هوا خيلي سرد بود و برف مي باريد. آخرين شب سال بود.

دختری كوچك و فقير در سرما راه می‌رفت. دمپايی‌هايش خيلی بزرگ بودند و برای همين وقتی خواست با عجله از خيابان رد شود، دمپايی‌هايش از پايش درآمدند. ولی تنوانست يك لنگه از دمپايی‌ها را پيدا كند.

پاهايش از سرما ورم كرده بود. مقداری كبريت برای فروش داشت، ولی در طول روز كسي كبريت نخريده بود.

سال نو بود و بوی خوش غذا در خيابان پيجيده بود. جرات نداشت به خانه برود، چون نتوانسته بود حتي بك كبريت بفروشد و می‌ترسيد پدرش كتكش بزند .

دستان كوچكش از سرما كرخ شده بود؛ شايد شعله آتش بتواند آنها را گرم كند...

جشن کریسمس چیست و از کجا آمده است؟ فلسفه وجود بابانوئل به چه معناست؟ این‌ها سوالاتی است که ممکن است در برخی از اذهان وجود داشته باشد. پس در ادامه به بررسی این پرسش‌ها می پردازیم.

ریشه لغوی

واژه کریسمس (به انگلیسی: Christmas)، به معنای «مراسم عشای ربانی (مَس) در روز مسیح» در حدود سال ۱۰۵۰ میلادی به صورت واژه Christes maesse در انگلیسی قدیم به معنی «جشن مسیح»، وارد زبان انگلیسی گردید و محققان معتقدند، گونه کوتاه‌تر آن یعنی Xmas شاید در قرن سیزدهم برای نخستین بار به کار رفته باشد. واژه قدیمی تر «یول» (Yule) احتمالاً از واژه آلمانی jōl یا انگلوساکسونی geōl که به جشن انقلاب زمستانی اشاره دارد، مشتق شده‌است. واژه‌های متناظر در دیگر زبان‌ها چون، نَویداد (Navidad) در اسپانیایی، ناتاله (Natale) در ایتالیایی و نوئل (Noël) در فرانسوی، همگی معنای «میلاد» را تداعی می‌کنند و واژه آلمانی «وایناختِن» (Weihnachten)، به معنی «شب تقدیس‌شده» می‌باشد.

سرچشمه جشن کریسمس را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- می‌دانند. کریسمس، جشنی است که هر سال به مناسبت آغاز سال نومیلادی برگزار می شود و نوید رسیدن سال نوی میلادی را به جهانیان می‌دهد، در واقع می‌توان گفت که یک جشن مذهبی برای مسیحیان است که در طول تاریخ خود، دگرگونی‌های بسیاری را تجربه کرده است. آنگونه که از تاریخ بر می‌آید، کریسمس در قرن چهارم میلادی که امپراطوری روم (بیزانس) بطور رسمی آیین مسیحیت را پذیرفت، در دنیای غرب رایج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت....

طبق نظر برخی ازمورخان، این جشن هر چند که متعلق به مسیحیان است، اما در اصل از ایران باستان و آیین "مهر" (میترائیسم) گرفته شده و به همین دلیل، با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و اشتراکاتی دارد. آنان در این زمینه به اختلاف نظرهای موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عیسی(ع) استناد می‌کنند و می‌گویند که بحث میان بزرگان عالم مسیحیت و تاریخ نگاران درباره روز میلاد آن حضرت چنان زیاد است که نمی‌توان در این‌باره، روزی را مشخص کرد.

آداب و رسوم کریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونی‌های بسیار شده است، به‌گونه‌ای که گفته می‌شود که رسم هدیه‌دادن و استفاده از شیرینی‌های متنوع و تنقلات رنگارنگ، در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد. زمان "کریسمس" اکنون نیز میان شاخه‌های مختلف مسیحیت اعم از ارتدوکس، کاتولیک و پروتستان‌ها، متفاوت است و هر یک، مبنایی را برای آن تعیین کرده‌اند.

