يهود مكررا بيان مى دارد. اين پيمانها لزوما توحيدى نيست، بلكه يهود پيمانهاى توحيدى، اجتماعى، عبادى و اقتصادى خويش را شكسته است: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِـيثاقَ بَنِـى إِسْرائِـيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَذِى القُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِـينِ وَقُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَأَقِـيمُوا الصَّـلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاّ قَلِـيلاً مِنْـكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ»؛( بقره/83) و يادآوريد زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد و به مردم نيك بگوييد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد. سپس با اينكه پيمان بسته بوديد همه شما ـ جز عده كمى ـ سرپيچى كرديد و از وفاى به عهد رويگردان شديد.»
در ادامه همين آيات خداوند به ديگر موارد نقض پيمان يهود اشاره كرده، كشتار، تجاوز، غصب سرزمينهاى يكديگر را از جمله جنايات قوم يهود برمى شمارد و پايان اين همه پيمان شكنى را چنين يادآور مى شود: «فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذ لِكَ مِنْـكُمْ إِلاّ خِزْىٌ فِـى الْحَياةِ الدُّنْيا وَيَوْمَ القِـيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ»؛( بقره/85) «براى كسى كه از شما اين عمل (تبعيض در ميان احكام و قوانين الهى) را انجام دهد، جز رسوايى در اين جهان، چيزى نخواهد بود و روز رستاخيز به شديدترين عذابها گرفتار مى شوند.» موارد نقض پيمانها از سوى يهود به اين جا ختم نمى شود و موارد متعددى را مى توان در قرآن برشمرد كه به دليل اختصار از اين موارد گذر مى كنيم. امروزه اين صفت شاخص يهود كاملا در رفتارهاى رژيم صهيونيستى مشهود است. نقض قراردادهايى نظير مادريد، اسلو، شرم الشيخ، نقشه راه و... همگى حكايت از ماندگارى اين ويژگى در يهود امروز دارد. پ
6. يهود، قوم مغضوب
خداوند عملكرد ناپسند يهود را مشمول غضب و خشم خود دانسته، ضمن پرهيز دادن مؤمنان از دوستى با يهود، مى فرمايد: «يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِـبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَـئِسُوا مِنَ الآخِرَةِ كَما يَـئِسَ الكُفّارُ مِنْ أَصْحابِ القُبُورِ»؛( ممتحنه/13) «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! با قومى كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نكنيد، آنان از آخرت مأيوسند همانگونه كه كفار مدفون در قبرها مأيوس مى باشند.»
7. يهوديان، دشمن مؤمنان
قرآن با يادآورى دوستى يهوديان با كافران و اتحاد استراتژيك آنان بر عليه مسلمانان مى فرمايد: «تَرى كَثِـيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِى العَذابِ هُمْ خالِدُونَ»؛( مائده/80) بسيارى از آنها را مى بينى كه كافران و بت پرستان را دوست مى دارند و با آنها طرح دوستى مى ريزند، نفس سركش آنها چه اعمال بدى را از پيش براى آنها فرستاده كه نتيجه آن خشم خداوند بود و در عذاب الهى جاودانه خواهند ماند.» آيات الهى، يهود را از بدترين مردم نسبت به مؤمنان ارزيابى مى كند و مى فرمايد: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا اليَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا»؛ «به طور مسلم، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهى يافت.»
8. يهود، قوم نژادپرست
از جمله علتهايى كه يهوديان همواره خود را صاحب امتياز مى دانسته اند و به آن تكيه مى نموده اند، تبار آنها است. آنان خويشتن را از تبار يعقوب فرزند اسحاق مى دانند و به اين وسيله نسب خود را به پيامبر اولوالعزم الهى حضرت ابراهيم خليل اللّه مى رسانند و به آن مباهات مى كنند. از اينرو ديگر اقوام را از خود پست تر و حقيرتر شمرده، براى آنان احترامى قائل نيستند. قرآن كريم با نسب گرائى و مباهات افراطى بر نژاد به مبارزه برمى خيزد و ملاك نزديكى و برترى را نه در نسب بلكه در طاعت و تبعيت مى داند: «ما كانَ إِبْراهِـيمُ يَهُودِيّاً وَلا نَصْرانِـيّاً وَلـكِنْ كانَ حَنِـيفاً مُسْلِماً وَما كانَ مِنَ المُشْرِكِـينَ * إِنَّ أَوْلى النّاسِ بِإِبْراهِـيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهـذا النَّبِىُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِىُّ المُؤْمِنِـينَ»؛( آل عمران/67 ـ 68) «ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه موحدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود. سزاوارترين مردم به ابراهيم آنها هستند كه از او پيروى كردند و اين پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند از همه سزاوارترند و خداوند ولى و سرپرست مؤمنان است.»
