هميشه بايد به اين نكته توجه نمود كه پدر و مادر دو بال هستند كه براي پرواز و اوج گرفتن كودك به هر دوي آنها نياز دارد . نقش تربيتي پدر همسان مادر است و نبايد اين تصور غلط را دامن زد كه فقط كودكان به مادر براي تربيت نياز دارند . در 3-2 سال اول زندگي واقعاً مادر محور و نقش اصلي را دارد ولي پس از آن پدر بايد همپاي مادر در تربيت كودك نقش داشته باشد . والدين مهمترين الگوهاي فرزند هستند و هر چه كه محبت و گذشت از مادر در كودك تصوير سازي مي شود قوي بودن و حمايت هم در پدر بايد جلوه داشته باشد تا كودك از آنها الگو بگيرد . بهترين راه آموزش دادن به كودك هم اين است كه به صورت عملي همان كار را انجام بدهيم زيرا كودك بيشتر از كلام ما به اعمال ما توجه و دقت دارد.
نقش پدر به عنوان شكل دهنده مفهوم مرد كه در دختران و پسران فرق مي كند بسيار مهم است . اولين مرد زندگي كودك ، پدر است . بنابراين تصور مرد براي كودك جداي از وظايف پدري است . نظر مادر هم بسيار مهم است و عدم تأييد شخصيت شوهر توسط زن منجر به تناقض در كودك مي شود . حتي در گرايشات جنسي آينده كودك هم اين مساله مهم است .
مشاركت پدر در كارهاي كودك باعث افزايش سطح سلامت رواني كودك در بزرگسالي مي شود . پدر ديگر صرفاً نان آور خانه نيست بلكه تعامل كامل با كودك و مادر براي وي ضروري است . در واقع ارضاء نيازهاي رواني هر چه جلوتر مي رويم پررنگ تر و مسائل اقتصادي در درجات بعدي قرار مي گيرد . هنگامي كه پدر از كودك تعريف مي كند براي كودك خوشايند تر است چون مادر بيشتر عواطف و احساسات را در ارتباط با فرزندش در نظر مي گيرد در حاليكه پدر تاييد و تعريفي بيشتر بر مبناي واقعيت دارد .
هر قدر كودك پدرش را قدرتمندتر درك كند ، بيشتر احساس امنيت مي كند . اين قدرت صرفاً قدرت عضلاني نيست بلكه قدرت حل مساله و حل مشكلات است و البته پدر ديكتاتور هم جايگاه قدرتمندي در كار ذهن كودك ندارد و اين ترس است كه در اين كودكان باعث فرمانبرداري مي شود .