آداب و رسوم کریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونی‌های بسیار شده است، به‌گونه‌ای که گفته می‌شود که رسم هدیه‌دادن و استفاده از شیرینی‌های متنوع و تنقلات رنگارنگ، در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد.

همانطور که گفته شد، برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسومات رایج در میان آنان، تفاوت‌هایی نیز با یکدیگر دارد. مردم برای جشن گرفتن تولد حضرت عیسی مسیح(ع) به کلیساها می‌روند. در این دوران خاص، رایج است که مسیحیان از دستورهای حضرت عیسی(ع) پیروی می‌کنند.

بابانوئل کیست؟

بابانوئل یک شخصیت تاریخی و داستانی در فرهنگ عامیانه کشورهای غربی و مسیحی است. نام بابانوئل به گونه‌ای در پیوند با جشن کریسمس قرار دارد. بابا نوئل عمدتاً یک پیرمرد چاق با ریش سفید بلند و لباس قرمز است که در روز کریسمس یا شب قبل از آن هدیه‌هایی را برای بچه‌ها می‌آورد.

بابانوئل که در زبان فارسی به کار برده می‌شود، برگرفته از اصطلاح فرانسوی پاپانوئل Papa Noël و یا Père Noël (پدر نوئل) است. در بیشتر کشورهای دنیا نام انگلیسی - آمریکایی آن سانتا کلاوز Santa Claus استفاده می‌شود. سن نیکولاس، بابا کریسمس و کریس کرینگل دیگر نام‌های آن است.

بابا نوئل یک عنوان است که اشاره به نام یکی از کشیشان مسیحی به نام سن نیکولاس دارد که در قرن چهارم میلادی زندگی می‌کرد. وی از اهالی بیزانس و منطقه آناتولی در ترکیه فعلی بوده است. شهرت وی به این علت است که او حامی فقرا است و به آنان کمک می کند. جسد سنت نیکلاس (نیکلاس) اکنون در کشور ترکیه در منطقه Demre (سواحل دریایی مدیترانه) مدفون است و به علت مومیایی شدن طبیعی (به علت سرما) هنوز قسمت‌هایی از آن سالم مانده است. دانشمندان در سال 2003 موفق به بازسازی صورت وی از روی استخوان‌ها شدند و با کمال تعجب دریافتند که بابانوئل واقعی رنگین پوست (پوستی به رنگ قهوای روشن) بوده است.

مسیحیان اروپایی، آمریکایی، برخی مسیحیان ارمنی و قسمتی از مسیحیان فارسی زبان، در شب کریسمس خود و کودکانشان را برای آمدن «بابا نوئل» آماده می‌نمایند. برخی از اعتقادات ایشان درباره بابا نوئل به شرح زیر است (البته پر واضح است که این باورها مختص کودکان مسیحی می‌باشد):

* کودکان جوراب‌های خود را بر میخ‌هایی در بالای تخت خوابشان می آویزند (این نیز از کارهای «نیکلاس» قدیس برداشت شده که جوراب‌های بچه‌ها را پر از هدایایش می‌کرد)

* اعتقاد بر این است که بابا نوئل از «شومینه» وارد خانه می‌شود.

* خانه بابانوئل و کارخانه اسباب بازی سازی‌اش درمنطقه‌ای در قطب شمال واقع شده است.

* بابانوئل با نوعی سورتمه به شکلی خاص، که چندین گوزن شمالی آن را به دنبال خود می‌کشند، به شهر‌های مختلف می‌رود. سورتمه‌ای که قادر به پرواز است.

* بابا نوئل می‌داند که کدام بچه در طول سال خوب بوده و کدام بد؟ چون او با خداوند ارتباط دارد و او فقط به بچه‌های خوب هدیه می‌دهد.

* بابا نوئل و مامان نوئل در کارخانه‌شان در قطب شمال با همکاری کوتوله‌های پریزاد (Elf) هدایا را تولید می‌کنند.