9. يهود و پيروى از شياطين
از جمله انتقاداتى كه قرآن كريم متوجه يهود مى سازد آن است كه آنان حتى در دوران طلايى و عصر حاكميت پيامبر قدرتمند الهى، حضرت سليمان نيز دست از خيره سرى برنداشتند و به دنبال آن چيزى رفتند كه آخرت آنان را بر باد داد، در دنيا نيز چيزى جز ضرر و زيان براى آنها به بار نياورد: «وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِـينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَلـكِنَّ الشَّياطِـينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ وَما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَـكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ المَرْءِ وَزَوْجِهِ وَما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّ بِـإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ مالَهُ فِـى الآخِرَةِ مِنْ خَـلاقٍ وَلَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»؛( بقره/102) «و يهود از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز كافر نشد ولى شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند و نيز يهود از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نازل شد پيروى كردند. آن دو، راه سحر كردن را براى آشنايى با طرز ابطال آن به مردم ياد مى دادند و به هيچ كس چيزى ياد نمى دادند مگر اينكه از پيش به او مى گفتند: «ما وسيله آزمايش هستيم، كافر نشو و از اين تعليمات سوء استفاده نكن، ولى آنها از آن دو فرشته مطالبى را مى آموختند كه بتوانند به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند، ولى هيچگاه نمى توانند بدون اجازه خداوند به انسانى زيانى برسانند. آنها قسمتهايى را فرا مى گرفتند كه به آنان زيان مى رسانيد و نفعى نمى رسانيد و مسلما مى دانستند هر كس خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره اى نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى دانستند.»
يهود از ديروز تا امروز نوشته علي اقليدي نژاد
برداشتهاى مختلف از مفهوم برگزيدگى در دین یهود
پرسشى كه به طور طبيعى براى انسان مطرح مى شود، اين است كه آيا برگزيدگى و برترى قوم يهود ذاتى است؟ به عبارت ديگر، آيا ويژگى و خصيصه اى ذاتى در قوم يهود است كه به اين برگزيدگى منجر مى شود يا اين كه آنان در سايه اعمال نيكى كه انجام داده اند به اين برترى و تفوق دست يافته اند؟ به ديگر سخن، آيا برگزيدگى بر اساس شايستگى است يا فيض الاهى؟ اين مسئله همواره در ميان خود يهوديان نيز منشأ اختلاف بوده است. افرادى كه در قرن اخير درصدد برآمده اند تا يهوديت را دينى معقول و قابل دفاع جلوه دهند، بر اين باورند كه قوم يهود هيچ گونه مزيت و برترى ذاتى نسبت به ساير اقوام ندارد، بلكه تمام اقوام در صورتى كه فرمان هاى الاهى را گردن نهند و به كار بندند، به درجات عالى نايل خواهند گشت. از نظر آنان حتى مقصود از مسيحا برپايى دوباره دولت يهود به رهبرى فردى از نسل داود يا جدايى يهود از ساير اقوام نيست. تفسير برگزيدگى از جهاتى چند ضرورت دارد، زيرا اعضاى قوم برگزيده و مقدس كه حسب فرض خدا در آنان حلول كرده، كوچك ترين و ضعيف ترين ملت در شرق دور بودند و در هيچ شرايطى قوم برتر و يا حاكم بر ديگران نبودند، بلكه پس از تحمل شكست هاى پى درپى سرانجام اسير بابليان شدند.
دانشمندان و الهیون يهودى تفاسير و برداشت هاى مختلفى از برگزيدگى ارائه، و بر مدعاى خويش دلايلى اقامه كرده اند. از جمله:
1. برگزيدگى به مثابه تفوق و برترى قوم يهود
كسانى كه برگزيدگى را علامت برترى قوم يهود مى دانند، تلقى و دريافت واحدى از اين موضوع ندارند و هريك به شيوه خاص خود در تفسير آن كوشيده است.
الف) قوم يهود صرفا به عنوان يك قوم خاص برگزيده نشده، بلكه رسالت دينى بر همه اقوام و ملت هاى جهان عرضه شده است و از آن ميان تنها قوم يهود به اين دعوت پاسخ مثبت داده وتوانسته بار اين امانت را بردوش كشد. در تلمود آمده است: «چه جهت داشت كه ذات قدوس متبارك ملت اسرائيل را انتخاب كرد؟ براى آن كه تمام ملت هاى بت پرست تورات را رد كردند، اما قوم اسرائيل پذيرفت و ذات قدوس متبارك و تورات او را براى خود انتخاب كرد (گنجينه اى از تلمود، 81). لذا هستى جهان به وجود تورات وابسته است و اگر ملتى پيدا نمى شد كه به فرمان هاى آن گردن نهد، مقصود خدا ازخلقت جهان حاصل نمى گشت. برداشت فوق، شباهت زيادى با اين آيه قرآن داردكه مى فرمايد: «ما امانت الاهى و بار تكليف را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم، اما آنها از برداشتن آن سرباز زدند و هراسناك شدند، ولى انسان آن را برداشت» (احزاب، 72).
برگزيدگى بنى اسرائيل هم چنان كه گفته شد، بر پذيرش آزادانه تورات در سينا استوار است. اين انديشه در سفر خروج بيان شده است: «و اكنون اگر آواز مرا فى الحقيقه بشنويد و عهد مرا نگاه داريد همانا خزانه خاص من از جميع قوم ها خواهيد بود، زيرا تمامى جهان از آن من است» (خروج، 19:5). حاخام ها در تفسير اين آيه مى گويند كه در ابتدا، تورات بر اقوام ديگر عرضه شد، اما همه آنان آن را رد كردند، چون فرمان ها و دستورهاى آن با زندگى فاسد و تبهكارانه آنان در تعارض بود، ولى بنى اسرائيل حتى قبل از آن كه به محتواى تورات آگاهى يابند آن را پذيرفتند (Judaica, 5, 499).
برخى از حاخام ها در تفسير آيه پنجم باب نوزده سفر خروج به طرح اين پرسش پرداخته اند كه چرا خداوند تورات را بر اقوامِ پيش از بنى اسرائيل نازل نكرد؛ به عبارت ديگر، چرا نزول تورات تا زمان بنى اسرائيل به تأخير افتاد و در همان زمانى كه آدم خلق شد، تورات بر او نازل نشد؟ خدا در پاسخ به اين پرسش مى فرمايد: «من فقط يك دستور و فرمان به آدم و حوا دادم و آن عبارت بود از عدم تناول از ميوه درخت نيك و بد. آن دو نتوانستند به اين فرمان الاهى گردن نهند و سرتسليم فرود آورند. از اين رو، خداوند نزول تورات را تا زمان بنى اسرائيل به تأخير انداخت تا قوم صالحى همچون آنان بيابند و با دلدادگى و شيفتگىِ وصف ناپذير، 613 فرمان تورات را از جان و دل پذيرا شوند. حاخام حَكَى بَرابا (Hija bar Abba) به مطلب قبل مى افزايد: «نگاه كنيد ببينيد كدام يك از اين دو بزرگ تر است: جهان يا تورات. خداوند به مدت هفت روز جهان را خلق كرد، اما براى نزول تورات به چهل روز كامل نياز داشت(Buttrick, 1, 972) . يكى از واژه هايى كه يهوديان بسيار به كار مى برند، واژه امتِ روح(Nation of the Spirit) است. قوم يهود اين واژه را به اين اعتبار بر خود اطلاق مى كنند كه فاقد سرزمين و زبان مشترك اند و نقطه تلاقى و پيوند آنان تورات و فرهنگ يهودى است. اين مفهوم با قوم برگزيده و امت مقدس در ارتباط است.
ب) برگزيدگى و اختيار قوم يهود حكايت از برترى عرفى و نژادى آنها دارد. حضرت ابراهيم به خاطر خلوص و عدم اختلاط نژادش برگزيده شد و يهود نيز تنها به اين دليل كه از نسل او بودند برگزيده شدند. در تلمود آمده است: «قوم يهود مقدس و سرورند... دنيا فقط براى جماعت بنى اسرائيل خلق شده است... هيچ كس به جز بنى اسرائيل نمى تواند ادعا كند فرزند خداست. مِهر و محبت خدا از آن جماعت بنى اسرائيل است و بس» (المسيرى، 5، 72). از نظر بيولوژى و نيز تاريخ، هيچ مبنايى نمى توان براى تفسير مزبور پيدا كرد. در واقع، اين ادعا به افسانه شبيه تر است تا واقعيت. به گفته ارنست رنان، بسيارى از كسانى كه از نژاد يهود سخن مى گويند و گاهى راه افراط نيز پيموده و به صهيونيست معروف اند با افرادى كه با يهوديان سرستيز دارند در اين نكته همداستانند كه يهوديان از ساير اقوام متمايزند و نبايد با ساير اقوام درآميزند. كوتاه سخن آنكه، چيزى به نام نژاد يهود در تاريخ و نيز به لحاظ بيولوژيكى وجود ندارد، بلكه آن را بايد در ياوه گويى هاى صهيونيست ها و امثال هيتلر سراغ گرفت (ويل دورانت، 1، 354).