بابانوئل پیرمردی مهربان و خوش قلب است که در شب کریسمس برای بچه‌ها و بالاخص بچه‌های فقیر کادو می آورد و قلب کوچکشان را پر از شادی و امید می‌کند. آنچه كه در فولكلور مسیحیان آمده است: سال‌ها پیش، در روزگار بعد از میلاد مسیح، در یكی از شب‌های سرد زمستانی، پیرمردی از كنار كلبه خانواده فقیر و تنگدستی رد می‌شد. پیرمرد متوجه تنگدستی این خانواده و محرومیت آنها از مواهب زندگی شد. آن شب برفی، شب تولد حضرت مسیح (ع) بود و پدر خانواده نتوانسته بود به مناسبت آن شب سور و سات معمولی یك جشن كوچك را برای خانواده‌اش ترتیب دهد تا شب شادی برای بچه‌هایش بوجود آورد.

پیرمرد متاثر از این موضوع متوجه درخت كاج شكسته جنب كلبه شد و تصمیم گرفت برای شادی دل كودكان این خانواده كاری كند ، پس تمام شاخ و برگ‌های این كاج شكسته را با شكلات و شیرینی تزیین كرد و از آن جا رفت. آن خانواده فقیر متوجه این هدیه شدند و آن را هدیه‌ای از سوی مسیح مقدس دانستند. آن پیرمرد كه بعدها نیز همچنان در هر عید شادی را به دل‌های كودكان هدیه می‌داد، بابا نوئل نام گرفت.

 درخت کریسمس

درخت در بسیاری از فرهنگ‌های باستانی پرستش و عبادت می شده است. برخی از مردمان عهد باستان درختان به داخل خانه می آوردند و تزیین می کردند تا از داشتن محصول خوب در سال جدید مطمئن شوند. درختان همچنین به نوعی به خدایان ربط داشته اند. مثلاً مصری ها درختی به نام بال تامار را شریک خدا می دانسته‌اند و یونانی ها و رومی ها عقیده داشتند که مادر خدایی به نام ادونیس به درخت صنوبر تبدیل شده و ادونیس هم یکی از شاخه های او بوده.

درخت کریسمس به شکل مدرن، احتمالاً در قرن هشتم میلادی به وجود آمده. یعنی موقعی که سنت بونیفیس قبایل ژرمن را به دین مسیح درآورد. این قبایل پیش از این که مسیحی شوند، درختان بلوط را می پرستیدند و آن ها را برای انقلاب زمستانی تزیین می کردند. ماجرای به وجود آمدن درخت کریسمس هم این چنین بود که سنت بونیفیس یک درخت بلوط را که مرکز عبادت قبیله ویژه ای بود قطع می کند اما یک درخت صنوبر در جای آن درخت می روید. به این ترتیب این درخت همیشه بهار در کشور آلمان به عنوان سمبل مسیحیت در نظر گرفته می‌شود. در قرون جدید آلمانی ها شروع کردند به تزیین این درخت برای کریسمس. سپس درخت کریسمس به انگلیس و آمریکا هم رفت.

قصه‌های که تو را به یاد کریسمس می‌اندازد....

بچه که بوديم کريسمس برایمان در کارتون‌های تلويزيون خلاصه می‌شد. هر سال «اسکروچ» نگاه می‌کرديم و برای «دخترک کبريت فروش» اشک می‌ريختيم، اما بقيه اوقات سال زياد ياد اين داستان‌ها نمي‌افتاديم و می‌رفت تا زمستان سال بعد. حالا درست است که احساسات کريسمسی ما به تناسب فرهنگ‌مان اصولا زياد نبوده، اما ظاهرا در کشورهای غربی هم داستان‌های کريسمس يک جور حالت فصلی دارند و هم زمان با برف و بابا نوئل و تعطيلات کريسمس سر و کله‌شان پيدا می‌شود. اما به هر حال کريسمس در ادبيات دنيا جايی برای خودش دارد و بعضی از رمان‌ها و داستان‌ها اصلا در محدوده زماني کريسمس اتفاق مي‌افتند. شايد نشود گفت داستان‌های مرتبط با کريسمس بهترين آثار نويسنده‌هاشان، هستند اما خب، ممکن است هر سال سر کريسمس خوانده بشوند و اين يعني هميشه مخاطبی برای اين داستان‌ها هست.