به اعتقاد ويل دورانت ، يهوديان در آغاز آميخته اى از نژادهاى گوناگون بودند. وجود يك نژاد خالص در ميان صدها نژاد به معجزه شبيه است و از نظر عقلى ناممكن است. اما اين را مى توان گفت كه در ميان نژادهاى اين ناحيه، نژاد يهوديان از همه خالص تر مانده است (كستلر، 1361، 236). برخى معتقدند يهوديان در ابتدا نژاد خالص بوده اند، ولى رفته رفته با مهاجرت هاى پى درپى و نيز ارتباطات و مناسباتى كه با ساير اقوام برقرار كردند، خلوص نژادى خود را از دست دادند و به نژادهاى مختلف درآمدند. از ديدگاه فيشبرگ يهوديان حتى در ابتدا نيز نژاد خالص نبوده اند:
اگر مطالعه خود را با بررسى مطالب تورات و سنت آغاز كنيم، خواهيم ديد كه قوم اسرائيل حتى در آغاز شكل گيرى، از عناصر متعلق به نژادهاى مختلف فراهم آمده بود. خواهيم ديد كه در آسياى صغير، سوريه و فلسطين نژادهاى گوناگونى وجود داشتند... عبريان قديم چنان كه در بسيارى از موارد تورات آمده، با تمام اقوام [ساكن در اين مناطق] ازدواج كرده و درآميخته بودند (كرينستون، 1377، 153). به خاطر نامعقول بودن تفسير فوق، اصلاحگرايان يهودى درصدد حذف مناسكى برآمدند كه جنبه قومى آيين يهود را برجسته مى ساخت. ديويد فريدلاندِر يهوديان را ترغيب مى كند كه مناسك و مراسم دينى خود را به زبان رسمى كشورى كه در آن سكنا گزيده اند، به جا آوردند؛ زيرا يهوديان زمانى كه در ميان ساير ملل بيگانه به حساب مى آمدند، مناسك و دعاهاى خود را به عبرى اجرا مى كردند، ولى در حال حاضر بايد به سرزمينى كه شهروند آن هستند عشق ورزند و به زبان مردم همان ديار مراسم و مناسك خود را اجرا كنند (المسيرى، 5، 72).
ج) برگزيدگى قوم دليل بر تفوق و برترى اخلاقى آنها نسبت به ساير اقوام است. براساس اين تفسير، خدا قوم يهود را به اين علت كه خداى يگانه را پرستش مى كردند برگزيد. به عبارت ديگر، از آن جا كه اين قوم از ميان معبودهاى متعدد تنها خداى واحد و يگانه را برگزيد، خدا نيز آنها را به عنوان قوم برگزيده اختيار كرد. مطابق با اين تفسير، برگزيدگى دو سويه و متقابل است. در تلمود اين برداشت از برگزيدگى بيان شده است، آن جا كه مى گويد: «اگر سؤال شود كه چرا خداى يگانه تبارك و تعالى جماعت بنى اسرائيل را برگزيده [در پاسخ بايد گفت] چون افراد اين جماعت خدا و تورات او را برگزيدند» (The Interpreters Bible, 30).
2. برگزيدگى به مثابه يك تكليف و مسئوليت دينى
بر پايه اين تفسير، خدا قوم يهود را برگزيد تا درميان اقوام ديگر خادم او باشند و در اصلاح عالم بكوشند و بين اقوام و ملل مختلف وحدت و همدلى ايجاد كنند. اين نوع انتخاب و گزينش برخلاف تفسير نخست از تفوق و برترى قوم يهود حكايت ندارد، بلكه تكليفى است كه خداوند بر دوش آنها نهاده است و از اين رو مسئوليت آنها سنگين تر است. در عاموس آيه اى است كه همين معنا و برداشت از برگزيدگى را تداعى مى كند، آن جا كه مى گويد: از ميان تمام اقوام روى زمين، من تنها شما را انتخاب كرده ام. به همين دليل وقتى گناه مى كنيد شما را تنبيه مى كنم: زيرا گناهان شما باعث مى شود كه رابطه من و شما تيره شود (عاموس، 3:2ـ3).
3. برگزيدگى به مثابه سرى از اسرار الاهى و يك امر ربانى و ملكوتى
طبق اين برداشت، پرسش از فلسفه و علت برگزيدگى عبث و بيهوده است؛ زيرا برگزيدگى بى نياز از علت و فلسفه است. همين كه اراده خدا بر اين امر تعلق گرفت كه از ميان اقوام مختلف قوم خاصى را برگزيند كفايت مى كند و شايسته نيست كه از علت آن سؤال شود. اين برداشت متأثر از تفكر مسيحى است، زيرا چنان كه خواهيم گفت، متألهان مسيحى در باب برگزيدگى قوم يهود سه ديدگاه دارند كه بر پايه يكى از آنها، يهوديان بر اثر لطف و فيض الاهى انتخاب شدند نه به علت خوب بودن خودشان و يا برخوردارى از امتيازهاى ديگر. بر اساس اين نظريه، برگزيدگى يك امر الاهى است كه انسان بايد از صميم قلب و سويداى وجود خويش به آن اذعان كرده، از چند و چون آن نپرسد. بنابراين برگزيدگى ارتباطى با خير و شر و طاعت و معصيت ندارد، زيرا محبت خدا نسبت به قوم برگزيده بر عدالت او غالب است.
چنان كه گذشت، تفسير سوم از برگزيدگى متأثر از تفكر مسيحى است. در انجيل يوحنا، از برگزيدگى به عنوان فعل خدا ياد شده است نه بنى اسرائيل: «شما مرا برنگزيديد، من شما را برگزيدم» (يوحنا، 15:16). به باور يوحنا، برگزيدگى به مثابه سرى از اسرار الوهى است، هر چند يهوديان به فلسفه اين راز پى نبردند. تنها رهبران دينى خاصى دعوت و فراخوان جدايى از تمام كفار و ملحدان را دريافتند. در سفر تثنيه بر اين جدايى تأكيد شده است؛ چه آن كه تثنيه در زمانى نوشته شد كه هم تاريخِ گذشته و هم تاريخِ فعلى از نتايج اسف بار عقيده توحيد همراه با مدارا نسبت به كفار پر شده بود (آشتيانى 1368، 475).
4. برگزيدگى به مثابه حكم ازلى
همان گونه كه پيشتر گفتيم، اغلب معتقدند كه برگزيدگى قوم بنى اسرائيل ريشه در عهد و پيمانى دارد كه خدا از طريق آباى اوليه و حضرت موسى با ايشان بسته است؛ عهد و پيمانى كه خداوند در كوه سينا و نيز براى بار دوم در دشت موآب با آنان بست. ولى مارتين بوبر، فيلسوف شهير يهودى، هيچ نوع ارتباطى ميان برگزيدگى قوم اسرائيل و مسئله عهد و ميثاق قائل نيست، بلكه معتقد است خداوند از ازل اين قوم را مستعد يافته و برگزيده است، هرچند نافرمانى ها و خطاهاى زيادى در پرونده آنان ثبت شده است. بوبر روايت خروج را بازگو مى كند كه يهوه به فرعون مى گويد: «به فرعون بگو خداوند چنين مى گويد اسرائيل پسر من و نخست زاده منست و به تو مى گويم پسر مرا رها كن تا مرا عبادت نمايد و اگر از رهاكردنش ابا نمايى همانا پسر تو يعنى نخست زاده ترا مى كشم» (خروج، 4:22).
بوبر مى پرسد: در آن موقع كه هنوز يهوه با اسرائيل عهد و پيمانى نبسته بود، چگونه او را پسر ارشد خود خواند؟ اسرائيل چرا از ابتدا قوم خدا و ملت مقدس است؟ علت اين تقديس با آن همه ناپاكى هاى اين قوم در آينده چيست؟ بوبر معتقد است كه اسرائيل بالقوه قوم مبارك و قوم خدا بوده است و او را يهوه از قبل برگزيده تا روزى مقدس شود! او مى نويسد: «خداوند اسرائيل را با عشق و علاقه جست وجو كرد و قوم خود را برگزيد، زمانى كه هنوز او به وجود نيآمده بود... در عصر جدايى اقوام و هنگامى كه از اسرائيل هيچ اثرى نبود، خداوند اين قوم متولدنشده را رفعت بخشيد تا نخستين فرزند ذكور او گردد» (المسيرى، 5، 137).