داستايفسکي/ درخت کريسمس و عروسي

اين داستان کوتاه فئودور داستايفسکي شايد به اندازه رمان‌های او معروف نباشد، اما خيلي تاثيرگذار است. ماجرا را مردی روايت می‌کند که به يک مهمانی کريسمس دعوت شده، اما غير از ميزبان، هيچ کس را نمي‌شناسد و با هيچ کس هم حرف نمي‌زند. او با دقت همه مهمان‌ها را زير نظر گرفته و درباره آن‌ها قضاوت مي‌کند. نکته جالب درباره داستان اين است که اولش راوی تاکيد می‌کند که به يک مجلس عروسي آمده، اما بعد ياد يک مهمانی کريسمس قديمي مي‌افتد و شروع مي‌کند به تعريف کردن ماجراي آن شب کريسمس. اين مهمانی ظاهرا به بهانه تولد يک بچه در شب کريسمس ترتيب داده شده، اما در واقع براي اين است که آدم‌های پولدار منطقه،‌ همديگر را ببينند و درباره کار و سرمايه گذاری با هم مذاکره کنند. پولدارترين مهمان در اين مجلس که مردی است به اسم - جولين ماستا کوويچ - راوی داستان - اول توجهش به بچه‌ها و کادو‌هايی که گرفته‌اند، جلب مي‌شود.

اين کادو‌ها به تناسب موقعيت اجتماعی خانواده‌ی بچه‌ها، داده شده و راوی به خاطر اين خيلی دلزده می‌شود، مثلا دختر ميزبان ثروتمند، يک عروسک‌ گران قيمت کادو گرفته، در حالی که پسر معلم منطقه، فقط يک کتاب کوچک و بدون عکس نصيبش شده. از طرف ديگر در ميان همين توجه راوی به مهمانان، معلوم می‌شود ماستا کوويچ چشمش دنبال دختر ثروتمند ميزبان و جهيزيه احتمالی او در سال‌های آينده است. آن مجلس عروسی که راوی در اول داستان واردش شده در واقع عروسی ماستا کوويچ با همين دختر است؛ پنج سال بعد از آن مهمانی کذايی کريسمس.

کريستين اندرسن/ دخترک کبريت فروش

هانس کريستين اندرسن داستان غم انگيز کريسمسی را با الهام از اثر يک نقاش دانمارکی به اسم «يوهان توماس لاند بای» نوشت. اين نقاشی در تقويم سال 1843 ميلادی در دانمارک چاپ شده بود و تصوير کودک فقيری را نشان مي‌داد که کبريت می‌فروشد. يک ناشر، اين نقاشي را براي اندرسن فرستاد و از او خواست داستانی بر اساس اين ايده بنويسد. همين طور هم شد و داستان اندرسن دو سال بعد، چاپ شد و شهرت جهاني پيدا کرد.

ماجرا درست شب سال نو اتفاق می‌افتد و دختر بچه‌ای که دارد در سرما يخ می‌زند؛ آخرين تلاش‌هايش را مي‌کند تا کبريت‌هايش را بفروشد. دختر بچه مي‌ترسد به خانه برگردد، اما آن قدر هوا سرد است و آن قدر مردم به او بی‌توجهند که مجبور می‌شود کبريت‌هايش را يکي يکي روشن کند تا گرم بماند. دخترک کبريت‌فروش در شعله کبريت همه آرزو‌هايش را محقق مي‌بيند و حتي روز‌های خوش گذشته همراه مادر بزرگش را به ياد می‌آورد. صبح روز بعد که سال نو شده، دخترک هم به دنيايی ديگر رفته و زندگی‌اش را نو کرده است.