5. برگزيدگى به مثابه موهبت الاهى
آيا برگزيدگى قوم اسرائيل از سر لطف و رحمت يهوه است؟ به عبارت ديگر، آيا اراده الاهى بر اين تعلق گرفت كه قوم اسرائيل برگزيده شود يا اين كه اين قوم لايق اين برگزيدگى بوده و خداوند بايد آنان را به اين مقام و جايگاه ارتقا مى بخشيد؟ به بيان ديگر، آيا برگزيدگى هبه و عطاى الاهى است يا اين كه جزء حقوق اين قوم بوده و تخلف خداوند از اين كار شايسته نبوده است؟ برگزيدگى در ابتدا از رحمت و اراده خدا نشأت گرفت، لكن قوم يهود خود را سزاوار اين برگزيدگى مى دانستند، لذا برگزيدگى از موهبت الاهى بودن به حقى از حقوق يهود تحول يافت و بر اين اساس، حتى اگر قوم يهود به بيراهه بروند، بر خدا لازم است آن حق و دين را ادا كند. در تلمود از زبان خدا آمده است: «با جماعت يهود همچون ملت هاى ديگر معامله نمى كنم، حتى اگر اعمال خوب آنان اندك باشد» (The Interpreters Bible, 30).
خداوند از ميان اقوام مختلف، بنى اسرائيل را برگزيد، اما نه از آن رو كه توانمند و برخوردار بودند، بلكه چون ضعيف بودند. اين موضوع با توجه به اين كه خدايانِ معمولى بيشتر دل نگران افراد فرهيخته، توانمند و متمدن بودند، معنا پيدا مى كند. در سفر تثنيه هيچ دليلى براى برگزيدگى جز توجه خاص خدا و وعده او به پدران اوليه ارائه نمى شود. كوتاه سخن آنكه، اين عمل از سرلطف است، و ديگر سؤال نمى شود كه چرا خدا، آباى اوليه را برگزيد؟ (قزوينى يزدى، 1378، 201).
هفت آسمان>شماره 26 مقاله : قوم برگزيده از نظر یهود، نوشته:رضا گندمى ، برخی منابع:آشتيانى، جلالالدين (1368)، تحقيقى در دين يهود، ژيلبرت، كلابرمن
علل عدم تمكين يهود در برابر اسلام
آيين يهود، همان طور كه در برابر مسيحيت از خود مقاومت و سرسختى نشان داد، در برابر اسلام نيز سرتعظيم فرود نياورد. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله( در آغاز ورود خود به مدينه با سه مشكل اساسى روبه رو بود. مشكل قريش در بيرون از مدينه و مشكل اختلافات اوس و خزرج و مشكل يهود در داخل مدينه. حلّ مشكلات داخلى، راه را براى برطرف نمودن مشكل خارجى باز مىكرد; اين بود كه پيامبر با اوس و خزرج پيماننامهاى منعقد نمود كه در ضمن آن تعهداتى را نيز از يهود گرفت و پس از آن پيماننامهاى اختصاصى با يهود و سرانجام ميان مهاجر و انصار پيمان برادرى بست.مجموع اين پيماننامهها فضاى صلح و آرامش را بر مدينه حاكم نمود; ولى ديرى نپاييد كه يهود، مفاد پيماننامهها را زيرپا گذاشت و در نهان و آشكار با اسلام به مبارزه برخاست، تا آنجا كه در توطئهاى، براى يارى جستن از مشركين، شرك را بر اسلام برترى دادند.بهانه ى اصلى آنها اين بود كه چرا پيامبر از ميان آنها برانگيخته نشده است. سرانجام پيامبر مجبور شد براى رفع هرگونه توطئه و نيز استحكام پايگاه داخلى، يهوديان بنىقينقاع و بنىنضير را به خارج از مدينه تبعيد و با بنىقريظه به شدت برخورد نمايد.آن گاه پيامبر عازم جنگ با يهود خيبر در شمال مدينه شد و پس از پيروزى، با آنها مصالحه كرد.
به نظر مى رسد علل عمده ى عدم تمكين يهود در برابر اسلام عبارت بود از:
1. نژاد پرستى:
به عقيدهى يهود فقط قوم بنىاسراييل شايستگى سرورى بر مردم جهان را دارد و خداوند تنها در نسل آنها نبوت و كتاب و ملك را قرار داده است. طبيعى است كه يهود با چنين طرز تفكرى، هرگز راضى نخواهد شد از پيامبرى تبعيت كند كه از نسل اسماعيل است. يهوديان معمولاً به اين امر رضا نمىدادند كه يك غيريهودى به پيغمبرى مبعوث شود. اين نژادپرستى از كجا ناشى شده است؟ به نظر مىرسد يكى از دلايل مهم آن، گمان بنىاسراييل دربارهى اختصاص رسالت حضرت موسى به آنهاست. موسى(عليه السلام( بنى اسراييل را پس از حدود چهارصدسال، از ذلت كشته شدن فرزندان پسر و كنيزى دخترانشان توسط فرعون مصر رهايى بخشيد. و شايد پس از ديدن آن همه معجزات حسى، به خاطر روح عناد و انكارشان و برترى در ميان مردم آن روزگار، برايشان اين توهم پيش آمده باشد كه هدايت الهى به آنها اختصاص دارد و اگر در تورات بشارتهايى دربارهى پيامبران بعدى است، همه مربوط به پيامبرانى است كه از ميان آنها برخيزند. چنين گمانى وقتى در ميان آنها تقويت مىشود كه حضرت موسى مأموريت يافت آنها را به سرزمين موعود، يعنى بيتالمقدس برساند. به اين معنا كه قوم برگزيدهى خدا بايد وارد سرزمين اختصاصى خود شوند.