ترومن کاپوتی/ خاطره‌ای از کريسمس

اين کتاب را ترومن کاپوتی نويسنده کله‌گنده و قدر آمريکا نوشته و يک جوری هم بيوگرافی او محسوب می‌شود. کتاب در سال 1956 ميلادي منتشر شده، اما داستانش به دهه 30 ميلادی بر مي‌گردد. دو بچه از يک فاميل هميشه موقع آغاز تعطيلات کريسمس به همراه خانواده شان کيک ميوه‌ای می‌پزند و آن را برای دوستان و خويشاوندانی می‌فرستند که در طول سال با آن‌ها مهربان بوده‌اند. آن‌ها برای درست کردن کيک ميوه‌ای بادام و فندق جمع می‌کنند و خلاصه بهترين خاطره زندگي بچه‌ها همان روز‌های نزديک به کريسمس است. اين کتاب، فضای ايام کريسمس راتوصيف می‌کند، اما در عين حال حس تنهايي آدم‌ها هم اصلا از داستان آن‌ها جدا نيست. از طرف ديگر، خانواده‌ای که هر سال کيک ميوه‌ای برای کريسمس می‌پزند، نسبتا فقيرند و خاطرات خوش بچه‌ها هم هر سال تکرار نمی‌شود و همين، خيلی ماجرا‌ها را واقعی می‌کند.

آگاتا کريستي/ پودينگ کريسمس

آگاتا کريستی ملکه داستان‌های جنايی هم کريسمس را از داستان‌های جذابش کنار نگذاشته و چندين رمان و داستان کوتاه دارد که وقايع آن‌ها هم زمان با کريسمس يا به مناسبت کريسمس اتفاق مي‌افتد. دو داستان «پودينگ کريسمس» و «تراژدی کريسمس» و رمان «کريسمس آقای هرکول پوآرو» حال و هوای کريسمسی دارند. «پودينگ کريسمس» در سال 1960 ميلادي چاپ شده و طبق معمول، هرکول پوآرو در آن حي و حاضر است. در اين داستان، يک شاهزاده قرار است ازدواج کند، اما ظاهرا پای زنی ديگر در ميان بوده که جواهر گران قيمت و مهم شاهزاده را هم دزديده است.

شاهزاده مي‌ترسد که تمام ماجرا به يک آبروريزی بزرگ ختم شود و به همين خاطر، قرار می‌شود که هرکول پوآرو برای حل ماجرا در مهماني کريسمس خانواده شاهزاده شرکت کند، اما پوآرو همان شب يادداشتي دريافت مي‌کند مبنی بر اين که از پودينگ‌های کريسمس چيزي نخورد و البته کار درستي هم هست. چون يکي از مهمان‌ها با خوردن پودينگ کريسمس واقعا به دردسر مي‌افتد. در رمان «کريسمس هرکول پوآرو» هم قتلی همزمان با شب کريسمس اتفاق مي‌افتد و ميزبان ثروتمند يک خانه به شکل فجيعی کشته مي‌شود. هرکول پوآرو که در مهمانی مقتول شرکت داشته، شخصيت تمام مهمان‌ها و انگيزه‌های احتمالي آن‌ها را بررسی می‌کند و قاتل را هم طبق معمول تحويل عدالت مي‌دهد.

آنتوان چخوف/ ونکا

اين داستان غم انگيز آنتوان چخوف، يکي از معروف‌ترين نويسنده‌های داستان‌های کوتاه‌  کريسمس است. ونکا پسر بچه نه ساله‌ای است که مجبور شده در مسکو به سخت‌ترين کار‌ها تن بدهد و تنها در شب کريسمس مدت کوتاهي تنها مانده است. او از اين فرصت استفاده کرده تا برای پدربزرگش نامه بنويسد. ونکا يادش مي‌آيد که وقتي کوچک بود، موقع کريسمس همراه پدر بزرگش به جنگل مي‌رفت تا درخت کريسمسب براب ارباب بياورند. ونکا در نامه‌اش به پدر بزرگ التماس می‌کند که بيايد و او را از مسکو پيش خودش ببرد، چون خيلي دارد به او سخت می‌گذرد. نامه تمام می‌شود و ونکا آن را در پاکت می‌گذارد. اما تنها چيزی که رويش می‌نويسد اين است : «برسد به دست پدر بزرگ در دهکده!‍» او هيچ اطلاعات ديگری ندارد.