از دلايل ديگر نژادپرستى يهود، وضعيت تاريخى اين قوم است. به دلايل مختلف فرهنگى و سياسى و اقتصادى، ساير اقوام نمىتوانستند قوم يهود را در كنار خود تحمل كنند و آنان همواره در معرض نقل مكان و مهاجرت بودند. تنها عامل وحدتبخشى كه مىتوانست آنها را در اقصى نقاط جهان به يكديگر پيوند دهد، طرح مسألهى نژاد واحد بود. قوم پراكندهى يهود تنها در پرتو شرميت خويش مىتوانست جسماً و روحاً خود را سرپا نگهدارد. كنيسه و تلمود پناهگاه و تكيهگاه ضرورى قوم رنجيده و حيران شدهاى بود كه زندگىشان بر اميد و اميدشان بر ايمانى كه به خداى خويش داشتند، متكى بود.در مجموع نژادپرستى عامل مهمى بود كه باعث مىشد يهوديان در برابر اسلام موضعگيرى نمايند. دكتر احمد شلبى در اين باره مىگويد:يهود مىخواست كه پيامبر از ميان آنها و براى آنها باشد، و تسلط آنها را بر مردم تقويت كند و جايگاه آنها را برترى بخشد، ليكن اسلام به دست مردى از عرب آمد كه از يهود نبود، و ميان مردم مساوات برقرار نمود، پس يهود را به عنوان قوم برتر باقى نگذاشت.
نژادپرستى يهود با دلايل محكم در قرآن رد شده است. خداوند سخن بنىاسراييل را درباره ى يهودى بودن انبياى پيشين رد مىكند.به اين دليل كه، عنوان يهوديت پس از موسى به وجود آمده است: و در جاى ديگر مى فرمايد: هنگامى كه به يهود گفته شود به آنچه از جانب خداوند نازل شده ايمان بياوريد، مىگويند ما به چيزى ايمان مىآوريم كه بر خود ما نازل شده است (بقره: 91(. آنگاه اين پرسش بزرگ را در برابر آنها قرار مىدهد كه اگر شما راست مىگوييد، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين به قتل مىرسانديد؟! ( بقره: 91( خداوند با اين بيان شيوا به يهود مىفهماند كه هر چه خدا بگويد حق است، و فرقى نمىكند كه آورندهى آن چه كسى باشد و تصديق قرآن كه تصديق كنندهى معارف تورات و انجيل است، در واقع تصديق تورات و انجيل است و كفر به قرآن، مستلزم كفر به آنهاست و اينكه اگر شما در ادعاى خود راستگو هستيد ـ كه فقط به پيامبرانى كه در ميان شما نازل مىشوند، ايمان نمىآوريد ـ پس چرا سخن موسى را تكذيب و انبياى گذشته را به قتل رسانديد؟!
خداوند نه تنها اصل نژادپرستى دينى يهود را رد كرده، تفكراتى را كه ريشه در چنين اعتقادى دارد، باطل نموده است; از جمله اين كه، هدايت الهى مخصوص يهود است (بقره: 135( و خداوند فقط به آنها علاقه و محبت دارد(مائده: 18) و تنها يهود دوستدار حقيقى خدا هستند(جمعه: 6) و بهشت براى آنها آفريده شده است(بقره: 111) و اينكه فقط چند روزى (به تعداد روزهاى گوسالهپرستى( در آتش جهنم باقى مىمانند.( بقره: 80)
2. دنياطلبى و سودجويى يهود:
تحقق افكار نژادپرستانهى يهود، بدون دستيابى به قدرت اقتصادى ممكن نبود. قدرت مالى به آنها توان رويارويى با افكار و اعتقادات محيط پيرامون را مىبخشيد و آنها را يك جمع برتر و متشخص كه در نظر سطحى، مىتوانست نمايانگر درستى راهشان باشد، معرفى مىكرد. محيط مدينه آن چنان امنيتى را براى يهود از نظر سرمايهگذارى ايجاد نموده بود كه علاوه بر روش معمول آنها، كه تجارت است، به امر كشاورزى نيز، خصوصاً در شمال مدينه (منطقهى خيبر(، اهتمام ورزيده بودند.