چارلز ديکنز/ سرود کريسمس

اين نوشته چارلز ديکنز، گاو پيشانی سفيد داستان‌های کريسمسی است. «سرود کريسمس» داستان يک مرد پير و بی‌احساس و خسيس به اسم ابنزر اسکروچ است که هيچ علاقه‌ای به کريسمس و شادی ندارد. او در لندن زندگي مي‌کند و دقيقا معلوم نمي‌شود که شغلش چيست. اما به هر حال پول خيلي‌ها را بالا مي‌کشد و بهره آن را نصيب خودش می‌کند. اطراف اسکروچ، آدم‌هايی هستند که به زندگي عادي و شاد در ميان خانواده اهميت می‌دهند و پول را همه چيز نمي‌دانند، اما خود اسکروچ دائم نشان می‌دهد که از فقرا نفرت دارد و ترجيح مي‌دهد که سر به تن آن‌ها نباشد، اسکروچ آدم تنهايی است و حتی ازدواج هم نکرده. البته او نامزدی به نام بل داشته و می‌خواسته با او عروسي کند، اما به خاطر اشتهای سيری ناپذيرش برای پول جمع کردن، دائم عروسی را عقب انداخته و آخر سر هم بل او را ترک کرده است.

بنابراين، اسکروچ طبق معمول همه سال‌های زندگی‌اش، کريسمس را به تنهايي سپری مي‌کند ولي موقع خواب، روح يک دوست قديمی سراغش مي‌آيد؛ دوستی که مثل خود اسکروچ خسيس و کوتاه بين بود. اين، تازه اول کار است و بعد از آن روح‌های «کريسمس گذشته»، «کريسمس حال» و «کريسمس‌ آينده» هم سر اسکروچ خراب مي‌شوند و او مجبور مي‌شود حقيقت زندگي‌اش را در اين زمان‌ها، واقعا ببيند و تصميم به تغييرشان بگيرد. ظاهرا حالا ديگر حس وجود فرشته‌ها و ارواحي که زندگي آدم را آخر هر سال بررسي مي‌کنند، يکی از مضمون‌هايی است که در فرهنگ مردم در کشور‌های غربی هم جا افتاده و با کريسمس عجين شده است. از طرف ديگر، شخصيت اسکروچ آن قدر در زندگي مردم وارد شده که در فرهنگ‌های لغت هم کلمه اسکروچ به عنوان آدمی خسيس و تنگ نظر و حتی بدجنس معنی می‌شود و مردم هم خيلی از آن استفاده می‌کنند.

بابا نوئل می‌آید

به نظر می‌رسد که امروزه بابانوئل برای کودکان، موسپیدی سرخ جامه است که از نا کجاآبادی سرد و پربرف سوار بر سورتمه خود به همراه سه گوزن که سورتمه را می‌کشند، هر سال روز کریسمس برای تمام بچه‌ها هدایایی می‌آورد و دل آنها را شاد می کند. اگرچه بابانوئل در دنیای واقعی چیز دیگریست و همچون بابانوئل رویایی کودکان، ممکن است با بچه‌های فقیر کاری نداشته باشد، اما به هر حال در شب کریسمس همه بچه‌ها منتظر او هستند تا او با سورتمه و گوزن‌هایش در سرمای زمستان بیاید و هدایا را تحوبل کودکان دهد و به این ترتیب به آرزوها و رویاهایشان، رنگ تحقق بخشد.