و از آنجا كه اسلام خطرى جدى براى منافعطلبى بى حد و حصر يهود محسوب مىشد، به مخالفت با آن پرداختند. اشتياق به جمعآورى ثروت، آن چنان در يهود ريشه دوانده بود كه آنها حريصترين مردم بر مال اندوزى شدند;( بقره: 96) و چون دنياطلبى مستلزم انكار حقايق غيرمادى و زندگى پس از مرگ است، خداوند حرص يهود بر دنيا را مورد نكوهش قرار داد.( بقره: 94 ـ 95 و جمعه: 6 ـ 8)
3. تقليد كوركورانه از بزرگان و علماى يهود:
گرايش حق طلبانه ى بزرگان يك آيين، نقش تعيينكنندهاى در جذب تودههاى مردم به سوى حق دارد. بزرگان و دانشمندان يهود، به دليل اينكه اسلام موقعيت مادى و اجتماعى آنها را به خطر انداخته بود، علىرغم شناخت كامل پيامبر، حق را پنهان نمودند(بقره: 146) و دست به تحريف تورات زدند، تا نشانههاى پيامبر اسلام را بپوشانند و امر را بر پيروان خود مشتبه سازند. نويسنده ى المنار معتقد است: تقليدهاى خاص يهود، منجر به جدايى يهود از مسيحىها شد و چون حضرت عيسى دشمن تقليدها بود، مسيحىها به اسلام نزديكترند; زيرا آنها فراموش نكردهاند كه چگونه حضرت عيسى تقليدهاى آشكار يهود را كه در تورات وجود نداشت، متزلزل نمود خداوند در آيات فراوانى از قرآن، از اين خيانت بزرگ فرهنگىِ دانشمندان يهود پرده برداشته و آنها را سرزنش كرده است.( : 75 و 146; آل عمران: 187; نساء: 46; مائده: 13 و 41 و 44 و انعام: 91) هرچند عوامِ يهود را نيز، به دليل تبعيت كوركورانه از علماى خود، مورد توبيخ قرار داده است.( بقره: 78)
4. جمود بر عقايد:
تعصب و جمود يهود به حدى است كه خداوند ايمان آنها به اسلام را مورد انكار و استبعاد قرار مىدهد و نيز مىفرمايد: يهود آن گاه از موقعيت و جايگاه ارزشمند برخوردار خواهند شد كه تورات و هر آنچه از جانب خداوند نازل شده (قرآن( را به پا دارند،(: بقره: 75) نه اينكه با نگاه دشمنى و كينه به اسلام نگاه كنند.
5. غرور علمى:
در زمان ظهور اسلام، نگاه دانشمندان يهود به مردم پيرامون خود كه درس ناخوانده بودند، نگاهى توأم با غرور بود. اين غرور كاذب مانع از آن مىشد كه آنها از معارف دينى كه پيامبرش امّى بود برخوردار گردند. علامه طباطبايى دراين باره مى گويد: آرى يهود در دنياى قبل از اسلام خود را اشرف ملل مى دانست و سيادت و تقدم بر ساير اقوام را حق مسلم خود مىپنداشت و خود را اهل كتاب ناميده، به داشتن ربانيين و احبار مباهات كرده، به علم و حكمت خود مى باليد و ساير مردم را بى سواد و وحشى مىناميد. پس وقتى مشاهده كرد كه قرآنى بر قوم قريش ـ كه به خاطر علم و كتاب يهود در برابر آنها خضوع مىكردند ـ نازل شده، مخصوصاً وقتى در آن كتاب نظركرده، آن را كتابى آسمانى و ناظر بر ساير كتابهاى آسمانى ديد و ملاحظه نمود كه كتابى سرشار از حقيقت و مشتمل بر عالى ترين تعليمات و وحى و كاملترين طريق هدايت است، بيشتر از پيش به ذلت و بىارجى علم و كتاب خود كه سالها به رخ جهانيان مىكشيد پى برد. به ناچار از خواب و خيال بيدار شد و به طغيان و كفر خود افزود.
جعفر سبحانى، فروع ابديت، ج 1، ص 461، علامه مجلسى، بحار الانوار،ج 19، ص 111 ، سيره ابن هشام، ج 2، ص 150 ـ 153،آرپرى، اشپولر، لمبتون، لوييس..، تاريخ اسلا
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:58 توسط VEM
|
به VEM خوش آمدید: